سایهٔ ناروَن
Open in Telegram
برای سایهام. +خاطرهبازی نمیدونم، آرشیو خیلی چیزای دیگه: https://t.me/+lFlSqvB2Byw0NmZk
Show more267
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
شببخیر های الکی و زیر و رو کردن صفحههای مجازی واسه پیدا کردن جایی که بتونی توش خودت رو پیدا کنی و یادت بره الان کجایی و چه حسی قلبتو پر کرده. این موقعا آدم دلش میخواد باور کنه همهی داستانای قشنگ دنیا رو اما زود یادش میفته کیه، چقدر واسهی اینا ساخته نشده و چقدر خستهس از فکر کردن.
Repost from Hαмιd ѕαlιмι
فکر کنم شب یلدا بود. دیوان حافظ دستم بود. ورق میزدم و از هر صفحه یه بیت میخوندم. مادربزرگم گفت تو که اینقدر خوب میخونی باز کن یه فالی برای من بگیر ببینم این درد بیدرمون من خوب میشه یا نه. ادای جدی بودن گرفتم، گفتم حمد بخون. خوند. بعد کتاب رو گرفتم جلو صورتم زیر لب پچپچ کردم. چشمهام رو بستم بعد با سلام و صلوات کتاب رو باز کردم، خوندم:
درد ما را نیست درمان الغیاث...
مکث کردم.
ادامه دادم:
اما یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم خور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور....
گفت خب چی میگه؟ خوب میشم؟
گفتم آره، میگه خیلی زود خوب میشی اگه تقوا و عمل صالح داشته باشی. خلاصه شنیدی که میگه غم مخور، حله.
خوشحال گفت دستت درد نکنه و بوسیدم.
.
ولی حافظ راست گفته بود، دردش درمان نداشت.
#شیوا_نصرتی
@hamid_salimi59
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
کلا اوضاع بد است. خیلی بدتر از بد. برای محافظت از امیدهایم، دارم جان میکنم. مثل یک تبعیدی زندگی میکنم. اگر کمی شل بگیرم، میمیرم. یعنی بهطورکلی خسته شدهام. حتی از اینکه توضیح بدهم چرا خسته شدهام، خسته شدهام. چون اگر دیگران درکم کنند، با وقتی که درک نکنند، برابر شده. وقتی که آلودگی هوا خفهات کند، چه آلودگی را درک کنی چه درک نکنی، خفهات میکند. چه از این کوچه بروی، چه از کوچه دیگر، چه انکار کنی، چه مقاومت، چه گریه کنی، چه بخندی، خفهات میکند. اینجا همهچیز آلوده است. از کنشها تا انديشهها، سخنها و دغدغهها و قهرمانها. این چیزها خفهام میکند. حالا یا تو میفهمی خستهام، یا نه. بهتر که از روی این یادداشت هم بگذری.
#معین_دهاز
@nabayad_m
Repost from N/a
من فهمیدم خیلی واسه اینکه با آدما همقدم شم تلاش میکنم. باهات میخندم، باهات راه میام، باهات میمونم. که در نهایت چی؟ به قول اون یارو من خودمو سرزنش میکنم فقط چون میترسم قبلش تو منو سرزنش کنی.
من زودتر میرم چون از رفتن تو بیشتر میترسم.
بهت نه میگم چون میترسم تو زودتر پسم بزنی.
میگم زشت و مسخرهام چون میترسم زودتر اینو از زبون تو بشنومش.
از ایراد کارام حرف میزنم چون میترسم تو قبلش ازش بگی.
بذار من زودتر انجامش بدم. اما نمیدونم چرا.. هنوزم خیالم راحت نیست.
Repost from N/a
من فهمیدم خیلی واسه اینکه با آدما همقدم شم تلاش میکنم. باهات میخندم، باهات راه میام، باهات میمونم. که در نهایت چی؟ به قول اون یارو من خودمو سرزنش میکنم فقط چون میترسم قبلش تو منو سرزنش کنی.
من زودتر میرم چون از رفتن تو بیشتر میترسم.
بهت نه میگم چون میترسم تو زودتر پسم بزنی.
میگم زشت و مسخرهام چون میترسم زودتر اینو از زبون تو بشنومش.
از ایراد کارام حرف میزنم چون میترسم تو قبلش ازش بگی.
بذار من زودتر انجامش بدم. اما هنوزم خیالم راحت نیست.
Repost from N/a
من فهمیدم خیلی واسه اینکه با آدما همقدم شم تلاش میکنم. باهات میخندم، باهات راه میام، باهات میمونم. که در نهایت چی؟ به قول اون یارو من خودمو سرزنش میکنم فقط چون میترسم قبلش تو منو سرزنش کنی.
من زودتر میرم چون از رفتن تو بیشتر میترسم.
بهت نه میگم چون میترسم تو زودتر پسم بزنی.
میگم زشت و مسخرهام چون میترسم زودتر اینو از زبون تو بشنومش.
از ایراد کارام حرف میزنم چون میترسم تو قبلش ازش بگی.
Repost from Hαмιd ѕαlιмι
شب بخیر ای مردمی که هیچکس قبل از خواب بهتون فکر نمیکنه. شاید این هم شکلی از رهاییه...
