en
Feedback
نور

نور

Open in Telegram
1 243
Subscribers
-124 hours
+157 days
+3230 days
Posts Archive
نور
1 243
ماییم و تو ای جان، که جگرگوشه‌ی مایی..

نور
1 243
ماییم و تو ای جان، که جگرگوشه‌ی مایی..

نور
1 243
📖 متن کامل پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر معظّم انقلاب به‌مناسبت تشییع و تدفین آقای شهید ایران | ۱۸/تیر/۱۴۰۵ 🔗 Rahbar.ir/s/1522 ▪️ #یالثارات_الحسین | #باید_برخاست 📲 @rahbar_enghelab_ir

نور
1 243
حالا ما ماندیم و ادامه‌ی روزهای این زندگی؛ ما ماندیم و انتخاب‌هایمان، انتخاب بین شبیه تو زیستن یا غرق شدن در روزمرّگی‌های از معنا تُهی!! انتخابی لحظه‌به‌لحظه میان خیر و شر. حالا ماییم و این بارِ سنگینِ زیستن! سیّد ما، آقای ما، دعا کن برای ما..

نور
1 243
در استخوانم می‌رود..

نور
1 243
گویی که نیشی دور از او..

نور
1 243
بیچاره و رنجور از او..

نور
1 243
من مانده‌ام مهجور از او..

نور
1 243
تمام شد؟ قصه‌ی با تو بودنِ ما تمام شد؟

نور
1 243
Repost from روایت آقا
قبلش نماز لیلة‌الدفن‌ خودم رو هم می‌خونم‌.. چطور بگم سید علی بن سید جواد؟

نور
1 243
فتحِ قدس آرمان ماست، هدف و غایت ماست، رویای ماست؛ ما و فلسطین، عراق، لبنان، یمن، و هر طرفِ درستِ‌تاریخ‌ایستاده‌ای، اصلاً مقصدِ کاروانِ ۴۷ ساله‌ی ما قدسِ شریف بوده و هست؛ پرچمِ سرخ هم در تاریخ و لغت و فرهنگِ شیعه، یعنی خونخواهی، یعنی انتقام؛ در عکس‌های تشییع، در تهران و مشهد و قم، از بالا و از نزدیک، تنها رنگی که در کنار سیاهیِ عزا دیده می‌شد، سرخِ انتقام بود و یالثارات‌الإمام؛ از مراسم این‌روزها هم یک پیام اگر به دنیا مخابره شود همین است که ما عزادارانِ داغْ‌دیده و عزیز از دست داده، ما یتیمانِ ۹ اسفند، خواهانِ انتقام خونِ امام شهیدمان هستیم. بإذن‌الله تعالی.

نور
1 243
دریا ساخته‌ای از اشک‌ها، و دست‌ها موج‌هایی شده‌اند که تو را می‌برند.. و تو در بی‌نهایتِ این دریا، آن‌‌جایی که چشم‌ دیگر نمی‌بیند، میهمانِ نور می‌شوی.. و حالا نور آغوشْ باز کرده تو را می‌خواند..

نور
1 243
اربعین‌ها که می‌شد، عکس شما را وصله‌ی جانمان می‌کردیم و راهی می‌شدیم، اولین سلاممان به حضرت امیر علیه‌السلام، سلامی از جانب شما بود.. آنجا، در عراق، عراقی‌ها وقتی می‌فهمیدند که ایرانی‌ هستیم، علیٰ‌رأسی‌گویان ما را به خانه‌هایشان می‌بردند.. عکس شما را بر دیوار خانه‌هایشان می‌دیدیم، دلتنگ‌تر می‌شدیم.. ابوعلی، پیرمرد عزیز عراقیِ میزبانِ ما، می‌گفت شما ایرانی‌ها از دیار نائب‌الامام می‌آیید، عطر او دارید و عزیز مایید، و من مسرور از این انتساب، به خود می‌بالیدم.. و بعد به نیابت از شما از نجف، راهی مشایّه می‌شدیم، در مسیر باز هم عکسِ شما، یاد شما، عطر شما که طلایه‌دار زیارت نرفته‌ها بودید چنگ به بغض‌هایمان می‌انداخت.. امّا حالا.. شما اولین زائر اربعین سیدالشهدایی، و این مقبول‌ترین زیارتِ اربعینی است که می‌بینم، «بابی انت و امی و اهلی و اولادی و عمری لك الفدا» را زندگی کردی و به نمایش گذاشتی و بعد، وارد حریم اجداد خود شدی.. عجب زیارتی.. عجب جواب سلامی.. و عجی استجابتی… ای پسر امیرالمومنین زیارتت قبول آقای من، عزیزمن، جان از دست رفته‌ی من.. نور چشم‌های من..

نور
1 243
تو می‌روی دامنْ‌کِشان، جان از جهانم می‌رود.. پُشت سرِ تشییعِ تو، روح و روانم می‌رود…

نور
1 243
خیلی ناراحتم که اون جمعیت رو دیدم و عکسِ درخور و خوبی نگرفتم. جمعیتی که فوق‌العاده بود. همه چیزِ مراسم، اربعین بود.کاش می‌تونستم از صحنه‌ها و جزئیاتی که دیدم می‌نوشتم، کاش اینقد کم و ناکافی و ناتوان نبودم.

نور
1 243
Repost from حسیبا
خیلی غصه دارم. نه مثل خیلیا تونستم عکس و فیلمای قشنگ بگیرم چون فقط داشتم تلاش می‌کردم زیر ظل آفتاب زنده بمونم و چادرم نره زیر دست و پام. نه تونستم متن خوب و درخوری برای آقا بنویسم. نه تونستم ریلز خوبی ادیت کنم. حالم از خودم خیلی ناراحته. کم و ناکافی بودم‌ و امیدوارم بتونم جبران کنم.

نور
1 243
امروز من غزلِ «ای ساربان، آهسته‌ ران..» رو زندگی کردم عزیزدلم.. غروب امروز سخت‌ترین غروب زندگیم بود عزیزدلم.. عزیزدلم.. عزیزدلم..

نور
1 243
+1
- «مَحمل بدار ای ساربان، تندی مکن با کاروان کز عشق آن سروِ روان، گویی روانم می‌رود.. او می‌رود دامن‌کشان، من زَهرِ تنهایی‌چشان دیگر مپرس از من نشان‌، کز دل، نشانم می‌رود..»

نور
1 243
دیگر مپرس از من نشان..

نور
1 243
اللهم انّا الیك نشکوا فقدَ نبیّنا و غیبة ولیّنا.. دیگه از شکایتِ هجران گذشته، جگرهای ما سوخته از این دوری.. أین صاحبنا؟ أين صاحبُ يوم الفتح و ناشرُ رايَةِ الهدىٰ؟ أين الطالب بذحولِ الأنبياء وَأبناءِ الانبيا..؟