Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
475
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
اشتم اومدم کنارش باز کرد تا خودشو دید ساکت شد چیزی نگفت منم گرفتمش گفتم جنده خانوم هرزه حالا باید سرتو ببرم داد و بی داد کردم شروع به گریه کردن قلت کردن افتاد دیدم از حال رفت از ترس بیهوش شد منم بردمش تو اتاق خواب اب به صورتش زدم دست خودمو زده بودم که ترسش بیشتر بشه به حال اومد منو دید خونی مالی به دست و پام افتاد کلی کتکش زدم که خودم خسته شدم افتادم یک گوشه به زور جلوی بغزمو گرفته بودم اخه بی شرف من به هزار امید ارزو صبح از خونه میرم بیرون شب با عشق علاقه میام چرا اخه چرا چیزی نمگفت لال شده بود منم تو خونه سفته داشتم ۸۰۰ میلیون تومان بهش گفتم یک راه داره ببخشم ترو سریع خوشحال شد گفت هرچی باشه قبوله . گفتم مهریه ت رو ببخشی و این سفته هارو امضا و اثر انگشت بزنی و توبه بکنی وگرنه با این فیلما هم بدون مهریه میمونی طلاقت نمیدم یک زن دیگه میگیرم تو خونه باید کلفتی بکنی و فیلماتو پخش میکنم تو فامیل ابروت بره مانان و بابات سکته میکنن داداش هات سرتو میبرن . گفت قبوله شب سفته هارو امضا کرد صبح رفتیم محضر مهریه اش رو بخشید واسه اعتبار و محکم کردن سفته هارو محضری کردم اومدیم خونه . اولین کاری که کردم گفتم میری تد اتاق هر اتفاقی هم افتاد بیرون نمیای زنگ زدم به خواهرش اومد خونمون . براش دوربین گذاشتم که نزاره گر باشه ببینه فیلم شوهرشو نشونش دادم که دیگه از این غلط ها نکنه کس کش مژده رو سه بار کردمش از کون و کوس گفته بود که تا حالا یه شوهرش از کون نداده . ابمو تا ته ریختم تو دهنش رفت اونا که جدا شدن منم هفته ای یک بار الی دو سه بار خواهرش مژده رو جلو چشم های خانمم میکنم اونم زجر میکشه . تازه با زن حمید بقال ریختم رو هم قرار امروز بیاد بکنمش و مامان عباس که کردمش فکر کنم حامله هم شده از من و خواهر کوچیک محسن ۱۶ سالشه ولی حرفه ای میده کس کش انگار ۵۰ ساله داده یاد گرفته فیلم خواهر محسن و مادر عباس نشونشون دادم که دفه بعد از این گوها نخورن . زن حمید بقال هم میکنم فیلمشم نشونش میدم . قراره برم سفته هامو بزارم اجرا یک چند سالی اب خنک بخوره خانمم که کونش پاره بشه بعد طلاقش میدم جنده هزار کیررو
اینم مینویسم برای زن هایی که خیانت میکنن فکر میکنن ماه پشت ابر میمونه .
نه جنده خانم ماه هیچ وقت پشت ابر نمیمونه یا شوهرت میفهمه که اگه نکشت بد برات تموم میشه . یا میدونه ولی ساده کسخول تشریف داره یا میدونه از ابروش میترسه ولی یک روز صبرشون لبریز میشه کار دستت میدن جنده خانم حواست جمع باشه . اگه کیر زیاد میخوای به خود شوهرت بگو نتونست بعد برو گوه خوری بکن
اگه دوست داری جنده بشی و تنوع طلب هستی کدس مادر نطفه هرزه گوه خوردی ازدواج کردی امید یک مرد نا امید بکنی .
داستان های بعدی هم مینویسم ببینم تو زندان کیر گیرش میاد یا خیار بادمجون میدن تو
دوستتون دارم مردهای با غیرت
اون هایی هم که غیرت ندارن صد در صد مامانش به صد و بیست یک نفر ۱۲۱ داده که به دنیا اومده یا مادرش به داداشش یا باباش داده خلاصه هرزه بی شرف نکن
نوشته: کامران
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
زنم و همسایه ها
1398/11/6
#خیانت
#همسر
با سلام اسم من حمید ۲۵ سالمه .
بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب
من خانومی دارم تعریف نباشه عروسکه قد ۱۷۵ سینه ۷۵ استایل دیوانه کننده تو پر . کمر باریک کون نه بزرگ نه کوچک رون های باور نکردنی
ماجرا از اونجایی شروع شد که من تو خونه اتاق تاریک خواب بودم زیر استن عکس ها اخه عکاس هستم . خانمم فکر کرده بود نیستم . تو عالم خواب بودم حس کردم صدایی میاد اخخخخخخ اوخخخخ اههههه . بیدار شدم فکر کردم خواب دیدم که دیدم دوباره تکرار شد یواشکی رفتم درو باز کردم دیدم محسن پسر همسایه پاهای زنمو گرفته سرشونش و داره تلمبه میزنه من که دنیا روی سرم خراب شده بود خشکم زده بود و در اندازه ۱۰ سانت باز بود نظاره گر ماجرا بودم که حدودا ۴۵ دقیقه طول کشید که تو این زمان به روش های مختلف زنمو گایید . خانمم بیشتر دوست داشت وقتی سکس میکنه جوراب شلواری نازک با کفش پاشنه بلند بپوشه تو اون بدن سفید کیر همه رو راست میکرد . کارشون تموم شد رفتن حموم اونجا هم یکبار دیگه سکس کردن قبل اینکه بیاین بیرون من رفتم بیرون تصمیم گرفتم دوربین کار بزارم تو خونه ببینم طی هفته محسن چند بار میاد .
عصر برگشتم خونه به یک بهانه ای بردمش خونه خواهرش مژده . سریع به بهانه عکس های مشتری برگشتم هونه ۴ لنز کوچک با مموری ۶۴ گ چهار جای خونه مخفی نصب کردم . و روز بعد رفتم سرکار طبق هر روز میرفتم عصر میومدم خونه تصمیم گرفتم اخر هفته ببینم همشو . وسط هفته خواهرشو دعوت کردیم خونمون که باجناقم هم اومده بود قبلش خانومم رفته بود حموم کرم و پودر موبر زده بود از بالا تا پایین وقتی اومد بیرون حوله رو برداشت واییییی چی شده بود انگاری یک استا کار اینو ماله کشی کرده صاف پوست سفید مایل به زرد خودنمایی میکرد با اون کوس کلوچه ای باد کرده . خلاصه رفت تو اتاق منم تو اشپزخونه داشتم کافی درست میکردم که اومد بیرون اول توجه نکردم وقتی اومد تو اشپزخونه واییی چی میدیدم مثل این پورن ها یک دامن کوچک سفید که خم میشد شرت مشکی راحت دیده میشد با جوراب شلواری نازک سفید کفش پاشنه بلند سفید قرمز یک نیم تنه سفید مشکی که سوتین هم نداشت . کیرم داشت میترکید . خواهرش اومدنو رفتن شب کوس و کون با هم جرررررر دادم تا صبح رفتم سرکار . وقت موعود فرا رسید جمع صبح رفت خونه خواهرش منم مموری هارو جمع کردم لب تاپ باز کردم اول اونی که روبروی کاناپه بود گذاشتم . شروع شد . دیدم با یک جوراب شلواری سفید کفش پاشنه بلند بدون هیچ لباسی رو کاناپه نشسته بود که زنگ زدن درو باز کرد بعد از چند ثانیه دیدم لب تو لب با حمید اقا بقال سر کوچه اومد نشست رو کاناپه منو سادرو بگو فکر کردم فقط محسن میاد . شرو کرد به کردن اول جلو بعد عقب زدم جلو روز بعد دیدم عباس پسر همسایه بغلی تا همینجوری هر روز یک همسایه تا روزی که خواهرش اینا اومدن شب که شام خوردن من کردمش صبح دیدم باجناقم اومد عجب تیپی زده بود برای باجناقم . شروع کرد کوس خانمم خردن و اونم ساک میزد 69 بعد به چند حالت رنمو کرد یک حالت خیلی دوست داره جلو اینه بکنیش اخ چه حالی بهت میده رفتن جلو اینه سرپا صندلی رو گذاشت پاشو گذاشت رو صندلی اول از کوس میکرو که بعد چند دقیقه کیرشو گذاشت دم سوراخ کون زنم که با یک اشاره همشو بلعید تو خیلی از عقب دوست داره جلو اینه بده یک ربع همینجوری میزد که باجناقم رفت اونطرف بعد از چند دقیقه با وان حموم اومد داخلش یک مایع قرمز رنگ ریخت بعد فهمیدم اب زرشک و اب انار بوده که زنم توش نشسته که تنگ بشه بعد از بیست دقیقه اوردش بیرون سرشو گذاشت جیغش بلند شد منم خیلی با این صحنه حال کردم ابمو رو میز خالی کردم . منو بگو میرفتم سر کار خانم به اهل محل که هیچ به باجناق و پدرم داده . ترسیدم بچه به دنیا بیاد هر عضو بدنش شبیح یکی بشه . کفری شدم شب شد زنگ زد نمیای دنبالم گفتم نه خودت بیا که دوباره به باجناقم داده بود همون روز بعد فهمیدم خواهرش خونه مادرش بوده . خلاصه اومد خونه تو تاکسی هم برای راننده ساک زده بوده که مانتو تنش اب منی خشک شده داشت اعتراف کرد . اومد نشست کنارم . عشقم جیگرم میکرد . منم کفری شدم یکجوری سربسته بهش گفتم . فهمید ناراحتم گفت چی شده منم بهش گفتم همکارم خانومش خیانت کرده دوربین گذاشته تو خونه دیده خانومش صبح ها بعد رفتن با یکی دیگه بوده به من گفته که راه چاره بزارم براش اول ساکت شد گوشه های خونرو یواشکی دید میزد . من قبلش دوربین هارو جمع کرده بودم چیزی نگفت سر میز شام دوباره ازش سوال کردم گفتم چکار کنم چی بهش بگم که گفت اگه من بودم زنرو میکشتم چالش میکردم . جنده هرزه به درد جامعه نمیخوره منم تو جوابش گفتم اره اگه من بودم که سوال نمیکردم از کسی تجربه و کمک نمیخواستم . گفتم قراره فیلماشو بفرسته بزار لب تاپ بیارم به یک بهونه ای رفتم اونطرف بهش گفتم اون پوشه که اسم منو نوشته باز کن ببین چی فرستاده منم یواشکی کارد بزرگ اشپز خونرو برد
