april
Open in Telegram
"my god, my god, whose performance am i watching? / how many people am i? / who am i? / what is this space between myself and myself?" @helloaprilbot
Show more947
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
947
بلوغ سياسی، اجتماعى و فرهنگى يک جامعه رو ميشه بهوضوح در كنشهاى اجتماعىشون مشاهده كرد. شاهنامهخوانى مىكنن، به پيشينهى تاريخىشون اعتقاد دارن، شاه رو صدا ميزنن، مقصر حال و اوضاع امروز خود و ريخته شدن خون جوانان رو ميشناسن، دقيقا متوجهان كه منشأ فساد به كدوم سه گروه برمیگرده و انگشت اتهام رو به سمت كاملاً درستی نشونه گرفتن. ملتی كه با تكيه بر ميراث فرهنگى و ديرينهى خود، از اشتباهات و خيانتهاى نسل قبلى درس گرفته و با چشم باز مسير آيندهشو دنبال مىكنه! پاینده ایران.
947
برای بسیاری از کمعقلها و خائنین؛ جمعیت میلیونی مونیخ، لسآنجلس، تورنتو، ملبورن، لندن و غیره؛ به خط شدن یک ملت بهپای حرف یه دیکتاتور دیگهست— و جون به جونشون کنی قدرت فهم این رو ندارن که تنها دیکتاتور موجود، خود پرگوی و پرمدعای بیعملشونه.
947
برای بسیاری از کمعقلها و خائنین جمعیت میلیونی مونیخ، لسآنجلس، تورنتو، ملبورن، لندن و غیره؛ به خط شدن یک ملت بهپای حرف یه دیکتاتور دیگهست— و جون به جونشون کنی قدرت فهم این رو ندارن که تنها دیکتاتور موجود، خود پرگوی و پرمدعای بیعملشونه.
947
از صفحهی تاریخاندیشی:
“شما اگر در آزادانهترين انتخابات برنده بشيد، اگر اون جناح چپ و مصدقى شكست بخوره، باز هم به شما میگه: ديكتاتور، فاشيست، رعیت و وابسته به بيگانه. اون روزى كه شما در نظر اينها فاشيست، راست افراطى، ديكتاتور و وابسته به بیگانه نباشيد، نمياد. و هر مجاهدتى كنيد، هر شكوهى بيافرينيد، در راه آزادى زمين رو به آسمان بدوزيد، و حتی دور از جونتون، دور از جونتون، هر خونى هم براى آزادى (از جمله آزادى همينها) بديد، همچنان شما از نظر اينها فاشيست، راست افراطى، وابسته، رعيت و... هستيد. و خب؛ اگر روزى تونستيم امكان رأىگیرى آزاد رو فراهم كنيم، با كمال احترام و با ناديده گرفتن تمام جفايى كه در حق ما كردند، صندوق رأى رو تقديمشون مىكنيم و از همهی آزادیهاشون صيانت مىكنيم تا به برچسب زنىشون عليه ما ادامه بدن. با ايجاد اين فرهنگ سياسی، يکبار براى هميشه از خودكامگی عبور مىكنيم. ايران رو با صيانت از آزادى مخالفانمون مىسازيم. اين فرق ما با اونهاست.”
947
از صفحهی تاریخاندیشی:
“شما اگر در آزادانهترين انتخابات برنده بشيد، اگر اون جناح چپ و مصدقى شكست بخوره، باز هم به شما میگه: ديكتاتور، فاشيست، رعیت و وابسته به بيگانه. اون روزى كه شما در نظر اينها فاشيست، راست افراطى، ديكتاتور و وابسته به بیگانه نباشيد، نمياد. و هر مجاهدتى كنيد، هر شكوهى بيافرينيد، در راه آزادى زمين رو به آسمان بدوزيد، و حتی دور از جونتون، دور از جونتون، هر خونى هم براى آزادى (از جمله آزادى همينها) بديد، همچنان شما از نظر اينها فاشيست، راست افراطى، وابسته، رعيت و... هستيد. و خب؛ اگر روزى تونستيم امكان رأىگیرى آزاد رو فراهم كنيم، با كمال احترام و با ناديده گرفتن تمام جفايى كه در حق ما كردند، صندوق رأى رو تقديمشون مىكنيم و از همهی آزادیهاشون صيانت مىكنيم تا به برچسب زنىشون عليه ما ادامه بدن. با ايجاد اين فرهنگ سياسی، يکبار براى هميشه از خودكامگی عبور مىكنيم. ايران رو با صيانت از آزادى مخالفانمون مى سازيم. اين فرق ما با اونهاست.”
