en
Feedback
𝖦𝗋𝖺𝗆𝖺𝗉𝗁𝗈𝗇𝖾

𝖦𝗋𝖺𝗆𝖺𝗉𝗁𝗈𝗇𝖾

Open in Telegram

• اوه مادام کریدوی عزیزم! گمان می برم زمان بیشتر از انچه که باید مارا با خود برده است! • @Mizamebot : میز • • چاپارخانه : @chapagra • رادیو خانه : @frenchgradiska

Show more
428
Subscribers
-124 hours
+47 days
-530 days
Posts Archive
درود عزیز جانم، احوال شریف؟

درود گرداننده عزیز😭

درود، بات درست شده است، اگر پیامی داده بودید که بنده بی پاسخ گذاشته ام، لطفا دوباره بی زحمت ارسال بفرمایید.

دوری از شما، بهتر است. من در میان بیگانگان، بهترم. بخشی از من را نشناسید، من را از یاد ببرید، هلا من با شمایم! دست دوستی با من ندهید، زندگی انگل وار من سرایت می کند.

مرا از بند تنم بازستان، بندهایم را بدر. به درک، بگذار هر چه می خواهد پیش آید، از من چیزی جز یک تکه گوشت باقی نمانده، مادر.

نه، دیگر کافی است. زین پس، نخواهم نوشت؛ بگذارید خاموش باشم، یک بیدل نقال به درد هیچ نمی خورد. خدانگهدار.

اگر پیش از این ابری بودم با احتمال بارش، الان ابری هستم سیاه و با قاطعیت در بارش تا شاید جایی، در این خاکگاه لاینتهی، بر سر تو ببارم.

sticker.webp0.02 KB

نپرس ارغوان، حتی خود من هم نمی دانم دلتنگ که هستم؛ تنها به یاد دارم که روزی غم فراق حجیمی را در دیواره های قلبم احساس کردم و بعد، همه چیز بوی دیواره های قلبم را گرفت.

عجب خاطرات بکر و دبشی و عجب گوساله ای برای بیاد اوردنشان.

ارغوان؛ پیش از این نمی دانستم اما، قرار است بخش کوچکی - که تا دیروز بسیار فراخ بود - از نبود او درد بگیرد. همین هم پیشرفت چشمگیری است، اینکه دیگر یادم نمی رود که او نیست و به جای دو لیوان، یک لیوان بابت چای صبحگاهی کثیف می شود، حتی از پیشرف قبلی هم چشمگیر تر است. اما، جایی در درون شکمم، بدنم و بعضا سرم، کسی جیغ می زند. شاید هم برای سرشیره مالیدن خودم، می گویم کسی؛ اخر ادمی نیستم که در خزعبلاتم جان بخشی به کار ببرم و خاطرات او را بگویم انسان. عجب غلطی! چه گذشته ی فریبنده ای را تشبیه لجنزاری به نام انسان کرده ام.

دیگر کافی است، بگذار زمان ما را با باد، همسو کند.

sticker.webp0.02 KB

فروردین که بود، فکر می کردم امسال، اردیبهشت بهتر خواهد گذشت؛ الان اخر شهریور است، هنوز منتظرم خوب بگذرد.

sticker.webp0.02 KB

بی ادبی مرا ببخشید، لاکن سفره مان از گوه پرشده و ماهم قاشق قاشق از ان می خوریم.

گمان می کنم هرگز آن شخصی نبودم که همیشه در یاد ها می ماند. گویی تنها مگسی در گوشه ی نمور خاطرات دیگران بوده و هستم که وز وز کنان گهگداری حضورش را نیش می زند و گالن گالن از خون این و ان می نوشد و به به می گوید و الباقی او را چنان بر دیوار می کوبند که همه ی ان خون ها از شکم کثیفش بیرون می ریزد.

sticker.webp0.02 KB