معمای عشق
Open in Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Show more743
Subscribers
-324 hours
+67 days
+1630 days
Posts Archive
744
🎼❤️🎼
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو ...
🍏🍎🍃
744
●
در جمع دوستانی که اهل کتاب باشند، هرگز ملال و خستگی به وجود نمیآید. هرگز برای صحبت کردن، دچار کاستی نمیشوند. من، وقتی که به زندگی خودم نگاه میکنم، دوستان و کتابها را با هم بهیاد میآوردم، کتابهایی که آنها هم نوعی دوستان من هستند.
#سرگئی_لهوو
🍏🍎🍃
744
📕✨📕
📕 #بارون_درخت_نشین
✍ #ایتالو_کالوینو
🎤 آرمان_ سلطان_ زاده
▪️بخش /4
برای بهتر دیدن زمین، باید کمی از آن فاصله گرفت.
🍏🍎🍃
744
●
کوه را خستگیِ ایستادن میفرساید.
رود را خستگیِ رفتن
و انسان در میان ایستادن و رفتن...
✍#سابیر_هاکا
🍏🍎🍃
744
●
واقعا آدم جانوری است. هر طور که دلش بخواهد رفتار میکند و به هر راهی که دلش بخواهد میرود. "در" ِ دوزخ و "در ِ" بهشت بهم چسبیدهاند و آدم از هریک از آن "دو در" که عشقش کشید داخل میشود…
شیطان فقط از "در" جهنم میتواند بگذرد و فرشته فقط از "در" بهشت، اما آدم از هر "در" که دلش بخواهد.
📕مسیح باز مصلوب
نیکوس_کازانتزاکیس
🍏🍎🍃
744
🎧 #غزلیات_حافظ_332
📖 هر روز یک غزل از حافظ
----------------------
مزن بر دل ز نوکِ غمزه تیرم
که پیشِ چشمِ بیمارت بمیرم
نِصاب حُسن در حدِّ کمال است
زکاتم دِه که مسکین و فقیرم
چو طفلان تا کِی ای زاهد، فریبی
به سیبِ بوستان و شهد و شیرم
چُنان پُر شد فضایِ سینه از دوست
که فکرِ خویش گم شد از ضمیرم
قدح پُر کن که من در دولتِ عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم
قراری بستهام با مِی فروشان
که روزِ غم به جز ساغر نگیرم
مبادا جز حسابِ مُطرب و مِی
اگر نقشی کشد کِلکِ دبیرم
در این غوغا که کَس کَس را نپُرسد
من از پیرِ مُغان منّت پذیرم
خوشا آن دَم کز اِستغنایِ مستی
فَراغت باشد از شاه و وزیرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بامِ عرش میآید صَفیرم
چو حافظ گنج او در سینه دارم
اگرچه مُدَّعی بیند حقیرم
🍏🍎🍃
744
🎼🖤🎼
دلم گرفته است؛
از موج موج ... دریای درد
از جای پاهای کبود
بر سنگفرش های سرخِ سرد
دلم گرفته است؛
از قناری هایِ
خونین بال بی آواز
از سکوت پنجره
در حسرت یک لحظه پرواز
دلم گرفته است؛
از نگاه خسته ی باد
از تبر بر شاخه های نورس شاد
از فریب و خدعه و بیداد
از شداد؛ از شداد از شداد
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
