*/ساختهی ذهنِ من
Open in Telegram
250
Subscribers
+124 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
بچه ها ببخشید ولی من هنوز اونقد بالغ نشدم که درمورد تولدم ذوق نداشته باشم
و امیدوارم در این مورد همیشه نابالغ بمونم🤝
+1
یک سالِ دیگر را پشت سر گذاشتم؛ و بیشتر از قبل فهمیدم که زندگی همیشه آنطور که میخواهیم پیش نمیرود. با این حال، هنوز امید دارم...
برایش نوشت:
تو به شهریور میمانی
که تا چشم باز و بسته میشود
وقت رفتنت از راه میرسد
که همیشه وقت برای بودنت کم است
برای به آغوش کشیدن و غرق شدن لای موهایت
تو از خانوادهی تابستان هستی
که روزهای اول را به گرمی میآیی
و با سردی این خانه را ترک میکنی
بعد از تو اینجا پر از اشک خواهد شد
و خاطراتی که زرد میشود و از دیوار می افتد
و خانه ای که بدون تو سرد و سردتر میشود
واقعیت این است که من آدمی را نمیخواهم که با همه بسیار مهربان باشد و همه را دوست بدارد. من آدمی را میخواهم که با من مهربانتر باشد و مرا دوست تر بدارد.