شرتش زدم کنار با ولع خاصی کوسش خوردم با چوچولش خیس خیس بود میگفت بخور بخور دارم دیونه میشم اروم دستم کردم تو کوسش هم میخوردم هم عقب جلو یه جوری عقب جلو کردم که قشنگ نقطه جی اسپات و پیدا کردم انقد خوردم انگشت کردم که وایساده یه اههه بلندکشید و پاش لرزید ارضا شد همه ابش قورت دادم بش گفتم بیا رو مبل بشین برنامه مخصوص واس کوست بدم اونم بدون حرف به صورت بی حال رفت رو مبل نشست لباسشم در اورد ممه هاش افتاد بیرون منم سریع شلوارمو تا نصف کشیدم پایین کیر شقم امد بیرون از کیرم بگم من چون استروئید میزنم یا همون امپول خیلی کیرم کلفته ولی 11 سانت بیشتر نیس،زنداییم تا کیرم دید گفت وای از بازوت کلفت تره گفتم این برنامه مخصوصته اوردم جلوش گفتم میخوری گفت نه بدم میاد منم برام مهم نبود،گفتم به تف بزن روش تفو زد پاشو بردم بالا یکم مالیدم رو کوسش یکم سرشو کردم تو یعو همشو تا خایه جا انداختم که دستاش گرفت به مبل گفت وایی پاره شدم،منم برام مهم نبود تند تند تلمبه میزدم عرق داشت از سر صورتم میریخت هی میاوردم بیرون هی میکردم تو اونم فقط ناله میکرد یه کم ازش لب گرفتم گردنش خوردم حس کردم داره ابم میاد بریزم داخل گفت اره بریز لولمو بستم تا ابم امد اونم یه اهه کشید انگار ارضا شد قشنگ حس کردم ابم با فشار امد تو کوسش حس کردم یکم کیرمم داغ تر شد خلاصه کیرم تو کوسش روش افتادم یکم اینجوری بودیم که صدا زنگ در امد وای دستپاچه شدیم اون با اب کیر تو کوسش شرتش کشید بالا خودشو درست کرد منم خودم درست کردم ولی خیس عرق بودم رفتم تو دستشویی بلند گفتم اسپری بزن خونه بویه س.ک.س گرفته اونم سریع زد خودشو درست کردم من تو دستشویی اب زد به دست صورتم خلاصه امدن ماشین بابامم به گا رفته بودم بچشم امد مامانم پرسید چیکار کردین گفتم هیچی من تلوزیون نگا کردم زندایی هم غذا درست کرد زنداییم برنامه رو هم قایم کرد.خلاصه وسط شام دیدم زندایمم هی دست میزنه به کوسش اخه اب کیرم من امده بود بیرون اذیتش میکرد دیگه داشتیم میرفتیم که من به بهونه کاپشن رفتم شمارش گرفتم که دایمم ننم پسر دایمم داشتن حرف میزدن یه لب طولانی ازش گرفتم گفتم جلو شلوارت خیسه گفت اره اب کیر شماس دیگه گفتم ای نصفشه گفت یعنی چی هیچی نگفتم دستم انداختم دور کمرش یه دستم کردم تو شلوارش انگشت فاکم تا اخر کردم تو کوسش گفت چیکار میکنی در اوردم دستمو یهو یه بخش زیادی از اب ریخت تو دستم با شرتش گفت وای بدترش کردی دستم پر اب کوس اب کیر بود کردم تو دهنش یه لبم ازش گرفتم رفتم خلاصه تا شب اس بازی میکردیم حرفای عاشقانه و از س.ک.سمون که قرار شد دوم فردای شب یلدا که بچش میره دانشگاه و شوهرشم سر کار به بهونه کمک کردن برم خونشون و س.ک.س کنیم تو اس هم گفتم باید بزاری کونت بزارم اخه رومو واز شده بود گفت میره با این کیرت مخای پارم،کنی بعدم بش گفتم اگر میشه همی هیکلتو نگه دار یکم س.ک.سی هس که خوشش امد گفت باشه..مرسی که خوندید.
نوشته : ......
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
زندایی_مریم
سلام من امیر 21 ساله میخام خاطره س.ک.سم با زنداییم تعریف کنم…قدم 171 وزنم 71 ،زنداییم یه زن 41 ساله قدش بلنده ممه هاش فک کنم 75 باشن ولی یه کون خیلی پهن گنده داره که خیلی نشون میده داستان از اونجایی شروع شد که ما با خانواده داییم زیاد اوکی نبودیم رفت امد نداشتیم تا اینکه یه اتفاقی افتاد رفت امد زیاد شد من از همون اول تو کف زنداییم بودم،خیلی خوب بود فیسشم بد نیس زنداییم از همون اولش یه ریز نگاهایی به من میکرد ولی من توجه نمیکردم چون پسر داشت 2 تا یکیش سربازی یکیش خونه بود،خلاصه یروز رفته بودیم خونه زنداییم اینا واس حالا دیدنی،همه گرم صحبت کردن بودن بابام مارو رسوند گفت میره منو مامانم بودیم خلاصه اینا داشتن حرف میزدن منم هم زیر چشمی به کون زنداییم نگا میکردم هم با بچش صحبت میکردم تا اینکه بابام زنگ زد گفت یکی زده به ماشینش همه رفتن پیش بابام من موندم با زنداییم خلاصه زنداییم تو حرفاش گفت من قبلا بدن خیلی خوبی داشتم الان چاق شدم و یکبارم تو حرفای مامانم با خالم گفتن که زنداییم اصلا پیش داییم نمیخابه اخه داییم پیره.خلاصه همه رفتن من خیلی تو کف بودم گفتم بزا یه حرکتی بزنم رفتم سر صحبت باز کردم مشغول شام درست کردن بود کونش به من بود،گفتم زندایی؟گفت جان؟گفتم شما گفتی قبلا بدنت باربی بوده؟اونم ازش تعریف کردم خوشش امد گفت اره و این چیزا خلاصه تعریف کرد منم به بهانه اینکه بش بگم بره باشگاه این چیزا گفتم زندایی الان بدنت خوبه ولی از پشت داره یکم خراب میشه بدون رودرواسی بش میگفتم وای زندایی اگر همیجور رونات چاق بشه خیلی بده هم زیبایی هم چیزایی دیگه گفت چیزای دیگه مثل چی منم میخاسم مخش بزنم گفتم تیره شدن رنگ مهبل (همون کوس)این چیزا اونم چون انگار شده بود گفت اره ولی زیاد باز نمیکرد،خلاصه گفتم بره باشگاه گفت خو برنامه گفتم خودم بت میدم گفت چجوری گفتم هیچی بدنت نگا میکنم منم میخاسم فقط دستمالیش کنم،گفتم زندایی برو همین الان یه خودکار کاغذ بیار گفت الان گفتم اره کـ.سیم نیس اونم یه کمث کرد و گفت باشه اقا این رفت تو اتاق من کیرمو درست کردم چون داشت میترکید گفت بیا رو مبل نشستم گفتم زندایی بیا روبروم صاف واسا سینت تخت پاشوم از نزدیک اول یکم به پوست دستش دست زدم بیینم چربه بدنش یا نه که بود بعد سینش که شل بود گفتم زندایی خیلی رک سینت یکم شل شده میخای یکم درست شه گفتم اره منم با پرویی یکم با دستم گذاشتم زیرش بردمش بالا که مثلا دارم امتحان میکنم دیدم سوتینم نبسته خانم خلاصه یکم جا خورد دستش سفت کرد ولی معلوم بود یکم حـ.شرش زده بالا خلاصه برنامه مال سنشو نوشتم رسیدم به پایین تنه واس پاهاش و باسنش،گفتم زندایی پاهات میخای چجوری باشه گفتم میخام باسنم اینطو باشه اونطور باشه خلاصه اول دستم از پایین بردم وسط رونش که پاشو یه تکونی داد فشار دادم بردم یکم بالا تر نزدیک کوسش که یکم نفسش تند شده بود گفتم خوبه پات زود درست میشه گفت چطور گفتم چربیش فلان بیساره با یه چربی سوز حل میشه رسیدم به کونش گفتم زندایی برگرد گفت باشه گفتمش اینکارارو مربی زنم انجام میده ولی اونا پول اضافه میگیرن گفت نه بابا این چه حرفیه مشکلی نیس من به پشت شد گفتمش زندایی باسنت داره همینطور پهن تر میشه دستمو از پشت گذاشتمش وسط پاش یکم پاشو بست انگار جا خورد گفتم زندایی بخشید میخاسم ببینم بافت چربیت چقدره خلاصه همیجور میبردم دستمو بالاتر اونم نفساش بلند تر شده که رسیدم به کوسش یکم دستمو بردم بالاتر دست خورد به کوسش یه تکونی خورد معلوم بود داره از حـ.