𝖬𝗎𝗇icel.
Open in Telegram
𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510
Show more246
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
246
زیر نورهای سیاه و زرد میرقصم و میچرخم و هزاران بار میافتم و کارگردان هزاران و یکبار منشی بینواش رو مجبور میکنه که بیاد و کوک عروسک رو بچرخونه تا من دوباره روی پام وایستم و با صدای اپرا روی یه موج به هم ریختهی نسبتا نرم بچرخم و در اوج دیوونگیم پشتم رو بکنم به تماشاچیهایی که به نظر نمیاد حتی متوجه نفس کشیدن من باشن، سرم رو اژ لای پرده ببرم داخل و بالا بیارم، فکر میکنن بخشی از نمایشه و کی باور میکنه پیراهنی که روی زمین چوبی تازه ساخت میرقصه منم و اون سایهای که روی سقف سالن اپرا راه میره و گریه کنان دنبال لبخند گم شدهی کسی میگرده که نگاهش کنه، من نیستم؟ شاید هیچکی، ولی کسی اونقدر عاقل نیست که بفهمه پس همه، اما نه، صرفا اهمیتی نمیدن که پولی که دادن بابت چی خرج میشه و از صدای اکاردئون لذت میبرن، حالا بلیطشون در نهایت برای شکنجهی تو باشه یا برای درست کردن پردهی توالت، نه معلومه کسی که اینارو نوشته چی میگه و نه معلوم نیست کی این شب تموم میشه. چون هرکسی فکر کراوات خودشه یا گردن آویزی که قبل نمایش بهش دادع شده. خانمها، آقایان، معذرت میخوام!! من دلقک نیستم!! بیشتر از این نمیتونم پاهام رو روی زمین نگه دارم!! اوج خواننده، و تمام. روی زمین میافتد، بدون آنکه منشیِ پدرسوخته سراغی از او بگیرد.
