𝖬𝗎𝗇icel.
Open in Telegram
𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510
Show more246
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
246
امشب خستهام، صدات رو هزار بار گوش نمیدم تا محتویات مغزم شبیه حلیم نشه. ادامهی قصهی کدو قلقلهزن باشه برای فردا صبح. امشب نه. صدات تموم وجودم رو بر میداره، اما نمیخوام با دیدن ویدیوهات بوی موهات اتاقم رو پر کنه.
بوی رنگ برای الانش کافیه.
246
«میگه تو که میری بازار، وقتی که رفتی بازار برا من یه کدوووی گنده بخر، که من توش جا شم، دخترشم میگه چشم. میره بازار و برای مامانش یه کدوی گنده میخره که مامانش توش، چی بشه، جا بشه. بعد میاد خونه و، ننه پیرزن و دخترش با هم دیگه توی کدو رو خالی میکنن برای اینکه ننه پیرزن توش جا شه، ننه پیرزنم وسایلشو جمع میکنه و میذاره تو کدو، خودشم میپره تو کدو، در کدو رم میذارن و به دخترش میگه منو یه قل بده من میرم. دخترشم اونو قل میده ننه پیرزنم قل میخوره قل میخوره قل میخوره قل میخوره تاا میرسه به شیر. آقا شیره میگه کدو کدو قلقلهزن، تو ندیدی یه پیرزن؟ ننه پیرزنم میگه نه که ندیدم؛ منو یه قد بده برم. آقا شیرهام یه قلش میده، دوباره ننه پیرزن میره میره میره میره میره میره میره تاااا، میرسه به آقا پلنگه.»
246
Aimez moi comme on aime un ami qui s’en va pour toujours....
J’veux qu’on m’aime parce que moi je sais pas bien aimer mes contours
Me voilà même si mise à nue c’est fini
Me voilà dans le bruit et dans la fureur aussi,
Regardez moi enfin et mes yeux et mes mains..
246
«آقا شیره میگه کجا میری ننه پیرزن؟ وایسا میخوام بیام بخورمت، ننه پیرزنم میگه که آقا شیره، تو که سلطان جنگلی، به من اجازه بده من برم، چاق بشم چله بشم، بعد تو بیا منو بخور، منم میرم خونه دخترم، من که الان به دردت نمیخورم، آقا شیره ام میگه راست میگی ولی من منتظرت میمونم. ننه پیرزنم میگه باشه. ننه پیرزن میره و بلاخره میرسه به خونهی دخترش. چند روز پیش دخترش میمونه و اینا، ولی کم کم دلش شور خونهشو میزنه؛ مامان بزرگا رو که دیدی، دو ساعت یه جا میمونن ساعت سوم میگن وای، خونهم ، وای فلانه، حالا نه بچه رو گاز داره، نه غذاش رو گازه، نه کسی منتظرشه، که خب البته این بخش دارک داستانه ولی به هر حال ، بازم اصرار داره که باید زودتر بره خونهش. ننه پیرزن ماام همین بود، ام میگفت باید زودتر برگردم خونهم. برای همین به دخترش میگه،.. »
246
«آقا شیره میگه کجا میری ننه پیرزن؟ وایسا میخوام بیام بخورمت، ننه پیرزنم میگه که آقا شیره، تو که سلطان جنگلی، به من اجازه بده من برم، چاق بشم چله بشم، بعد تو بیا منو بخور، منم میرم خونه دخترم، من که الان به دردت نمیخورم، آقا شیره ام میگه راست میگی ولی من منتظرت میمونم. ننه پیرزنم میگه باشه. ننه پیرزن میره و بلاخره میرسه به خونهی دخترش. چند روز پیش دخترش میمونه و اینا، ولی کم کم دلش شور خونهشو میزنه؛ مامان بزرگا رو که دیدی، دو ساعت یه جا میمونن ساعت سوم میگن وای، خونهم ، وای فلانه، حالا نه بچه رو گاز داره، نه غذاش رو گازه، نه کسی منتظرشه، که خب البته این بخش دارک داستانه ولی به هر حال ، بازم اصرار داره که باید زودتر بره خونهش. ننه پیرزن ماام همین بود، ام میگفت باید زودتر برگردم خونهم. برای همین به دخترش میگه،.. »
246
خدايا وحشت تنهاييم كشت
كسي با قصهي من آشنا نيست
درين عالم ندارم همزباني
به صد اندوه مينالم - روا نيست -
شبم طي شد، كسي بر در نكوبيد.
