-دراکولا
Open in Telegram
همه ما دراکولاییم،خون دل زیاد خوردیم..! لطفا بدون ذکر منبع کپی نکنید👾🫰🏻
Show more4 552
Subscribers
-724 hours
-457 days
-10330 days
Posts Archive
4 552
فراخوان فوری
مردم اصفهان و شهرهای اطراف این شهر هرچی زودتر خودشون رو به میدان علیخانی اصفهان برسونن
برای همه دوست و آشناهاتون که اصفهانن بفرستین
#نشر_حداکثری
4 552
" زمان قدیم در واقع عشق یک بیماری تلقی میشده .
قدیم ها هرکس عاشق میشده میگفتن مریضه . هنوز هم خیلیا بهش باور دارن که عشق یه دزیزه . یعنی یه بیماریه روانی و روحیه .
قدیما منظورم دوران حافظ و سعدی و دورانی هست که دیو و دلبر و شیرین و فرهاد و رمو ژولیت نوشته شدن . دورانی که از شاخه نبات گفته شد و از خسرو و شیرین .
اون دوران به عشق میگفتن بیماری و این داستان های عاشقانه همشون تو اون دوران نوشته شدن .
کسانی هم که این داستان هارو نوشتن در واقع تو اون دوران زندگی کردن دیگه . نویسنده ی خسر و شیرین و شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون و رمو ژولیت و بقیه داستان های عاشقانه ی معروف تو دوران کهن یعنی زمانی که عشق بیماری حساب میشد نوشته شده بود .
شاید شاعرا و نویسنده های این داستان های کهن و عاشقانه همشون بر همین باور بودن که عشق یه بیماریه و این باور رو تبدیل به داستان میکردن .
شاید برای همینه هیچکدوم از داستان های عاشقانه ی کهن و معروف انتهای خوشی نداشتن .
شاید این نویسنده ها و شاعرا میخواستن به ما به نسل بعدی بگن که هیچوق عاشق نشید . عشق سمه . مریضیه . هیچوقت سمتش نرید . برای همین داستانا همیشه تلخن .
اما کی میتونه روبروی عشق قد علم کنه و بگه نه !
کی میتونه جلوش نه بگه ؟
حتی اگر عشق یه بیماری باشه .
همه ما خودمون این بیماری رو انتخاب میکنیم و حتی اگر اخرش مرگ باشه .... خودمون این مرگ رو انتخاب کردیم .
پس عشق حتی اگر مریضی باشه .... ازادیه ! چون تنها چیزیه که توش حق انتخاب داشتیم و داریم "
4 552
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم؛ کنارش نشستم، مثل دو مسافری که میدانند تا پایان راه هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد.
4 552
روزی که فکر کردی یه چیزیو از ته دل دوس داری هیچوقت ولش نکن ، ممکنه دوباره تکرار نشه ، آدم وقتی تو سن و سال توعه فکر میکنه دوباره پیش میاد ،باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی همون یبار بوده !
4 552
من ولش نمیکنم عاشقشم عشقمو مفت بدست نیوردم کع مفت از دست بدم براش جون کندم زجر کشیدم ولش نمیکنم.
4 552
هر روز صبح میرم جلوی اینه و به خودم میگم : خیلی احمقی خیلی احمقی خیلی احمقی خیلی احمقی خیلی احمقی خیلی احمقی :)
4 552
از همهچیز خالی شدهام. نه خوشحالم نه بدحال؛ نه شاد نه غمگين و نه امیدوارم یا نومید؛ بی گذشته و آینده، سکونی بی زمان و مکان، معلق در هیچ، همراه با نوعی آگاهی خوابزده به وجود خود، خوابی بیرویا، با چشمان باز.
شاهرخ مسکوب - روزها در راه
4 552
انسان میتواند همزمان که دارد برای زندگی تلاش میکند و میجنگد، به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.
#فئودور_داستایفسکی