شریت میمیره دستم برداشتم گفتم زندایی اوکی شد چیز دیگه ایی نمیخای همون پشت بودم که یهو گفت نگاه اینجای پام قشنگ پایین کوسش بود یکم قلمبه کرده بود گفت این واس چیه گفتم این چربی اضافی رونته که داره بدتر میشه گفت اینا درست میشه گفتم اره باز تاکید کرد گفت اذیت میکنه یکم گفتم اره وای خوب باید ببنمش از عمد گفتم میخاستم ببینم چی میگه با این حرفم یکم تخم خودمم چسبیده بود گفتم الان که کله کنه که دیدم گفت باشه فقط چون مربی هسی منم گفت باش اقا شلوارشو از پشت در اورد من پشتش بودم وی خدا کونی که ارزو داشتم افتاد جلو صورتم گفت نگا دیدم یه تکه چربی امده بود بیرون قلبمه گفتم بزا دستمو گذاشتم روش یکم فشار دادم از همون پشت امدم جلو دیدم وای ترشح کوسش رو شرت زدش مشخصه که دیونم کرد نمیدونم خودشم میخاس دستمو گذاشتم بین رونش بردم به بالا جوری که با شصتم میتونسم با کوسش بازی کنم شصتمو گذاشتم رو کوسش قسمت چوچولش که لبشو گاز گرفت اهسته گفت اره اونجا هم چک کن وای باورم نمیشد خیلی جفتمون داغ شده بودیم گفت دستت داره دیونم میکنه یه برنامه ایی واس اونجا بده منم از رو شورت دهنم گذاشتم روش شروع کردم مکیدن وای خیلی مزش خوب شورتش نخی بود خیس خیس شده بود با انگشت شصتم کردن زیر شرتش کلیتوریسمش مالیدم که انگار تو رویا بود
ن تو اتاق من که مامانم دامنشو کشید بالا و اومدن توی اتاق من مامانم دستاشو گذاشت روی میز آینه ای و نیمه قمبل بود سهرابم دامن مامانمو زد پایین وای چه کونی داشت مامانم داشتم دیووونه میشدم و لذت میبردم سهراب شروع کرد به اسپنک زدن به کون مامانم و منم داشتم کیرمو میمالیدم که حسابی سیخ شده وای کون مامانم قرمز شده بود و درد میکشید بابام چندبار صدام کرد گفت صدای چیه گفتم هیچی از خونه همسایه بود بعدش سریع رفتم هود آشپزخونه رو روشن کردم که صدا نره باز به بابام گفتم میخوای تلویزیون ببینی صداشو بلند کن چون نباید بوی غذا بپیچه تو خونه بعدش رفتم دوباره توی اتاق دیدم کون مامانم کاملا قرمزه و سهراب کیرش تو کس مامانمه وای چه صحنه ای بود داشت مامانمو جلوم میکرد بعدش منم بهشون ملحق شدم شلوارمو کشیدم پایین سهراب انگشتشو میکرد تو کونم و همزمان کیرش تو کس مامانم بود توی همون حالت نیمه قمبل داشت میکرد مامانمو من میدونستم که سهراب عاشق کون مامانمه بهش اشاره کردم و فهمید ازونجایی که از قبل توی آشپزخونه حسابی کون مامانمو انگشت کرده بود کون مامانم آماده شده بود واسه کردن یه تف خوشگل انداخت پایین کمر مامانم تفه رفت پایین و سوراخ کون مامانمو حسابی چرب کرد مامانم میگفت بکن کونمو پاره کن خسته شدم دیگه، میخوام یکم جندگی کنم سهرابم نامردی نکرد و کیرشو تا ته کرد تو کون مامانم که برق از سر مامانم پرید و شوک شد نه آه میکشید و نه واکنشی نشون میداد فقط دهنشو به حالت تعجب خیلی زیاد باز گذاشته بود مامانم قفل کرده بود منم رفتم زیر کیر سهراب و لیس میزدم کیر سهراب و کون مامانمو وای چه مزه ای میداد حسابی حال میکردم سهراب مدام بهم فوحش میداد میگفت کیرم تو کون مامانته پسره ی بیغیرت بی ناموس مامان جنده و جالبه مامانمم منو تحقیر میکرد میگفت پسر بیغیرتم که کونیه بدردنخوره فقط واسه کسکشیه مامانش ساخته شده باید واسه مامانش بکن جور کنه بعد از چند دقیقه تلمبه زدن سهراب پوزیشنو عوض کرد مامانمو یه پهلو خوابوند روی تخت پاهای مامانمو جمع کرد توی شکمش وای قشنگ کس و کون مامانم خوش نما شده بود گردی کون مامانم و گندگی کون مامانم دلبری میکرد، کیرشو تا ته بدون تعارف کرد تو کون مامانم و مامانم فقط آه میکشید داشت پتوی منو گاز میگرفت از شدت درد و لذت میبرد سهراب خشمش خیلی زیاد شده بود میزد تو گوش مامانم موهاشو میکشید تف میکرد تو صورت مامانم و من میرفتم صورت مامانمو لیس میزدم خیلی لذتبخش بود تلمبه هاش خیلی سریع شده بود کیرشو یهو کشید بیرون از کون مامانم وایییییی سوراخ کون مامانم خییییلییی گشاد شده بود حسابی قرمز و صورتی بود تو کونش بعدش دوباره محکم میکرد و با کیرش تا ته کون مامانمو میکرد از تمام وجودش ضربه میزد با کیرش که یهو کیرشو تا ته کرد و نگهداشت فهمیدم آبش داره میاد مامانم دوباره چشاش مست شده و سهراب کیرشو کشید بیرون منم رفتم سراغ سوراخ کون خوشگل مامانم و شروع کردم لیسیدن و توی سوراخشو اینقد زبون زدم تمام آب کیر سهرابو خوردم خیلی برام لذتبخش بود.
این بود یکی از داستانهای سکس مامانم با دوستم که اگه خوشتون اومده و تقاضا باشه یک داستان جذاب دیگه رو براتون مینویسم.
نوشته: بابک
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
کون دادن مامانم به دوستم جلوی من
1398/11/5
#بیغیرتی
#مامان
سلام من بردیا هستم کونی و بیغیرتم روی مامانم یادمه وقتی مدرسه بودم بچه ها فوحش ناموس میدادن بهم و من خوشم میومد اما بروز نمیدادم وقتی بهم میگفتن کس مامانت خیلی خوشم میومد که دارن اسم کس مامانمو جلوم میارن و خیلی حشری میشدم مامانم اسمش مریم ۴۱ ساشه یه زن خوشگل و خیلی سفید و تپل پوستش مثل حوری میمونه سینه هاش ۸۵ کونش گنده وقتی راه میره میلرزه حسابی قدشم ۱۶۹ و همه توی کف مامانمن که با بابام اختلاف سنیه زیادی دارن جوری که مامانم توی اوجه و کلی دلبری میکنه واسه بابام اما بابام اصلا
بکن نیست و توجهی به مامانم نمیکنه
من همیشه دوس داشتم یکی جلوی من مامانمو بکنه و منو تحقیر کنه اما میترسیدم که این احساسمو بروز بدم جلوی کسی و برام عقده شده بود
من از بچگی کون میدادم به همکلاسیام اونا گولم میزدن و منو میکردن منم خیلی خوشم میومد تا اینکه وقتی با فانتزیه بیغیرتی آشنا شدم، عاشقش شدم و هرکسی منو میکرد میگفتم بهم فوحش بده و لذت میبردم، من یه دوست صمیمی هم دارم که اسمش سهراب و همیشه میاد خونمون ما خیلی باهم راحتیم اون چند سالی میشه که وقتی میاد خونمون شبا کونمو میکنه کیرش خیلی کلفته جرم میده همیشه مدتی بود متوجه نگاهای خاصش به مامانم بودم خیلی به کس و کون مامانم نگاه میکنه یادمه یبار توی خونمون فکر میکرد من حواسم نیست داشت از قمبل مامانم فیلم میگرفت و وقتی مامانم مینشست و لنگاشو وا میکرد همش یواشکی فیلم میگرفت من خیلی خوشم میومد که کیرش واسه مامانم سیخ میشه آرزوم بود مامانمو بکنه، مامانمم خیلی دلبری میکنه آخه کیر هرکسی سیخ میشه با این عشوه ها
