معمای عشق
Open in Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Show more778
Subscribers
-224 hours
No data7 days
+1130 days
Posts Archive
778
هر روز یک غزل با حافظ
-----------------------
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جان من خسته در کمان داری
بکش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یار مهربان داری
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
🍏🍎🍃
778
🎼❤️🎼
از بهار کوچه های بارانی اش
را دوست دارم
و از پنجره...
قدم های خیسِ
انتظارِ مرغ شب را
از گل ها ... تو را دوست دارم ...
پیوسته تو را
همیشه تو را
و تا هرگز تو را ...
#فرح_فریماااا📕معمای_عشق
🍏🍎🍃
778
●
بزرگترین صفت دوران سیاه آن است
که کارهای بزرگ به حقیرترین و پسـت ترین
افراد آن دوران سپرده میشود!!
✍#بزرگ_علوی
🍏🍎🍃
778
🎼❤️🎼
تا امید شکفتن است
و تازه شدن؛
تا نرگس ها مست از باده یِ
بهارند؛
تا بال پرواز، خواب خوش پرستوهاست؛
تا قاصدک ها، پیام آوران
عشقند ،،،
تا بنفشه ها در آغوش نسیم
می شکفند؛
تا عشق ترانه می شود در باد
زندگی زیباست_ ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
778
📃#شعر_دکلمه
▪️ژیلوان ” متن از تذکرة الاولیاء “
#عطار_نیشابوری با صدای عباس کیارستمی
کدام موی و روی بود که در خاک ریخته نشد؟ و کدام چشم است که در زمین ریخته نگشت؟
دردی عظیم از این معنی به وی فرود آمد و قرار ی از وی برفت. متحیر گشت امام او را بر این حال دید. گفت: تو را چه بوده است؟
او واقعه بازگفت، و گفت: دلم از دنیا سردشده است و چیزی در من پدید آمده است که راه بدان نمیدانم و در هیچ کتاب معنی آن نمییابم و به هیچ
فتوی در نمیآید.
🍏🍎🍃
778
○
انگار،،،
قرنی ست... نیامده ای...
انگار در عمقِ دریایِ چشمان ات
ماهیِ کوچکِ قلب ام
سرگردان و غریب بدنبالِ
دستان تو می گردند؛
انگار ،،،
غریوِ مرغکی تنها؛
در گلو... بغضی می شود
و می بارد، در بسترِ خالی ی ابر
انگار،،،
چلچله ها در
طوفان بیقرار کبود؛
بال های شان زخمیِ شب است؛
انگار،،،
یلدایی بی پایان است
این شب های غریبِ انتظار ...
#فرح_فریماااا_معمای_عشق
🍏🍎🍃
