527
Subscribers
-124 hours
-27 days
-530 days
Posts Archive
526
نمیخواستم اعتراف کنم؛
اما من، بدجوری از زندگی میترسیدم.
زمان میدوید، و من که رویای پرواز داشتم،
هنوز حتی سینهخیز رفتن را هم یاد نگرفته بودم.
526
آدم ضعیفی نبود؛ اما دیگر حوصلهای برای سختیها نداشت.میل عجیبی به گریز وجودش را گرفته بود؛ اینکه نبیند، نداند، و برای همیشه برود.
-عباس معروفی.