یه بار که سهراب اومد خونمون شب قبل خواب شورت و سوتین مامانمو پوشیدم وقتی دوستم از پشت که خوابیده بودیم اومد بغلم کرد که منو بکنه متوجه شورت و سوتین شد و تعجب کرد گفت بردیا اینا چیه گفتم مگه نمیبینی؟ شورت و سوتینه دیگه، گفتم شاید دوس داشته باشی ، گفت مال کیه؟ گفتم مامانم ، همون لحظه کیرش که پشت کمرم چسبیده بود به شکلی سیخ شده که تابحال حسش نکرده بودم حسابی منو کرد تا ته کیرشو فرو میکرد تو کوووونم وای وقتی یادم میفته آبم میاد آبشم خالی کرد تو کونم که یکمشم ریخت توی شورت مامانم مدت ها میگذشت و سهراب هروقت منو میکرد اسم مامانمم میاورد و بهم میگفت کسس مامانت ، کیرم تو کس و کون مامان جندت، دوس دارم جلوت مامانتو بکنم، منم حسابی حال میکردم و به این فکر افتادم که برنامه ای ترتیب بدم که دوستم مامانمو بکنه، اینم بگم که مامانم میدونست من کون میدم اما به روم نمیاورد، مدتی توی خونه همش از سهراب و اندامش و خصوصیات خوبش توی خونه به مامانم میگفتم آخه منو مامانم خیلی باهم راحتیم که مامانم
یهو از دهنش پرید و گفت چی میشد این دوست شما برا من میشد، من بال درآوردم وقتی اینو گفت
گفتم مامان من میتونم کاری کنم برا شما بشه مامانم گفت حرفشم نزن
هی اصرار کردم گفتم برای شما هم خوبه،گفت بابات چی؟ گفتم اون که به شما توجه نمیکنه من همیشه میبینم که شما چقدر تلاش میکنین واسه رابطتتون ولی بابا شمارو راض نگه نمیداره، که یهو مامان گفت لوس نشو گفتم حالا یبار امتحان کنین ضرر نداره یجوری که نمیخواست خودشو مشتاق جلوه بده نشون داد اما از ته قلبش خیلی دلش میخواست
بهش مامانم از فانتزیام گفتم و اینکه خیلی دوس دارم همه چی بی پروا باشه بین تو و سهراب و من دوس دارم ببینم لذت شمارو از بیغیرتیم بهش گفتم یه حس کنجکاویه شدیدی داشت که بیصبرانه منتظر امتحان کردنش بود
من به مامانم گفتم هروقت سهراب اومد خونمون من به شما و سهراب میگم که چیکار کنین تا اینکه سهراب اومد خونمون متوجه شدم نگاهای مامانمم نسبت به سهراب تغییر کرده بابامم توی خونه بود همش پای تلویزیون
مامانم رفت توی آشپزخونه و چند دقیقه بعدش سهراب هم رفت تو آشپزخونه
آشپزخانه ما اوپنه و جوریه که به اونجایی که بابام نشسته دید نداره
مامانم یه دامن رنگ روشن طرح دار پاش بود با یه تیشرت صورتی تیره مچ سفید پاهای مامانم داشت چشمک میزد همون لحظه سهراب به مامانم گفت خاله جون کمک نیاز ندارین؟ مامانم گفت عزیزم حضور خودت خوبه یه لبخند سکسی زد و سهراب دستشو کشید رو کون مامانم وای کیرم حسابی سیخ شده بود مامانم چشاش مست شد همینجور کارای آشپزخونه رو انجام میداد و سهراب میمالید مامانمو و به منم نگاه میکرد ، نگاه مامانمم افتاد به من و لبخند رضایت میزد، جایی که منم ایستاده بودم به بابام دید نداشت و اون تو فاز خودش بود که من با لب خونی به سهراب گفتم دستتو بکن تو شورت مامانم ، مامانم یکم خجالت کشید اما سهراب پر رو تر شده بود همینجور دست میکشید به سینه های مامانم بعدش دامن مامانمو کشید پایین دستشو کرد تو شورت مامانم من همون لحظه آبم اومد و ریختم تو شورتم ،سهراب انگشت وسطشو کرد تو دهنش خیسش کرد بعدش کرد تو کون مامانم ، مامانم خیلی لذت میبرد بهشون گفتم بیای
بشو ریخت تو کونم چقد آب داشت مگه تموم شد گفت فقط یکم میخاره بعدش اینو ریختم زنم بشی و خودت بیای التناسم کنی که بکنمت توله سگ…قرارمون به تحقیر و سکس نبود فقط ساک بود اما اینجوری شد… خلاصه شرتشو درد آورد از دهنم پوشید گفت دمت گرم جنده حال داد…
گفتم کصکش این قرارمون نبود لاشی بازیا چیه…
دیدم خندید گفت حرف دهنتو بفهم ها کصکش چیه از این به بعد بهم میگی ارباب فهمیدی؟
گفتم برو بابا سیکتیر…
گفت فیلمتو نگاه یه چند ثانیه شو نشون داد و سریع دکمه قفل گوشیشو زد تا دید دارم میرم سمت گوشی گفت هیس آرام حیوان آرام چیزی نشده که این فیلم جاش پیش امنه تا وقتی که برده خوبی باشی و حرف گوش بدی…
منم دیگه هیچی نگفتم و خوابیدم صبح بیدار شدیم که بریم فروشگاه سرکار دیدم رفت تو دستشویی منو صدا میکنه میگه چیه گفت کیه نه بله ارباب تمرین کن یاد بگیری این آخرین بار بود بخشیدما هیچی نگفتم گفتم نشنیدم گفت باش دیدم اومد منو گرفت تو بغلش با زانو دو بار زد تو تخمام گفت جنده کونی باش و اینا نداریم فقط چشم ارباب و بله ارباب فهمیدی یادت نرفته که فیلمت پیشمه…
از درد داشتم به خودم میپیچیدم، اشک تو چشام جمع شده بود با خودم میگفتم این چه کاری بود من کردم… دیدم گفت نشنیدم بلند بگو منم گفتم چشم ارباب گفت آفرین حالا بیا دستشویی گفتم چرااا؟دیدم یهو تخمامو گرفت گفت دول کوچولوی کونی فقط چشم ارباب
راستی اینو یادم رفت بگم دیشب نزاشت لباسامو بپوشم گفت باید لخت بخوابی البته خودشم با شرت خوابید…
منم گفت چشم ارباب و رفتم تو دستشویی زاانو بزن جوری که یه پات اینور سنگ باشه یه پات اونور گفتم نمیتونم بدم مدم میاد دیدم یه چک محکم زد بهم گفت به تو رحم نیومده رفت کمربندشو آورد گفت گوش نکنی مییزنی فقط چشم ارباب گفت با زانو بشین وسط کاسه توالت منم گفتم چشم ارباب از ترس این که نزنه اونم گفت آفرین حالا شدی کاسه توالت خوب تا نباشد چوب تر فرمان نبرد جنده خر دیدم یهو شرتشو داد پایین گفت دهن باز وای به حالت یه قطره ش بریزه بیرون باید اینجا رو لیس بزنی میدونی که شوخی ندارم منم وفتم چشم ارباب از ترس کمربند و لیس زدن همین دهنمو باز کرد شاشید تو دهنم از فاصله کم همشو خوردم آخرشو گفت قورت نده تا نگفتم دهنمو با شاش پر کرد دماغمو
گرفت گفت حالا یهو قورت بده سر صبح ناشتا حالم داشت بد میشد…
خلاصه گفت بیا بیرون لباستو بپوش بریم فروشگاه من یه نگاهی بهش کردم چپ چپ چون اصلا فکر نمیکردم اینجوری باشه دیدم با کمر بند یدونه زد در کونم محکم گفت بلند بگو چشم ارباب…
گفتم چشم ارباب
رفتم لباسمو پوشیدم تو فروشگاه جند بار حالم بد شد ولی نمیکرد هرزگاهی هم هی میگفت دست بزن به کیرم یا میومد تو انبار میگفت بکش پاین دولتو ببینم میدید میخندید منم هی تحقیر میشدم موقع ناهار شد باهم رفتیم ناهار به اصرار خودش گفت نیای فیلمتو به بچه ها نشون میدم دیدم کیرشو در آورد موقع ناهار میگفت یه ساک یه قاشق غذا… بعضی وقت ها موقع ساک یا غذا خوردن یه چک نه خیلی آرومم میزد…
از اون قضیه الآن یک ماهی میگذره اما دیگه نیومده بکنتم یه بار فقط نشون داد پشماشو زده و گفت آماده باش منم گفتم تورو خدا بیا بکنم میگه باید تشنه کیرم بشی که تا رسیدیم خونه خودت لختم کنی… باید تشنه کیر اربابت بشی جنده کوچولو
نوشته: امیر
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
شرط بندی کردم کونم پاره شد
1402/02/01
#شاش #ارباب_و_برده #گی
سلام داستانی که میخوام بگم گی و کاملا واقعیه اول از خودم بگم22 سالمه قدم تقریبا 170 و وزنم 55 رنگ پوستم بوره یه چی بینه سبزه و سفید… . خب من تو یه فروشگاهی کار میکنم از روزی اولی که رفتم فروشگاه یه پسره بود اسمش علیرضا بود من قیافش بد نبود ولی 1 سال از من کوچیکتر بود و قدش تقریبا 180 اینا خلاصه تو فروشگاه روزایی باهم شوخی و اینا میکردیم من خیلی دوست داشتم با این رابطه داشته باشم یه بار داشتم کاندوم ها رو مرتب میکردم یه کاندوم داریم سایز بزرگ خار داره به هرکیری نمیشینه خیلی باید کیر کلفت و دراز باشی تا قشنگ کاندوم جا بیافته خلاصه گفتم آخه این اندازه چه کیری میشه گفت اندازه کیر من میشه گفتم برو بابااا گفت اندازه میشه داداش گفتم اگه نشد چی؟ گفت اگه شد چی؟ منم گفتم اگه اندازت شد من یه ربع کیرتو ساک میزنم اگه نشد تو یه ربع ساک میزنی گفت حله خلاصه شب هم چون من خودم یه خونه دارم تنهام اومدم پیش من شوخی جدی هی تو راه بهم میگفتیم کیر میخوای بخوری و اینا… خلاصه رسیدیم خونه و کاندوم رو باز کرد انداخت رو کیرش گفت آماده شو باید بخوریش… دیدم تو کیرش کاندومه کیپه کیپه سایز کیرش 19_20 بود قشنگ و کلفتتت خلاصه گفتم من یه چی گفتم بابا نه داش شرط بستیم زوری هم شده باید بخوریش…
