['دیـوانچِــه']
Open in Telegram
شعر میخوانم که رها شوم به بی کرانگی آسمان از قفسی تنگ ...☘
Show more498
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چه کسی می داند که تو در
پیلهی تنهاییِ خود تنهایی..؟!
چه کسی می داند که تو،در
حسرتِ یک روزنه در فردایی؟!
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه پروانهشدن زیبایی🦋
بالاﺧﺮﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺁﻣﺪ
ﺁﻥ ﺷﺐﻫﺎیی ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ
ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﻢ
ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ
چقدﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻫﺴﺘﻢ
وقتی میخوای از چشم هاش
تعریف کنی بهش بگو:
«دریاۍ شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست»
آدمیزاد طومار طولانی انتظار است
ای پرنده ولی تو…
خال یک نقطه در صفحه ارتجال حیاتی!
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست…
