My unsaid word.
Closed channel
«دُژَم» به کسی گفته میشه که هم زمان غمگینه و هم خشمگین:) http://t.me/HidenChat_Bot?start=5827277835
Show more211
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
وویی من دلم برای اون ناشناس هاس یهوییتون تنگ شده چه کنم؟
خیلی بد عادتم دادید خبر داشته باشید دوستان.
از خواب بلند میشی،حتی حال بلند شدن نداری.
ظهر میشه حالت خوبه و خوشی و سرحالی،به خودت میرسی.
نصف شب میشه خانواده دعوا میکنن و ناراحت میشی.
شب میشه،حالت خوبه و تو سکوت به کل بگایی های زندگیت فکر میکنی.
تصور من همیشه از چهارشنبه سوری این بود که...
یه آتیش روشن کنیم و کل خانواده دور آتیش بشینیم و چند تا سیب زمینی بندازیم تو آتیش بعد مامان و بابام و بقیه ی خانواده از خاطرات خوشحالیشون بگن و بعدش برقصیم و همه ی خانواده پایه باشن و شب به به خوبی و خوشی بخوابیم:)
یه مدت کسی درکم نکرد...یه مدت طولانی حس اضافه بودن داشتم...یه مدت هم حس کردم برای کسی اهمیت ندارم...و همین حس ها چند سال از زندگیم رو خراب کرد به همین سادگی با افکار منفی قشنگ زندگی رو برای خودم غمگین کردم و خب دست خودم نبود بود؟معلومه که نه.
با رفتار های چند نفر این حس ها اومدن سراغم ولی من مگه کم آوردم؟بازم معلومه که نه.
من از دیروزم بهترتر شدم.
سعی کردم تشنه توجه ی کسی نباشم.
بیشترین کاری که توی زندگیم کردم و بهش افتخار میکنم اینه که سعی کردم نقاب نزنم.
خودم باشم و خودم.
اگه غمگینم غمگین باشم،اگه خوشحالم خوشحال.
سعی میکنم اون جو صمیمی رو دوباره برگردونم و دیگه چالش های اضافه که هیچ فایده ای جز اعصاب خوردی من و شما رو نداره رو فور نکنم:)
این اسکرین شات ها که تازگیا دارم میزارم از فیلم جینی و جورجیاست و فیلم قشنگی و به شدتتتت درامی هست:)
نمیدونم واقعا چه وضعشه که هر فیلم یا سریالی که نگاه میکنم انگار اون بازگیرا دارن تیکه هایی از نقش زندگی من رو بازی میکنن!:)