منم که از خدا خواسته بودم رفتم بالا سر کیرش گفت نه بزار به پهلو بخوابم همین خوابیدیم کلمو گرفت فشار میداد رو کیرش پشماش خیلی بلند بود گفتم پشمات زیاده گفت بابا این رضا(صاحب کارمون) نمیزاره بریم که وقت نکردم بزنم منم گفتم حالم بد میشه نمیتونم اینجوری گفت منم همینو میخوام دوباره کلمو فشار داد سمت کیرش منم دلو زدم به دریا و دهنمو باز کردم که سرشو اول لیس بزنم ولی اون هم کله منو فشار داد هم بدن خودشو داد کیرش رفت تا ته تو حلقم با اون همه پشم دندون زدم کیرشو که مثلا ول کنه دیدم نیشگونم گرفت گفت قشنگ بخور دندون نزن ولت میکنم اما تا ته میری میای سرش حتی اگه خورد ته حلقت وگرنه نیشگون میگیرم فهمیدی؟ منم همینجوری که اون کیرش تو دهنم بود کلمو تکون دادم که یعنی آره… خلاصه تا دستشو از رو سرم برداشت گفتم ناموسا نمیتونم بیخیال گفت گوه نخور بیا 69 شیم منم یکم با اون دودولت بازی کنم… برا من 13 سانته و تقریبا باریک گفتم باش همین 69 شدیم شلوارمو داد پایین گفت ووی ویی این که دودول هم نیست یدونه زد روش آروم گفت آخییی چه ناز و گوگولیه من هنوز دهنم نزدیک کیرش بود گفت بخورش دیگه منم شروع کردم به خوردن اون داشت با کیرم ور میرفت که چندتا ساک اولو تا ته رفتم اما دیگه تا نصفه رفتم که یهو دیدم خایه هامو گرفت محکم فشار داد گفت تا ته نری از این محکم تر فشار نیدم یت محکم میزنم رو خایه هات نفست دذ نیاد ها درست یالا… منم مجبور بودم یه شیش دقیقه خوردم گفتم بسه دیگه گفت باشه برگرد گفتم چی گفت برگرد گفتم شرطمون این نبود گفت کاری ندارم برگرد و خودش یهو منو هل داد اونوری یه سال از من کوچیکتره اما قد و هیکل و کیرش خیلی از من بیشتر بود گفت میخوام لا پایی بزنم زود تموم میشه گفتم نه یهو دیدم شرتشو کرد تو دهنم و با دستش جلو دهنمو گرفت و لا پایی میزد چند دقیقه گذشت گفت حیف این کون نیست کیر من بازش نکنه من هی ناله میکردم و تکون تکون میخوردم که یعنی نه اما شهوت گرفته بودش یه پاشو انداخت رو پاهامو یه دستش که جلو دهنم بود رو شرتش با اون دستش با تف خیس کردو بدون کاندوم اینا یواش یواش کرد تو همین سرش رفت تو نالم رفت تو هوا گفت جووون چه تنگهه ولی نترس فقط اولش درد داره… بعد عادت میکنی خلاصه کرد توم و داشتم از درد میمردم و یهو دیدم توم گرم شد آ
رو سینه های لیلا و عباسم کونه ساره رو میمالید و کم کم چطور شد که جامونو عوض کردیم شروع کردم تلنبه زدن بصورت داگی و چنان سرو صدایی راه افتاده بود که فکر کنم کل علیصدر فهمیده بودن از لیلا بگم یه زن حدود 28 سال کمی تپلی و واقعا هم ناز بود و میشه گفت از ساره چیزی کم نداشتو ولی کیر عباس کمی از کیر من کلفتتر وکوتاه تر وسیاه تر بود همچنان محکم تلمبه میزدیم وخانمها هم از هم لب میگرفتن و سینه های هم دست میزدن ولذت زیادی میبردیم 4 نفرمون که عباس اشاره کرد حالت رو عوض کنیم وساره ولیلا از جلو به هم چسبیدند و ماهم ازپشت میزدیم و و خانمها هم از تنوع کیری که میخوردند واز فضای کا ر واقعا لذت دیوانه واری میبردند نمیدونم اون فضا چه تاثیری روی ماگذاشته بود که ما که فقط تا حالا توی سایت های سکسی از سکس ضربدری شنیده بودیم والبته هردومون هم تو فانتزی هامون خوشمون میومد ولی موقعیتش درست نمیشد ویا نمیتونستیم به زوجی اعتملاد کنیم چطور شد که یکباره تا ته کار جلو رفتیم / بعد از 20 دقیقه ای وبعد از ارضائ شدن 4 باره زنها ماهم ابمون اومد وخالی کردیم رو سینه های خانمها بعد از اتمام کار و پیداکردن دسشویی توی اون مجتمع با کلی زحمت برگشتیم چادر ونشستیم به چایی خوردن ساعتای 3 بود تقریبا و همه خواب بودن وگرنه خیلی تابلو بازی کرده بودیم وشروع کردیم حرف زدن که عباس گفت وقتی بدن وکون ساره رو دیده با لیلا که واقعا زوج متفاوت ودوستداشتنی والبته با فرهنگ وشخصیت بودن باهم شرط میبندند که با ماسکس ضربدری کنن وان قضیه پیچ خوردن پای لیلا هم ساختگی وبا برنامه بوده اونا تا حالا چند باری تجربه داشتند این سکس رو البته خودشون تعریف میکردند واز دوستانه ضربی شون میگفتند / بعد از چایی واقعا خسته بودیم وهمونجا کنارهم خوابمون برد وصبح بیدارشدیم یه حموم خانگی پیداکردیم وبا پرداخت هزینه اش رفتیم دوتایی من با لیلا وعباس با ساره با هم یه دوش گرفتیم و به صاحب خانه که یه خانم مسنی بود گفتیم زن وشوهریم وخانوادگی اومدیم سفر وچندروزیه حموم پیدا نکردیم .قبول کرد وگفتیم ومیخام دوش بگیریم / ومن ولیلا و ساره و عباس هم تو حموم یه سکس توپ دیگه کردیم البته بعدش براهم تعریف کردیم…
خلاصه اشنایی ما چند روزی که در سفر بودیم ادامه داشت وچند شب دیگه هم در شهرهای دیگه با هم بودیم و درنهایت در راه برگشت تا تهران باهم امدیم ویک شب خوب هم وبیاد موندنی مهمونشون بودیم در کرج واونشب 3 بار سکس کردیم واز ضربدری واقعا لذت بردیم و ما راه افتادیم طرف مشهد و الانم هنوز باهم گاها تماس میگیریم ولی فقط باهمونا بودیم ونمیخوایم دیگه ادامه بدیم و این بود خاطره ما از یه سفر بیاد ماندنی وعجیب شاد باشید از همینجا هم به عباس ولیلای عزیز سلام عرض میکنم چون بهشون گفتم که میخوام داستان همدان رو تو سایت بزارم وچون اسمهای مستعار رو هم میدونن چون اسمها فقط عوض شده بود به امید روزی که هر کسی به هرشکلی که برای بقیه مزاحمتی نداشته باشه بتونه زندگی کنه ومورد تمسخر کسی هم قرار نگیره…
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
ضربدری در مسافرت
باسلام خدمت همه دوستان عزیز
خدمت عزیزان عارضم که من الان 36 سالمه و اسمم ساسان وخانمم ساره 32 سالشه از مشهد هستیم قبل از ازدواج هیچ ارتباطی با جنس مخالف نداشتم و خانمم هم همینطور چون شناخت کاملی ازخانواده های همدیگه داشتیم چون بااینکه از اقوام دور بودند ولی ارتباطمون بخاطر خیلی موارد زیاد تر بود نسبت به بقیه اقوام بعد از ازدواج من وساره به معنی واقعیه کلمه ودیوانه وار عاشق هم بودیم وهستیم واز باهم بودن واقعا لذت میبریم و دقیقا همونی هستیم که میخواستیم /بگذریم. یه جزی از خودم گفتم که قضیه دستتون بیاد…
اوایل تابستون 95 بود که تصمیم به یه مسافرت کوچولوی 2 نفره به طرف شهرهای غرب کشور گرفتیم و بعد از تدارک وسائل لازم راهی شدیم. بعد از دوروز که در طول راه ومسیر تهران وقم و بازدید از اماکن تفریحی بین راه رسیدیم به همدان که تاحالا نرفته بودم و خیلی هم دوست داشتم ببینم این شهررو
