در مسیرِ رُشد🌧🌱
Open in Telegram
به نامِ خـــداوندِ « اَحَـــد »🌕 ▫️نوشتن، درمانِ ما بود.☁️🧘🏻♀️
Show more574
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+730 days
Posts Archive
به قول شاهرخ مسکوب
چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاهِ وقتِ خود بودن ...الهی شکرت🌧️🤍✨🥰 #بارون / ۱۷شهریور۴۰۵
+2
🔟 این کتابــچه رو
با پولِ خودت(!) برای روزِ مادر
برات خریده بودم . . .🩷
یادمه باهم رفتیم خریدیم
وَ وقتی اومدیم خونه،
کادوش کردم وُ بهت دادم وُ
تو یه جوری ذوق کردی که
انگار اولینباره که میبینیش !
مامان؛
من منتقدی سرسختتر از تو
توی زندگیم نداشتم ...
یادمه که اگر خطایی ازم سرمیزد،
تو چه شکلی میشدی !!!
ولی هیچ پناهی ، امنتر از تو
هم نداشتم . . . وَ یادمه که حتی
اگر خطایی هم ازم سر میزد،
میدونستم تو پُشتمی . . .🤍
مرسی مامان؛
واسه تمومِ ۲۴/۲۵ سالی
که بودی وُ حمایت دادی وُ
عشق دادی وُ به معنای حقیقی کلمه
«مامان» بودی ؛ ازت ممنونم ...
اگر وجودم تو این جهان تاریکه،
همهش از خودمه؛
وَ هر مقدار روشنی وُ نوری اگر هست،
همهش از توئه ...
همهش از شیوهی تربیت وُ رفتار وُ
گفتار وُ افکارِ توئه . . .✨
مرسی مامان☁️🫂
9️⃣ مامان!
همیشه یه اثری از تو هست :)
کاش بیشتر برام مینوشتی ...
هربار که دستخطت رو میبینم
هزار بار میبوسش . . .♥️
مامان؛
توی گوشیِ جدیدم
اسمت رو save ندارم ...
با گوشیِ جدیدم،
باهات عکس ندارم ...
خیلی وقته که هیچ نوشتهای
ازت روی میزم نیست ...
آره مامان.
من خیلی زیاد دلتنگتم . . .
ولی تو اصلاً میدونی که
من هربار که بهت فکر میکنم
چقدر خدا رو شکر میکنم ...؟🤍
مامان ؛ ازت ممنونم که
منو به این دنیا آوردی
وَ مامانِ من شدی ...
ممنونم انقد دوستم داشتی وُ
بهم عشق دادی که هیچوقت
حتی تو سیاهترین روزها هم
از عشق خالی نشدم ...
مامان ازت ممنونم🤍
خوش به حالِ خدا ،
خوش به حالِ فرشتهها،
که تو پیشِشونی ... ☁️
8️⃣ پُستال کاردی که صبا وُ امیر
واسه تولدم بهم دادن ...
اون زمان صبا وُ امیر
باهم پارتنرشیپی داشتن ...
همون دوران جدایی بینشون افتاد،
میدونم که صبا با یکی دیگه
ازدواج کرد وُ از امیر سالهاست
که بیخبرم.
خدایا ؛
چیکار میکنی دقیقاً ...؟!
آشنامون میکنی ...
جدامون میکنی ...
من که حس میکنم تنها هدفت
این بوده که بهمون بگی :
ببین! بندهی من ! هرچی تو این دنیا شد ! تو کلاً جدی نگیر ! آشنا شدی جدی نگیر ! جدا شدی جدی نگیر ! یکی به دنیا اومد جدی نگیر ! یکی از دنیا رفت جدی نگیر ! خندیدی جدی نگیر ! گریه گردی جدی نگیر ! کلاً هیچی رو جدی نگیر، چون هیچی جدی نیست ... فقط یه چی جدی هست، اونم منم !
7️⃣ این نامه رو «سعید» برام نوشت؛
پسری که
[فکرکنم] ورودیِ دو سال
بعد از من بود،
و چون همرشتهای بودیم
همو پیدا کردهبودیم.
پسری کورد، عزیز، وَ نهایتِ مرام.
بگم یک دوست ، بگم یک برادر ،
نمیدونم .
این نامه وقتی که باهم
سرِ یه کلاس بودیم ،
برام نوشته شد ...
آخرین باری که باهاش حرف زدم
فکر کنم ۳ سال پیش بود که
بهم خبر داد که ازدواج کرده♥️
همون سالهای دانشگاه
خدا بهش یه خواهر داد(!)
وَ یهبار به شوخی بهش گفتم
بیا اسم خواهرتُ بذار مهتاب !