947
tarikhandishii:
سی روز گذشت. اندازۀ همۀ عمرمان در این یک ماه روانزخم برداشتیم. کابوسی را زیستیم. هنوز در میانهٔ آنیم و چون در بیداری رخ داد، دیگر تا زندهایم با ماست. باید از این پس با این تروما زندگی کرد. باید با این روانِ زخمی خوابید و بیدار شد. دفعِ این حُزن کم از خیانت ندارد. فراموشی خاک روی خون پاشیدن است. ما دیگر به پیش از هجدهم دی برنمیگردیم. ما دیگر به پیش از «سپهر بابا کجایی؟» برنمیگردیم؛ پیش از «مردم، این پسر من فدای مردم و ایران»؛ پیش از «پسرش گفته چرا اسم مادرم رو نمیخونید؟»؛ پیش از کاورهای مشکی؛ پیش از عددهای بزرگ؛ رقمهای هولناک؛ پیش از «مامان گلدیم، گلدیم...»؛ پیش از خاکسترِ بازار رشت... سیل اندوه پل گذشته را ویران کرده؛ نه، ما دیگر به پیش از این صداها و اشکها برنمیگردیم. این را باید به عنوان واقعیتی تاریخی پذیرفت؛ نه دریافتی احساسی. هجدهم دی ساطوری است که گوشت و استخوان حافظۀ تاریخی ملت ایران را به پیش و پس از خود دو تکه کرد. ذهنِ گسسته اگر هم بخواد نمیتواند به نیمۀ جداشدهاش برگردد. در این سی روز، هر روز بیشتر در رنج و درد فرو رفتیم. هر چهره و هر نامی چون تیر بر روحمان نشست؛ تیرآجین شدهایم. اما دست نمیبریم تیری را از پیکرِ روحمان درآوریم. گویی جفایی مضاعف در حق جاویدنامی است که ما میتوانستیم جای او باشیم ــ و شاید فرقمان فقط شهامت بیشتر او و خُلقِ تصادفیِ تیرها بوده است. اما ما ملت«تر» هم شدهایم. درست است که میگویند آدم سوگوار مهربانتر میشود. ملت سوگوار هم چنین است. همدیگر را بیشتر از قبل دوست داریم. نگاه مهربانانهتری به همدیگر داریم ــ و البته حس میکنیم به مهر و یاری هم بیشتر نیاز داریم. بیش از پیش فهمیدهایم تنها پناه همدیگریم. هر کس ایرانی بود و نسبتی با ایران داشت، هر جای دنیا بود، برای مردم ایران تب کرد؛ بیتاب شد؛ آن سر دنیا پرپر زد. مِهری از این بارزتر؟ مسئله فقط انسانیت نیست، بلکه این مهرِ «ملی» است. پارازیتهایی هم هست؛ بیمهریهای ایدئولوژیک؛ نادیدهانگاریهایی. میدانیم این بیگانگی چپ از کجا میآید. بهتر است ذهن و زبانمان را جای اتلاف برای پارازیتهای بیوجدان، به وجدانهای بیداری که به دست خاک سپردیم تقدیم کنیم. ذهن و زبان ما خانۀ جاویدنامانمان است. دیگر برای تشخیص راه راست از چاه چپ نیازی به توضیحات نظریِ امثال من هم نیست. حقیقت به روشنی با تماشای محض پیداست. مهمتر این است که دلمان گنجینۀ نامهای دیماه باشد. صندوقچۀ یادها، صداها، نگاهها.