شب اول رفتیم روستای علیصدر اگه دوستان تشریف برده باشن واقعا زیباست عصربود که رسیدیم اونجا تو همون محوطه مجتمع یه جایی بود مسافرها چادر زده بودند ماهم رفتیم همونجا چادر باز کردیم ووسائل رو مرتب تایه استراحتی بکنیم اصلا هم عجله نداشتیم باز من که خیلی ادم خونسردی هم بودم خصوصا تو سفر بیرون از چادر یه فرش کوچیک انداخته بودیم که هواگرم بود تو چادر نشینیم داشتیم چایی میخوردیم دیدم یه جونه تقریبا 30 ساله بد جوری زوم کرده رو بدن ساره و باخیال راحت دید میزنه البته چادرشون دقیقا پشت چادر ما باز بود /که متوجه من شد و نگاهشو دزدید ازبدن ساره بگم که اگه از ته دلم بخواید بدونید این زیبایی برام دردسر شده واقعا ساره باقدی حدو170 وزنش 75 سایزسینه 90 وباسن بسیار بزرگ وطاقچه ای وسکسی بدنی توپر وسفید که از زیر مانتو چنان تابلو بود که بعضی وقتها که تو خیابون بودیم خجالت میکشیدم ولباس های باز وسکسی که ساره میپوشه تحریک مردهارو دوچندان میکنه واقعا البته اگه دوستان همیشنه نقاد الان نگید متر برداشته و چه تعریفی میکنه واز این حرفها چون دقیقا همینه که گفتم حالا بگذریم
بعد ازنگاه اون مرده به سار گفتم اینجا یه کمی در پوشش لباست مراعات کنی ممنون میشم که قبول کرد و یه چادررنگی بدورش گرفت وتوی همین هوا بودیم که دیدم همون مرده بایه زن شیک و خوشکل اومدن و سلام دادن و بحساب خودشن سر حرفو باز کردن که از کجایید واین حرفها ضمنا یه قلیونم دستشون بود وداشتن میکشیدن چون وسایل قلیون رو تو صندوق ماشین ما موقع خالی کرد وسایل دیده بودند تعارف قلیون زدند و ساره هم که عاشق قلیون وبا خانمه همون اول که انگار20 ساله همو میشناسن شروع کردن به قلیونو حرف زدن ما مردها هم برای خودمون از هر دری حرف میزدیم و دوستمون از کرج بودند و و کلی اززندگیش تعریف کردو اینکه بچه دارنمیشن و این حرفها سرتونو درد نیارم بعد زدوساعت چنان رفاقتی شکل گرفت که نگو وقرار شد شام رو باهم بریم بیرون یه رستوران محلی داخل روستا که بعد ازشام گفتند یه دوری هم توی بازارش بزنیم که درحین دور زدن چند باری دست من عمدا یا غیر عمد به باسن لیلا خانمه عباس خورد واونهم که انگار متوجه مشد فقط لبخند میزد
چند متری رو هم من ولیلا وعباس وساره کنار هم قرار گرفته بودیم در حین قدم زدن که یه باره پای لیلا پیچ خورد و چون نزدیک من بود سریع گرفتمش ولی انگار دقیق افتاده بود تو بغلم عباس اومد جلو و دستشو گرفت وبلندش کرد کنار جدول نشست و تا یه کمی بهتر شد راه افتادیم که چشمم یه لحظه به شلوار عباس افتاد دیدم کیرش سیخ شده بد جوری ساره هم میخندید بادیدن این صحنه وبه من اشاره میکرد وبا خودش میخندید رسیدیم توی چادرمون که بخوابیم عباس گفت هنوز که زوده بریم تو یه چادر حرف بزنیم که رفتیم چادر اونا ونشستیم ومیوه اوردن خوردیم لیلا گفت هوا گرمه روسریشو دراورد ومانتوشم باز کردبه همین بهانه وعباس هم نگار از قبل هماهنگ بودن گفت راحت باش میخوای بلوزتم در بیار که لیلا بدون معطلی دراورد وبا یه تاپ کوتاه نشست کنارمن وکم کم بحثمون به خیلی مسائل ودراخربه مسائل کمی سکسی کشید و 4 نفرمون هم انگار خوشمون میومد خصوصا لیلا خانم که دیگه رسما تو بغل عباس بود ماهم کم نیاورده بودیم تو بغل هم بودیم که عباس دستشو گذاشت رو سینه های لیلا و کم کم خجالت یادمون رفته بود وماهم تقلید میکردیم وشهوت تو چشمای 4 نفرمون موج میزد و و لیلا دستش رو کیر عباس بود وداشت درش میاور تا که اوردش بیرون
ساره یه اه اروم کشیدو کیرمو در اورد وکلاهشو کرد تو دهنش که دیگه فضا کلا سکسی شد وراحت داشتن ساک میزدند و یه لحظه دستمو گذاشتم
ه های خالمو از رو تیشرت میمالید . با هیجان لب میگرفت و همه جای بدن خالمو مالش میداد . زبونشو میک میزد و دستش از زیر دامن رو کس خالم بود .
به لطف نور چراغ خواب همه چی قابل رویت بود .
بابام آروم گفت جوجوی خوشگل من خوب همه جارو صاف و صوف کردی حیف نمیتونم پرده تو بزنم ولی از کون یه حالی مشتی بهت میدم .
خالم در حالیکه انگشتشو به اشاره هیس گذاشته رو لباش گفت من در اختیارم عزیزم فقط آروم که بابک بیدار نشه . بابام سرشو به علامت چشم تکون داد و تیشرت و دامن خالمو درآورد خودشم لخت شد خوابید کنار خالم . از جسارتش تعجب کرده بودم ، البته خیالش راحت بود که مامانم نمیتونه از تخت بیاد پایین منم که مثلاً تو خواب عمیقم .
باز شروع کرد لب گرفتن ، گردن و گوش خالمو لیس میزد و رفت رو سینه هاش ، بقول خودش دخترونه بود و بیشترشو تو دهنش جا میداد ، هردو سینه رو حسابی میک زد و لیسید ، نوک سینه هاشو گاز میگرفت و خالم آروم آخ میگفت .
بعد به همون حالت لیسیدن رفت تا ناف و رسید به کس خاله منیژه . اول حسابی همه جای کسشو بوسید و لیسید بعد زبونشو انداخت لای چاک کس و شروع کرد لیسیدن و مکیدن ، حین کار سینه های خالمو میمالید .
آروم یکم روزنه پتو رو بازتر کردم که بهتر ببینم ، بابام خوابیده بود لای پای خالم و همچنان با ولع کسشو میخورد و قربون صدقه کس خالم میرفت .
خاله منیژه هم یه دستشو گذاشته بود رو دهنش که صداش درنیاد با یه دستشم سر بابامو فشار میداد روی کسش . اما آنقدر حشری شده بود که بازم آروم ناله میکرد و میگفت بیشتر بخور عزیزم دارم ارضا میشم .
کمی بعد بابام بلند شد و اومد بالاتر و نشست رو سینه خالم . حالا دیگه کیرش حسابی راست شده بود ، کلفت و بزرگ و پشمالو . سر کیرشو مالید به نوک سینه های خالم و بعد آروم کرد تو دهنش .
یکم عقب جلو کرد و بعد تا جاییکه جا داشت فرو کرد تو دهنش. سر خالمو گرفته بود تو دستش و کیرشو تو دهنش فرو میکرد و درمیآورد انگار داره کس میکنه .
خاله منیژه هم خوب همراهی میکرد و حسابی براش ساک زد . یکم بعد بابا بلند شد و به خالم اشاره کرد برگرد . خالم دمر خوابید و بابام شروع کرد از پشت گردن تا چاک کونش لیسیدن و بوسیدن و مکیدن . بابام زبونشو لای چاک کون خالم بالا پایین میکرد و معلوم بود زبری ته ریش و سیبیلش داره خالمو دیوونه میکنه .
بعد از اینکه حسابی کون و سوراخشو لیسید بلند شد نشست و یه تف انداخت رو کیرشو و بعد گذاشت لای کون خالم ، یکم لای چاک کونش بالا پایین کرد و ظاهراً فرو کرد تو کونش که خالم دهنشو چسبوند به بالشت و آروم ناله میکرد .
بابام خوابید و رو خالم و یواش یواش تو کونش تلمبه میزد ، خالم از درد و تحمل کیر کلفت بابام تو کونش ، داشت بالشتو چنگ میزد و گاز میگرفت .
بابام سرعت کردنش بیشتر شد و دست برده بود زیر خالم و سینه هاشو میمالید و پشت گردن و گوشهای خالمو میلیسید و تو کونش تلمبه میزد .
منم از هیجان و کمبود اکسیژن زیر پتو داشتم خفه میشدم .
یکم بعد بابام کیرشو کشید بیرون و خالمو سریع برگردوند و نشست لای پای خاله منیژه و کیرشو گرفت تو دستشو و آبشو پاشید رو کس خالم ، البته اینقدر آبش زیاد بود که تا رو سینه خالم میپاشید . یکم گذشت و بابام با دستش آب کیرشو میمالید به همه بدن خالم آروم با لبخند میگفت برای پوستت خوبه .
بعدش از خالم لب گرفت و تشکر کرد و لباسشو پوشید و رفت تو پذیرایی ، خاله منیژه هم خودشو با دستمال تمیز کرد و لباس پوشید و خوابید ، البته برای اطمینان دوباره گفت بابک جان بابک بابک …
و منم که الکی همچنان خواب بودم ولی داشتم از هیجان میمردم.
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
کیر کلفت بابام و کون خاله منیژه
#بابا #خاله #آنال
مادرم دیسک کمر عمل کرده بود و نیاز به مراقبت داشت . من که ۱۰ سالم بود و خیلی نمیتونستم کمک حال باشم ، پس قرار شد خاله منیژه بیاد هم از مادرم مراقبت کنه هم تو کارهای خونه به من و بابا کمک کنه .
کمی از خالم بگم ، ۲۳ ساله با بدن سفید و سکسی ، کون خوش فرم ، سینه های دخترونه و چهره ای زیبا خلاصه دختری که کیر همه رو میتونست با لوند بازیهاش راست کنه .