وَ واقعاً اسمِ نینی شد «مهتاب» !
از سعید هم بیخبرم،
مثل چندین وُ چندین آدمِ دیگه
که روزی هممسیرِ هم بودیم✨
وَلی خدایا شکرت
که تو هر لحظه از زندگیم
یکی از بندههاتُ میذاشتی سرِ راهم ،
که نشونی از تو بودن✨7️⃣ این نامه رو «سعید» برام نوشت؛
پسری که ورودیِ دو سال
بعد از من بود،
و چون همرشتهای بودیم
همو پیدا کردهبودیم.
پسری کورد، عزیز، وَ نهایتِ مرام.
بگم یک دوست ، بگم یک برادر ،
نمیدونم .
این نامه وقتی که باهم
سرِ یه کلاس بودیم ،
برام نوشته شد ...
آخرین باری که باهاش حرف زدم
فکر کنم ۳ سال پیش بود که
بهم خبر داد که ازدواج کرده♥️
همون سالهای دانشگاه
خدا بهش یه خواهر داد(!)
وَ یهبار به شوخی بهش گفتم
بیا اسم خواهرتُ بذار مهتاب !
وَ واقعاً اسمِ نینی شد «مهتاب» !
از سعید هم بیخبرم،
مثل چندین وُ چندین آدمِ دیگه
که روزی پناهِ هم بودیم✨
وَلی خدایا شکرت
که تو هر لحظه از زندگیم
یکی از بندههات رو میذاشتی
سرِ راهم ،
که نشونی از تو بودن✨6️⃣ این نامه رو
وقتی سرِ کلاس توی دانشگاه،
چون نمیشد حرف بزنیم،
با «مینا» نوشتیم !!!
باورم نمیشه اونایی که نوشتم
حرفهای من باشه ...
چهقد حسّاس بودم،
چقد الآن پوستکلفت شدم ...
قلبِ من؛ قلبِ پرنده !
پوستم امّا، پوستِ شیر ...
چقد مینا دوستِ خوبی بود برام.♥️
مینا؛ ازت خیلی وقته کهخبری ندارم؛
شاید تو اینستا دنبالت بگردم وُ
بازم پیدات کنم ... نمیدونم.
ولی ازت ممنونم
که دوستِ خوبم بودی🌱
5️⃣ انسیه! تو کجایی دختر ؟
اینها چی بود که مینوشتی !؟
حسِ سالها پیشم رو
به هیچعنوان یادم نیست ؛
ولی حسِ الآنم اینه که دارم
پَر پَر میشم . . .
من اون زمانها معلمِ تازهکار بودم؛
ممنونم نورِ منُ میدیدی ...
ممنونم بهم عشق میدادی ...
ممنونم دوستم میداشتی ...
ممنونم دخترم ...✨
4️⃣ نامهای که اسفندِ سال ۹۳
یکی از زبانآموزهام به مناسبتِ تولدم
برام نوشت ...
باید بگردم وُ انسیه رو پیدا کنم ؛
مطمئنم که خودش هم این نامه رو
یادش نیست . . .
من بندهی نوشتن وُ جزئیاتم ...
برام نامه بنویسید ...
زیرش تاریخ بزنید ...
من خستهی save کردن فایلهای
دیجیتال هستم وُ
عاشقِ نگه داشتنِ نسخههای خطی ...💔
پ•ن: یازده سـ . . . ـال وُ
شش ماه از روزی که این نامه
نوشته شد، میگذره . . .
3️⃣ از هفت سالگیم وُ
نوشتنِ این مشقها
۲۳ سال میگذره ...!؟
بیست وُ سه ســـ . . . ـال ...!؟
مشقهای الانم چیه ...؟
چیا رو باید بنویسم تا یاد بگیرم؟!
2️⃣ دفترچه خاطراتی
که میدادم معلمهام وَ دوستام
برام داخلش بنویسن . . .
هنوز هم آدما دفترچه خاطرات دارن؟
اصلاً آدمها برای هم نامه مینویسن؟
نوشتن که خیلی خوب بود ...
چرا دیگه برای هم نمینویسیم ...؟
1️⃣ دارم اُتاق تکونی میکنم وُ
باز اون صدای آقای داریوش کاردان
تو ذهنم پلی میشه ...
کی سی ساله شدم !!!؟؟؟
چطور این همه از مسیر رو اومدم ...!؟
5️⃣ این رو هم نباید یادم بره :
استاد دکتر آذرخش مُکری میگفتن
( نقل به مضمون میکنم )
اگر روزی جایی تونستی از رنجت بگی
بدونِ این که گریهت بگیره،
این یعنی درمان شدی !❤️🩹🌱
وَ من قریب به دو سال هست
که از مامان میگم وُ مینویسم
وَ دیگه گریهم نمیگیره،
حتی بغض هم نمیکنم.✨
وَ این یعنی #پذیرش . . .
