𝖦𝗋𝖺𝗆𝖺𝗉𝗁𝗈𝗇𝖾
Open in Telegram
• اوه مادام کریدوی عزیزم! گمان می برم زمان بیشتر از انچه که باید مارا با خود برده است! • @Mizamebot : میز • • چاپارخانه : @chapagra • رادیو خانه : @frenchgradiska
Show more428
Subscribers
-124 hours
+47 days
-530 days
Posts Archive
428
درود، بات درست شده است، اگر پیامی داده بودید که بنده بی پاسخ گذاشته ام، لطفا دوباره بی زحمت ارسال بفرمایید.
428
دوری از شما، بهتر است. من در میان بیگانگان، بهترم. بخشی از من را نشناسید، من را از یاد ببرید، هلا من با شمایم! دست دوستی با من ندهید، زندگی انگل وار من سرایت می کند.
428
مرا از بند تنم بازستان، بندهایم را بدر. به درک، بگذار هر چه می خواهد پیش آید، از من چیزی جز یک تکه گوشت باقی نمانده، مادر.
428
نه، دیگر کافی است. زین پس، نخواهم نوشت؛ بگذارید خاموش باشم، یک بیدل نقال به درد هیچ نمی خورد. خدانگهدار.
428
اگر پیش از این ابری بودم با احتمال بارش، الان ابری هستم سیاه و با قاطعیت در بارش تا شاید جایی، در این خاکگاه لاینتهی، بر سر تو ببارم.
428
نپرس ارغوان، حتی خود من هم نمی دانم دلتنگ که هستم؛ تنها به یاد دارم که روزی غم فراق حجیمی را در دیواره های قلبم احساس کردم و بعد، همه چیز بوی دیواره های قلبم را گرفت.
428
ارغوان؛ پیش از این نمی دانستم اما، قرار است بخش کوچکی - که تا دیروز بسیار فراخ بود - از نبود او درد بگیرد. همین هم پیشرفت چشمگیری است، اینکه دیگر یادم نمی رود که او نیست و به جای دو لیوان، یک لیوان بابت چای صبحگاهی کثیف می شود، حتی از پیشرف قبلی هم چشمگیر تر است. اما، جایی در درون شکمم، بدنم و بعضا سرم، کسی جیغ می زند. شاید هم برای سرشیره مالیدن خودم، می گویم کسی؛ اخر ادمی نیستم که در خزعبلاتم جان بخشی به کار ببرم و خاطرات او را بگویم انسان. عجب غلطی! چه گذشته ی فریبنده ای را تشبیه لجنزاری به نام انسان کرده ام.
428
فروردین که بود، فکر می کردم امسال، اردیبهشت بهتر خواهد گذشت؛ الان اخر شهریور است، هنوز منتظرم خوب بگذرد.
428
گمان می کنم هرگز آن شخصی نبودم که همیشه در یاد ها می ماند. گویی تنها مگسی در گوشه ی نمور خاطرات دیگران بوده و هستم که وز وز کنان گهگداری حضورش را نیش می زند و گالن گالن از خون این و ان می نوشد و به به می گوید و الباقی او را چنان بر دیوار می کوبند که همه ی ان خون ها از شکم کثیفش بیرون می ریزد.