بریم سر اصل ماجرا ، روزهای اول که مامان از بیمارستان مرخص شد بروبیا زیاد داشتیم ، همه برای دیدن مامان میامدن خونه و خلاصه خیلی شلوغ پلوغ بود و شب که میشد همه خسته و کوفته میخوابیدم . خونه ما دو خوابه بود و مامان رو تخت خودشون میخوابید و بابام برای اینکه مامان راحت باشه روی کاناپه پذیرایی میخوابید و خاله منیژه هم تو اتاق من .
بعد از چند روز که عیادتها تموم شده بود تو اتاقم مشغول درس بودم و تصمیم گرفتم برم برای خودم شیرینی و شیر بیارم که با صحنه عجیبی روبرو شدم ، توی آشپزخونه بابام از پشت چسبیده بود به خالم و در حالی که سینه هاشو میمالید کیرشو رو کون خالم بالا پایین میکرد و میگفت امشب از خجالت کون خوشگلت درمیام ، البته هردو لباس تنشون بود ولی حسابی مشغول بودن .
از اونجایی که من بیصدا اومده بودم بیرون متوجه من نشدن و منم سریع برگشتم تو اتاقم . حال عجیبی داشتم ، چطور بابام داشت با خالم ور میرفت ؟ خالم چرا راضی به این کار بود ؟ اگه مامان میفهمید ؟ خلاصه تو همین افکار و حس بد غرق بودم که تصمیم گرفتم دوباره برم بیرون اما این دفعه با سرو صدا . در حین بیرون رفتن از اتاق داد زدم خاله شیر داریم ؟ صدای خاله منیژه اومد که گفت بله عزیزم الان برات میارم که من از اتاق رفتم بیرون . هر دو هنوز تو آشپزخونه بودن ولی با کمی فاصله ، بابام از شهوت قرمز شده بود و اومد بیاد بیرون دیدم کیرش زیر پیژامه نازکش راست شده و سعی میکنه از من مخفی کنه ، خاله منیژه هم حال عادی نداشت و رفت سر یخچال که برای من شیر بیاره .
معلوم بود ضد حال بدی بهشون زدم . تا شب دیگه اتفاقی نیفتاد و هر دو عادی رفتار میکردن ولی من منتظر وعده نصف شب بابام بودم .
بعد از شام من و بابام سریال دیدیم و خاله منیژه هم به مامانم رسیدگی کرد و داروهاشو داد و رفت حمام و دیگه وقت خواب بود . من زودتر شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاقم . چراغ خواب رو روشن کردم و دراز کشیدم رو تخت ، رختخواب خاله منیژه هم رو زمین نزدیک تخت من بود . با خودم فکر میکردم بابام چطور میخواد کون خاله رو بگاد ؟ اگه من خوابم ببره نبینم چی ؟ تصمیم گرفتم زیر پتو خودمو بزنم به خواب و از یه روزنه کوچیک شاهد ماجرا باشم .
یکم بعد برقها خاموش شد و خاله اومد تو اتاق ، صدا زد بابک جان بابک … من بیصدا موندم و مطمئن شد خوابم ولی من از همون روزنه لای پتو میدیدمش ، لباسو شورت و سوتین شو درآورد و یه تیشرت و دامن راحتی پوشید و رفت تو رختخواب .
تا مدت زیادی تو گوشی چرخید و چت میکرد که دوباره منو صدا کرد ، بابک جان چیزی لازم نداری ؟ بابک بابک …
منم که خودمو زده بودم به خواب و الکی آروم خروپف میکردم که مطمئن بشه خوابم . دیدم دوباره گوشیو برداشت و چت کرد ، فکر کنم به بابام پیام داد که بیا بابک خوابه چون چند دقیقه بعد بابام خیلی آروم وارد اتاق من شد و درو بست.
دل تو دلم نبود ، تا سرم زیر پتو بود و از سوراخی که با پتو درست کرده بودم دیدم بابام اومد کنار خاله منیژه دراز کشید آروم گفت همه چی اوکی هست ؟ خالم گفت آره نگران نباش به مریم قرص خواب دادم و بابک هم کاملا خوابه . و بابام بدون مقدمه شروع کرد لب گرفتن ، حین لب گرفتن سین
میکرد منم از دیدن کس خوشگلش کیف میکردم نرگس بهم گفت میتونی یه بار دیه بکنی؟گفتم واقعا بازم میخاهی گفت اره کیرت فوق العاده است خندیدم گفتم واقعا؟گفت اره بخدا کیر دائیت نازکه ولی کیر تو هم کلفته هم بزرگه کسمو حسابی حال دادی خوابیدم روش و داشتم باهاش عشق بازی میکردم پستوناشو میخوردم گردن و گوش و شکم و رونهاشو میخوردم نرگسم داشت حال میکرد با یه دستمم کسشو میمالیدم براش کسش هم خیس بود هم لزج شده بود چون ابم داشت کم کم از کسش میریخت بیرون منم اب کسشو اب خودمو میمالیدم به همه کسش و رونش لای کونش روی شکمش نرگسم همش لب میداد و میگفت وای حمید کیر بکن تو کسم کیر بکن تو کسم دارم میمیرم برات منم کیرم دوباره شق کرد و رفتم جلوی کسش نشستم و کیرمو فرو کردم تو کسش نرگس یه ناله ای کرد گفتم جون قربوت بشم نرگس جونم دارم کستو میگام برات نرگسم میگفت وای بکن بکن بکن تندتر بکن جرم بده محکمتر بزن اخ وای جون منم تند تند داشتم تو کسش تلمبه میزدم ابمم که تازه اومده
بود کسش هم لیز شده بود خیلی تنگ نبود که زود ارضام کنه همینطوری داشتم میکردمش یکمی نرگس زیرم بود گفتم بلندشو قمبل کن اونم سریع قمیل کرد وای کونش دیونه ام کرد ولی کسشو میخاستم بکنم کون گرد و سفید و قلمبه اش محشر بود از عقب گذاشتم تو کسش داشتم حسابی حال میکردم و تلمبه میزدم که یهوئی گوشیش زنگ خورد وای جفتمون یهوئی از حرکت وایسادیم نرگس گوشیشو برداشت گفت وای حمید دائیته تورو خدا صدات درنیاد که هردومون بیچاره میشیم بعد از چند ثانیه نرگس دو سه تا نفس عمیق کشید رو کرد به من گفت هیس منم کیرم توی کسش بود و کونشو گرفته بودم توی دستام دلم نمیخاست کیرمو دریبارم از کسش نرگس گوشیشو جواب داد ولی چون یکمی نفس نفس میزد یکمی داشت با دائی حرف میزد اونم انگار سوال و جوابش میکرد که کجائی و چکار میکنی چرا نمیائی نرگسم میگفت میام یک ساعت دیگه میام بعد نرگس به دائی گفت یه زنگ بزن حمید بیاد دنبالم بیاردم انگار اون بیچاره هم گفت باشه و از هم خداحافظی کردن نرگس که کیرم هنوز تو کسش بود برگشت با خنده بهم گفت دائیت الان بهت زنگ میزنه تا بیائی دنبالم منم خندیدم گفتم چشم میام دنبالت شروع کردم تو کسش تلمبه زدن که گوشی منم زنگ خورد دائی بود و منم کیرمو توی کس زنش تا ته فشار دادم و نگه داشتم داشتم با کون نرمش بازی میکردم جواب دادم و سلام و احوال پرسی بعد دائی گفت حمید جان اگه میشه برو خونه ما و نرگس را بیار گفتم چشم دائی با گفتن چشم دائی کیرمو بیشتر تو کس نرگس فرو کردم که نرگس اروم گفت اخ دائیم پرسید چی بود گفتم هیچی دائی یکی از بچه هاست داره اذیت میکنه اونم باور کرد و گفت پس زودتر برو دنبال نرگس و با هم بیائید گفتم چشم میرم دنبالش قطع کردم دوتا چک زدم رو کون نرگس و گفتم تو دیگه مال منی فهمیدی اونم گفت اره عزیزم من دیگه بنده کیر ناز خوشگل و کلفتتم حالا تا میتونی کسمو بگا منم شروع کردم گائیدنش اینقدر مدلهای مختلف گائیدمش تا دوباره ابم اومد و ریختم تو کسش و افتادم روش بینهایت از هم دیگه کیف کرده بودیم که نگو و نپرس دیگه بلند شدیم و رفتیم دوش گرفتیم توی حموم هم نرگس همش کیرمو میخورد و میگفت این مال منه مال خودمه منم میگفتم اره مال توه خودمونو شستیم و اومدیم بیرون و لباس تنمون کردیم و راه افتادیم سمت خونه خودمون . از اون زمان تا الان نمیدونم چندبار با نرگس سکس کردم ولی هیچ وقت ازش سیر نمیشم . این داستان را هم به خواسته خود نرگس نوشتم تا خاطمون توی سایت ثبت و ماندگار بشه.
