en
Feedback
['دیـوانچِــه']

['دیـوانچِــه']

Open in Telegram

شعر میخوانم که رها شوم به بی کرانگی آسمان از قفسی تنگ ...☘

Show more
498
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چه کسی می داند که تو در پیله‌ی تنهاییِ خود تنهایی..؟! چه کسی می داند که تو،در حسرتِ یک روزنه‌ در فردایی؟! پیله ات را بگشا، تو به اندازه پروانه‌شدن زیبایی🦋

مَن هَمان دیوانه‌ی دیروزَم اما بُردبار🫴🏼

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست🦋

بالاﺧﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﺁﻥ ﺷﺐﻫﺎیی ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ چقدﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻫﺴﺘﻢ

‹ تا زنده‌ایم نیست خبر؎  زِ حال ما؛ یک دم چو بمیریم همہ‌ یاࢪ شوند! ›

سازِ ما را گر امید بنوازد خوش است🕊🤍
سازِ ما را گر امید بنوازد خوش است🕊🤍

《ای دل غم دیده حالت بِه شود دل بد مکن☁️🌱🧡》

به دل گفتا چه داری..؟ گفت یادت.

وقتی میخوای از چشم هاش تعریف کنی بهش بگو: «دریاۍ شور انگیز چشمانت چه زیباست آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست»

بگذار‌اُمیدواری‌دَر‌سیاه‌تَرین‌روزها، هُنرِ‌تو‌باشَد...

آدمی‌زاد طومار طولانی انتظار است ای پرنده ولی تو… خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی!

گیرم‌ درخت‌ رنگ‌ خزان‌ گیرد تا ریشه‌ هست‌، ساقه‌ نمی‌میرد ...🍂
گیرم‌ درخت‌ رنگ‌ خزان‌ گیرد تا ریشه‌ هست‌، ساقه‌ نمی‌میرد ...🍂

‌ یا ربّ از کوی تو بیرون نرود پای خیالم ! ‌

🤍...

چترها را باید بست‌. زیر باران باید رفت‌. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت‌. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست‌…

مرا در کودکی شوق دگر بود خیالم زین حوادث بی خبر بود ...

ای عمو زنجیر باف حیف عمو زنجیر باف

می‌آید هرآنچه باید ...

سلام بر آنان که ما را ندیده فهمیدند نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند🕊

هیچ دیوانی ندارد، شعر چشمان تو را...🤍 - راحم تبریزی