پذیرشِ «حقیقتِ» جهان . . .
پذیرشِ این حقیقت که هرچیز ،
هر کس ، وَ هر حالی که داری،
فانی وَ از دست روندهست ...
چه شادی ، چه غم ،
چه لذت ، چه غم ،
چه شوق ، چه نفرت ،
همه وُ همه وُ همه گذراست.
وَ باز هم ممنونتم خدا♥️
دیدی تونستی (!) ...
دیدی شفام دادی . . .
بهت ایمان داشتم :))
من به هرحالی، در هر موقعیتی
البتّه که مدیون وُ ممنون وُ مرهونِ
لطف وُ مرام وُ مهربونیاتم ...
هرچقد که من ناچیزم وُ کم ،
تو کافی هستی وُ بسیار . . .
بسیار بسیار بیش از حدِ شایستگیم .
#حسبی_الله
عکس : وضعیت قلبِ نازنینم
پس از تابآوردنهای زیاد
در پسِ جراحاتِ عمیق ...
4️⃣ در هر ابتدا وُ میانه وُ پایانی
خدایا شکرت . . .❤️
شُکر وُ سپاس ...
که از تو ، بهواسطهی بندههات
نوری رو میگیرم که لازم داشتم
تا اون تاریکیِ درونم رو بِشکنم✨
اگر تو نمیخواستی ، نمیشُد ...
تو خواستی، که شده🌱
پس تو بخواه . . .
چرا که هرچی که تو بخوای،
خیره ...
[هر آن چه ] که تو بخوای،
خیرِ مطلق ـه ...🌱
وَ سراسر سرِ تسلیم وُ رضا
به پیشگاهِ رفیع وُ عزیز وُ ارجمندِت
عزیزِ من♥️
#الحمد_لله_رب_العالمین
۱۵شهریور - یکشنبه4️⃣ در هر ابتدا وُ میانه وُ پایانی
خدایا شکرت . . .❤️
شُکر وُ سپاس ...
که از تو ، بهواسطهی بندههات
نوری رو میگیرم که لازم داشتم
تا اون تاریکیِ درونم رو بِشکنم✨
اگر تو نمیخواستی ، نمیشُد ...
تو خواستی، که شده🌱
پس تو بخواه . . .
چرا که هرچی که تو بخوای،
خیره ...
[هر آن چه ] که تو بخوای،
خیرِ مطلق ـه ...🌱
وَ سراسر سرِ تسلیم وُ رضا
به پیشگاهِ رفیع وُ عزیز وُ ارجمدنت
عزیزِ من♥️
#الحمد_لله_رب_العالمین
۱۵شهریور - یکشنبه3️⃣ دیگه از امروز این که :
ببین !
دیگه اصلاً خودِ قرآن صریحاً
وَ کاملاً جدی میگه که
«خلقنا الانسان فی کبد» !
ما شما رو در سختی آفریدیم !بیسوادی رنج داره، دکترا گرفتن هم رنج داره ! بی کاری رنج داره، سر کار رفتن هم رنج داره ! مجردی رنج داره ، متأهلی هم رنج داره ! کلاً هرکسی باشی، وَ در هر موقعیتی ، این رنج همواره باهات هست ! پس چه بهتر که حالا که قراره در هرحالی رنج بِکِشی ، تو مسیری رنج بِکِشی که ارزشش رو داشته باشه.❤️ درواقع اگر تو مسیری باشی که اون مسیر ، مسیرِ رشد هست، باز هم ذاتاً رنج میکِشی !!! ولی اقلاً خیالت راحته که بیهوده وُ بیمعنا نیستی . . .✨ معنا داشتن خیلی مهمه :)
2️⃣ مـــورد زیبای بعدیِ امروز
این بود که : مادر مادر مادر❤️
مادر چهقد همهچیزه . . .
مادر چقد اثـــــر داره . . .
مادری که از بچگی ، یه سری
اُصول وُ مفاهیم رو یادِ بچهش
میده ، واقعاً یه ملکهست👸🏻
مادری که نیکاندیشی، نیکگویی،
نیکبینی رو یادِ بچهش داده،
تا چند نسل واسه خودش
خیر وُ برکت خریده . . .✨
مادری که بالا سرِ تربیتِ پسر
یا دخترش مونده وُ
یک انسانِ سالمِ امین
تحویل جامعه داده،
واسه خودش باقیاتصالحات
به جا گذاشته🌾 . . .
درود بر «مادرِ کافی» ...
درود بر «پدرِ کافی» ...
درود بر شیر و لقمهی حلال❤️
