en
Feedback
معمای عشق

معمای عشق

Open in Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Show more
777
Subscribers
-124 hours
-27 days
+730 days
Posts Archive
sticker.webp1.58 KB

🎼❤️🎼 🗣#عبداله_احمد_زای #موسیقی_تاجیکستان ---------------------- خوش آن مردن که بر بالینِ خویشت بینم و باشد؛ اَجل در قبض جان، تن مضطرب، من در تماشایت... ✍#محتشم_کاشانی 🍏🍎🍃

❌

photo content

📚

📕✨📕 📕#آخرین_قطار_به_استانبول (قسمت2) ✍ #عایشه_کولین 🎙 #شادی_عزیزی ◽️ #سریالی 🍏🍎🍃

photo content

sticker.webp0.23 KB

🎼❤️🎼 یک نفس بیادم باش؛ بگذار شب بوها؛ گل بدهند در باغ یک نفس تنگ؛ در آغوش ام بگیر بگذار؛ محبوبه هایِ شب ترانه شوند، در دستان بیقرارِ باد یک نفس؛ ببوس مرا... تا ماه بگذار؛ ابرها از شوق ببارند و کویر خسته ی انتظار سبز شود در بسترِ خیسِ باران یک نفس؛ با من در رویا بمان با من؛ در رویا بمان؛ یگذار تمامِ تو را... نفس بکشم بگذار در آغوشِ خیالِ تو تمام شوم... #فرح_فریماااا📕معمای_عشق 🍏🍎🍃

sticker.webp0.15 KB

○ دریافتم که دنیا واقعی است و نه شبح ، و روح انسان در حجاب تن است و نه _ آن‌گونه که بودا می‌گفت_ در باد. اما در آن حال که می کوشیدم تصمیم خود را بگیرم، ذهنم مقاومت شدیدی می‌کرد. هنوز خود را در جامه زرد بودا پیچیده بود. دم‌به‌دم به قلبم می گفت: قصد انجام دادن آنچه داری ، بیهوده است. دنیا چنان که تو می‌خواهی _ جایی که هیچ‌کس از گرسنگی، سرما، بیداد، رنج نبرد_ وجود ندارد و نخواهد داشت. ولی شنیدم که قلبم از اعماق وجودم پاسخ می داد: هرچند که چنین دنیایی وجود ندارد ، چون من می خواهم ، به وجود خواهد آمد. آن را می‌خواهم ، در هر تپش آن را آرزو می‌کنم. دنیایی را باور دارم که وجود ندارد.‌ اما با باور داشتنِ آن ، خواهمش آفرید. هر چه را با قدرت کافی آرزو نکرده باشیم، " عدم " می‌نامیم. پاسخ قلبم مرا به تب و تاب انداخت.اگر گفته آنان راست بود، انسان چه مسئولیت هراسناکی برای تمام بیداد و ننگ جهان بر دوش دارد! ✍ #نیکوس_کازانتزاکیس 📕 گزارش به خاک یونان 🍏🍎🍃

sticker.webp0.58 KB

○ خانواده‌ها فقط با خون به هم وصل نمی‌شوند؛ با تکرار اشتباه‌ها، با سکوت‌های موروثی، با عشق‌هایی که دیر گفته شدند و اندوه‌هایی که هر نسل نام تازه‌ای رویشان گذاشت. بعضی سرنوشت‌ها از همان اول نفرین نشده‌اند؛ فقط آن‌قدر تکرار شده‌اند که شبیه تقدیر به نظر می‌رسند. زمان در بعضی خانه‌ها جلو نمی‌رود؛ دور خودش می‌چرخد. آدم‌ها پیر می‌شوند، اما دردها با همان سنِ قدیمی برمی‌گردند... 📕 #صد_سال_تنهایی ✍ #گابریل_گارسیا_مارکز 🍏🍎🍃

sticker.webp0.42 KB

ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی #حافظ

sticker.webp0.29 KB

برات خوش‌دلی ما چه کم شدی یا رب گرش نشان امان از بد زمان بودی گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز سریر عزتم آن خاک آستان بودی #حافظ

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟ که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟» گرم به هر سر مویی هزار جان بودی #حافظ

هر روز یک غزل با حافظ ------------------------ چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟ که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟» گرم به هر سر مویی هزار جان بودی برات خوش‌دلی ما چه کم شدی یا رب گرش نشان امان از بد زمان بودی گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز سریر عزتم آن خاک آستان بودی ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی 🍏🍎🍃