انتها
Open in Telegram
یه روزمرگی خیلی معمولی هیچ خبری نیست ۳۸سالگی لینک ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=127105858
Show more374
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
374
داداشم یه عکس تلفیقی از عکس منو خودشو دخترشو گذاشته پروفایلش نمیدونم چرا اینکارو کرده😂ولی الان میدونم زنداداشم به خونهم تشنهس😂
374
دو ساعت رفتم بیرونو اومدم، میبینم مامانم با حال خیلی بد نشسته قشنگ معلوم بود فشارش بالاس داداشمم میگه نگاه کن حالش بده😐 رسیدم یه مشت جرو دعوا کردم، داداشمم که بود تا قبلش عقل نداشته فشارشو بگیره من اومدم فشارشو گرفت ۱۷بود، قرصشو پرت کردم جلوش بهش گفتم اگه میخوای بمیری بذار یه روز که من خونه نبودم، این همه سال به هر طریقی دارین زجرم میدین با کثافتکاریاتونو مشکلاتتون هرکدومتون یه جور حداقل جلو من نمیر من که نبودم میخوای بمیری بمیر...
374
دوستم یه چی که میخواد بخره میگه قشنگه میگم آره، بعد میگه خب یه روز با فلانی(خواهرش) بیام اون ببینه چطوره😐هر سری بهش میگم خب چه کاریه دیگه نظر منو میپرسی بعدم تو تخم چشم خودم میگی با فلانی بیام😒😝😁
374
نخود دیگه اصلا بهمون وقع نمینهه و مغمومو بیحوصلهس، حرکتیم نمیکنه مبنی بر داشتن درد، همون روز یا فرداش که بچهش مرده بود یهو خیلی مریض احوال طور شد ما هم انقدر ترسیدیم، شبش به یه بیمارستان دامپزشکی زنگ زدم شرایطشو گفتم پسره گفت من اینجور نمیتونم بگم یه چیزی گفت منوط به اینکه شاید مشکل جسمی پیش اومده باشه یا از نظر روحی ممکنه مشکلی باشه باید چک بشه🥲قبونت برم که تو هم مشکل روحی بهم میزنی🥲😋
خلاصه که الانم بیرون رفتناش زیاد شده وقتیم میاد خیلی بهمون وقع نمینهه، تا جایی که الان اومد بهش غذا دادمو رفت مامانم اومد گفت کجا رفت من که هنوز ندیدمش😳کی باور میکرد این حرف از دهن مادر من بیرون بیاد😂
374
رفتم به ایستگاه قطار
نه برای بدرقهای
یا به عزم سفری
که به قصد ایستادن میان جمعی
که برای رسیدن به مقصدی زندهاند
و
رفتن به جایی...
"اِد هورنیک"
@PhoenixBirth
374
حالا وسط همهی بدبختیا انقدر همه دامنای خوشگل پاشونه همه جا انقدر دلم دامن میخواد🥹😁
امروز تا لحظهی آخر یه جا تخفیف داشت یکم اومدم بخرم دیدم این جنس آخر به درد من نمیخوره با قلبی مالامال از اندوه بستم رفتم پی کارم😋
374
یه کار اداری داشتیم اومدیم بیرون یکی دو ساعته، آتیش از آسمون میباره🥲تابستون میخواد چی بشه🚶♀
374
چند روز پیش تو اینستا عکس یه دوست قدیمیو دیدم و چقدر شکسته شده بود ناراحت شدم هرچیم یادم میاد دلم میگیره، حالا خودم داشتم دنبال یه عکس قدیمی میگشتم عکس حدودا ۶،۷ سال پیش اینای خودمو دیدم، دیدم چه ترگل ورگل بودم چه قشنگ بودم حالا علاوه بر غصهی اوشون غصهی خودمم دارم میخورم:))
374
دو سه شب نخود پیش خودم میخوابید، یعنی انقدر بیحالو مظلوم شده بود که مامانمم هیچی نمیگفت که میاد داخل، اصلا میرفت بیرون میگفت کجا رفت چرا رفت، حالا از دیروز دیگه داخل نمیاد، و میره بیرون چند ساعت کاراش مثل قبله ولی هنوز انگار بیحاله، الان بغلش کردم دستمو چنگ زد همین چنگی که زدم خوشحالم کرد🥲
374
داداشم زنگ زده بود داشتیم در مورد نون حرف میزدیم بابام حواسش نبود جای اینکه بگه سبوس دار گفت یبوست دار😂
374
چقدر از این خواهران منصوریان بدم میاد، پاشده رفته بندرعباس😒
شاید نفس این کار درست باشه ولی اینا انجام دادن اشتباهه😋
374
ماشین نگرفتم منصرف شدم گفتم ولش کن میرم نون میگیرم، به قصد نون گرفتنم😒اما من وسط راه گفتم میشه جای پیچیدن مستقیم برید و اینگونه باز دیدم بازار وکیلم اومدم یکم بین آدما راه برمو بعدش برم یکم حوض ببینم😋و شلوغ بود خیلی آدم دیدم🤭
