;𝖠𝗌𝗂𝖿𝗒𝗈𝗎𝗋
Open in Telegram
468
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
468
Repost from N/a
٫ آنـهشرلي بازگشت بهٔ اونلي و گرینگیبلـز
﹐روزی که آنه در نخستـین یکشنبهیِ پس از بازگشتش ، رویِ نیمکت گرینگیبلز در کلیسا نشست ؤ به جماعت اطرافش نگاه کرد ، متوجهٔ تغییرات مختلفي شد که به او فهماند حتي در اونلي هم زمان ثابت نمیماند کشیشي جدید در محراب بود و چندین چهرهیِ آشنا برایِ همیشه از رویِ نیمکت ها محؤ شده بودند ؛ ولی هنوز حالوهوایِ شامگاهی و چمن ها سبزی خودشان را به رخ میکشیدند گلابيهایِ جنگلي چون پردهای سفید رنگ و معطر ، دورتادور آن منطقه را فرا گرفته بودند .
468
Repost from N/a
˚๑ 𝖨 𝖿ᨣ︩︪ꭎ𝗇ძ ᥒᦢ 𝖼υ𝗋𝖾 𝖿𝗈ɾ
ƚhe 𝂅𝂅 ᥣ᥆𝗇eᥣıᥒe᥉᥉
𝖨 𝖿𝗈υᥒ𝖽 𝗇ᦅ ɕꭎ𝗋ɘ 𝖿ᦢɾ
t𝗁eﹾ 𝅄 ᥉ıcᥒe᥉᥉
⤷ ꪕᦅt𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗁ɘɾeﹾ 𝖿𝗲ɘls
ᥣı𝗸ɘ 𝗁𑄜ꭑe!★,
❄️Cɾ᥆ᥕ𝖽ɘ𝖽 ᥉ƚɾ𝗲ɘƚs, bυt 𝗂'𝗆
aᥣᥣ ⍺𝗅ᦅꪕ𝗲🌨.𖤐
🍙𝚂ᦅ𝗆ᧉ ᥆ne t⍺keﹾ ꭑ𝖾
﹙# 𝐇𑄜𐌼𝐄🪁﹚