به بالينم چراغي كس نيفروخت.
نيامد ماهتابم بر لب بام،
دلم از اين همه بيگانگي سوخت.
به روي من، نميخندد اميد
شراب زندگي در ساغرم نيست
نه شعرم ميدهد تسكين به حالم،
به غير از اشك غم در دفترم نيست.
بيا اي مرگ، جانم بر لب آمد
بيا در كلبهام شوري برانگيز
بيا شمعي به بالينم بيفروز
بيا شعري به تابوتم بياويز!
دلم در سينه كوبد سر به ديوار
كه اين مرگ است و بر در ميزند مشت!
- بيا، اي همزبان جاوداني،
كه امشب وحشت تنهاييم كشت!
مشیری.
246
خدايا وحشت تنهاييم كشت
كسي با قصهي من آشنا نيست
درين عالم ندارم همزباني
به صد اندوه مينالم - روا نيست -
□
شبم طي شد، كسي بر در نكوبيد.
به بالينم چراغي كس نيفروخت.
نيامد ماهتابم بر لب بام،
دلم از اين همه بيگانگي سوخت.
□
به روي من، نميخندد اميد
شراب زندگي در ساغرم نيست
نه شعرم ميدهد تسكين به حالم،
به غير از اشك غم در دفترم نيست.
□
بيا اي مرگ، جانم بر لب آمد
بيا در كلبهام شوري برانگيز
بيا شمعي به بالينم بيفروز
بيا شعري به تابوتم بياويز!
□
دلم در سينه كوبد سر به ديوار
كه اين مرگ است و بر در ميزند مشت!
- بيا، اي همزبان جاوداني،
كه امشب وحشت تنهاييم كشت!
مشیری.
246
Ig i should have known what that means, that you're not gonna be there, as a friend, anymore.
246
«به آقا گرگه میگه که.. آقا گرگه من پیرم، سنم زیاااده، تنم استخون و پوسته، گوشت ندارم، بذار برم خونهی دخترم، پلو بخورم چلو بخورم چاق بشم چله بشم، بعد تو بیا منو بخور؛ بعد آقا گرگهام میگه راست میگه دیگه این که الان به درد من نمیخوره، ولی به ننه پیرزن میگه من منتظرت میمونم، ننه پیرزنم میگه چشم و راه میافته. میره و میره و میره، میرسه به پلنگه؛ آقا پلنگه هم همین داستانو داشته. میگه بیا من بخورمت، ننه پیرزنم میگه من که هیچی ندارم، بذار برم خونهی دخترم چاق بشم چله بشم، (بعد) تو بیا منو بخور، آقا پلنگهام که میگه راست میگه این، دوباره، ولی به ننه پیرزن میگه من منتظرت میمونم. ننه پیرزن میره و میره و میره، تا اینکه میرسه به، آقا شیره. (سلطان جنگل!) »
246
«آره عزیز دلم، آره نوهی خوشگلم، من یه مامان بزرگم که یه عالمه قرص و دارو داره و تو جای نوهمی. خب کجا بودیم؟ آهان اول داستانیم تازه.
یه روز یه پیرزنی که توی یه روستایی زندگی میکنه، تصمیم میگیره که بره دیدن دخترش که توی یه روستای دیگه بوده، باید از کوه و جنگل و اینا رد میشده، تا میرسیده به روستای دخترش.
بعد، خب، پیرزن وسایلش رو جمع میکنه و یه روز صبح راه میافته و میره و میره میره و میره، تاا میرسه به جنگل. وسطای جنگل، یه گرگه میپره جلوش و میگه کجا میری ننه پیرزن؟ وایسا میخوام بیام بخورمت.
ننه پیرزنه میگه چیکار کنم، چی کار نکنم،
بقیهش توی ویدیو مسیج بعدی.»