نوشته: حمید
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
و باز کرد و رفتم پشت در واحدش در زدم اونم باز کرد ولی از دیدنش داشت چشام میزد بیرون نمیتونستم باور کنم دارم چی میبینم لعنتی بدون حجاب که چی بگم تقریبا نیمه لخت بود و با یه لباس خواب توری زبونم بند اومده بود نرگس تا منو دید دستمو گرفت کشید داخل منم حاج و واج و گیج بودم زبونم از دیدن نرگس اونم با لباس خواب بند اومده بود نرگس بدون هیچ حرفی اول لبهاشو چسبوند رو لبم و یه لب حسابی بهم داد با دستش هم داشت کیرمو میمالید که کیر منم از دیدن بدن لخت خوشگلش سریع داشت سیخ میکرد همینطوری هم لب میداد هم کیرمو میمالید منم نمیدونستم چکار کنم یکمی خود نرگس داشت ادامه میداد که لبمو از لبش جدا کردم گفتم زن دائی داری چکار میکنی نرگس گفت لعنتی حرف نزن دارم هلاک میشم برات دستمو گرفت کشوند سمت اطاق خوابش در را هم بست گفت حمید میدونم تعجب کردی ولی دیگه نتوستم تحمل کنم من بهت نیاز دارم توی ماشین هم که دیدی چقدر بهت چسبیدم تا بلکه بفهمی ولی کاری نکردی دیگه خودم دست به کار شدم حالا هم دلم میخاد باهات حسابی حال کنم دلم میخاد بهم حسابی حال بدی کیرمو گرفت توی دستش فشارش میداد و چشماش خمار و شهوتی بود منم که چند سال بود منتظر همچین لحظه ای بودم انداختمش روی تخت نرگس از این کارم خوشش اومد و جلوش شلوار و پیراهنمو دراوردم رفتم جلوش نرگس خودش شورتمو گرفت کشید پائین وقتی کیرم که در حد اعلا سیخ و سفت شده بود دید یه اخ جونی گفت بعد میرمو گرفت توی دستش و داشت بصورت جغ زدن بالا و پائینش میکرد منم شورتمو کامل دراوردم یکمی نرگس با کیرم بازی باز یکرد رفتم رو تخت خوابوندمش لباس خواب رو از تنش دراوردم یه سوتین داشت اونو هم دراوردم وای داشتم پستونائی که دیونه ام کرده بود را از نزدیک و بدون هیچ مانعی میدیدم دهنمو چسبوندم به سینه هاش و نوبتی هردوشونو مک میزدم داشتم دیونه میشدم از خوردن دوتا پستون گرد و نرم نوک قهوه ایش نرگس هم با دستاش سرمو نوازش میکرد و اه میکشید منم سرم لای دوتا پستونش بود نمیدونم چقدر طول کشید خوردن پستوناش که نرگس همش بهم میگفت اخ حمید جونم من کیرتو میخام کیرتو میخام منم پستوناشو رها کردم رفتم پائینتر شوترشو از پاش کشیدم بیرون وای خدای من کس ناز و تپل و خوشگلش برام نمایان شد داشتم از دیدن کس قش میکردم بدون مکث دهنمو چسبوندم به کسش حا
لا نبوس و نلیس و کی بلیس واقعا اندامش روانیم کرده بود اونم من که از 16-17 سالگیم تو کفش بودم حالا لخت مادر زاد با رضایت خودش لخت جلوم خوابیده و ازم کیر میخاست خلاصه بازم نفهمیدم چقدر داشتم کس و رونها و لای کونشو خلاصه همه تنشو میخوردم و میبوسیدم که نرگس همش با ناله و خنده ازم کیر میخاست دیگه خودمم تحملم برای کردنش تموم شده بود نشستم وسط پاهاش جلوی کسش کیرمو میمالیدم لای چاک کسش نرگس همش با حشر میگفت لعنتی بکن تو کسم دارم میمیرم یالا یالا دیگه لحظه موعود گائیدن کس نرگس جونم فرا رسید و کیرمو فشار دادم توی کس خیسو داغش وای که عجب لدتی داشت کسش هردومون با هم ناله کردیم کیرمو تا ته کرده بودم تو کسش از تنگی و داغی و نرمی و خیسی کسش چنان کیفی میکردم که دلم میخاست تا ابد کیرم تو کسش باشه یکمی کیرمو توی کسش نگه داشتم نرگس منو بغلم کرده بود دم گوشم اروم میگفت بزن حمید جونم بزن تو کسم جرم بده اخ میخامت عزیزم بزن کسمو جر بده دارم میمیرم برات منم شروع کردم تلمیه زدن تو کسش هر چی تلمبه میزدم بیشتر لذت میبردم دیگه هردومون همش اه و ناله میکردیم منم محکم میکردمش تختشون تکون تکون میخورد بازم نمیدونم چقدر طول کشید ولی زیاد زمانی نبرد که داشت ابم میومد تا میخاستم به نرگس بگم داره ابم میاد که نرگس پاهاشو دورم حلقه کرده بود هی داد میزد میگفت بکن بکن بکن و هی اخ و ناله میکرد منم دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و همه ابمو ریختم تو کس نرگس افتادم روش هنوز کیرمو تو کسش از شدت ارضا شدم فشار میدادم و ناله میکردم توی اون زمان هیچی حالیم نبود فقط لذتی که از ارضا شدنم میبردم برام مهم بود اینقدر لذت بخش بود برام تصورشو هم نمکیردم ولی وقتی اون حس ارضا شدنم فروکش کرد تازه یادم اومد که چکار کردم و شاید نباید میزاشتم که ابم توی کسش بریزه روم نمیشد توی چشمای نرگس نگاه کنم سرم روی سینه هاش بود هر دومون نفس نفس میزدیم میخاستم کیرمو از کسش دربیارم که نرگس با دستاش و با پاهش منو به خودش فشار داد دم گوشم گفت بزار توش باش دلم میخاد حسش کنم منم فهمیدم براش مهم نیست ابم توی کسش ریخته خیالم یکمی راحت شد ولی میترسیدم یه موقع بچه دارش کنم حالا خر بیار و باقالی بار کن ولی منم روش خوابیدم و کم کم کیرم تو کسش شل شد نرگس هی بهم میگفت خیلی حال کردم ازم تشکر میکرد منم لبشو پستوناشو میخوردم میبوسیدم تا اینکه دیگه کیرم کامل شل شد و از کسش دراوردم نرگس دستی به کسش کشید و گفت وای جون اتیشم زدی با ابت روم نمیشد چیزی بهش بگم خب اولین بارمون بود نرگس جلوی من داشت با کسش بازی
زن دائی نرگس
1400/12/08
#زندایی
سلام من حمید هستم الان 27 سالمه و این داستانی که میخام بنویسم واقعیه ، خب باید یکمی از قبلتر بگم وقتی که من 16-17 سالم بود و دائیم تازه ازدواج کرده بود . اون موقع هر زمانی که توی مهمونیها زن دائیم رو میدیدم همش چشم دنبالش بود اخه لامصب مثل یه جواهر زیبا و خواستنی بود قدش متوسط کمی بلندتر اون موقع من 165 قدم بود که تو سنی بودم که داشتم قد میکشیدم ولی زن دائیم که اسمش نرگس هست اونزمان از من بلندتر بود فکر میکنم قدش حداقل 178 اینا بود از اندامش بگم که اون زمان که تازهازدواج کرده بود خیلی رو فرم بود شکم صاف سینه هائی برجسته و کون گرد قلمبه و از همه مهمتر برجستگی کسش بود که من دیونه دید زدن کس و کونش بودم چون بیشتر وقتا با ساپورت تنگ و چسبون میدیدمش منم همیشه سعی میکردم توی موقعیتی باشم که بتونم برجستگی کسشو ببینم . این دید زدنهای من همینطوری ادامه داشت خب البته گاهی هم نرگس متوجه دید زدنهام شده بود اخمی هم بهم میکرد منم راستش میترسیدم که نره به دائی بگه ولی بعده ها متوجه شدم که اونم فقط اخم میکرده و هیچی به دائیم نمیگته . خلاصه سالها به همین روال گذشت و گذشت منم بزرگتر شدم و حشرم برای نرگس کم نشد که بیشتر هم شده بود چون نرگس بعد از یه شکم زایمان یکمی تپل تر شده بود که انگار خیلی هم خوشگلترش کرده بود چون کونش تپلتر و قلمبه تر شده بود یکمی هم شکم داشت و سینه هاش هم کمی بزرگتر شده ولی همه اینها برای من نرگسو از قلب هم جذابتر کرده بود . تا قلب از اینکه برم خدمت و برگردم من فقط نرگسو دید میزدم و جرات هیچ کاری را نداشتم حتی میترسیدم که بهش نزدیک بشم ولی بعد از خدمت انگار یه ادم دیگه ای شده بودم . وقتی از خدمت برگشتم هم لاغرتر شده بودم هم پوستمم تیره تر شده بود یه جورائی جذابتر شده بودم که وقتی نرگس منو دید گفت وای حمید خیلی تغیر کردی منم خندیدم و گفتم چه تغیری زن دائی گفت انگار مردی برای خودت شدی اونجا بود که اولین جرقه رابطه منو نرگس زده شد و از این تعریف نرگس خیلی خوشم اومد راستش اولین باری بود که نرگس مستقیم داشت باهام چشم تو چشم حرف میزد . خلاصه از دیدن دوباره نرگس بازم یاد روزهائی افتادم که چقدر تو کف کس و کونش بودم و این دوسال که سرباز بودم هر وقت هم میومدم مرخصی فرصتی نبود تا نرگس رو ببینم برای همین بیشتر از قبل دیونه اش شده بودم دیگه منم قد کشیده بودم قدم 185 شده و هیکلم هم نه لاغر و نه چاق خیلی تو چشم بودم . دیگه طبق روال سالهای قبل مهمونی بازی ها بود و رفت و امد که هر وقت نرگس را میدیدم سعی میکردم بیشتر جلوی چشمش باشم یا بهش نزدیک بشم اونم هر بار منو میدید بهم لبنخدی میزد و دیگه وقتی بهش نگاه میکردم و دیدش میزدم بهم چشم غره نمیرفت این شد که منم بیشتر جرات میکردم بهش نزدیکتر میشدم تا اینکه توی یه مراسم برای نذری بود چندتا دیگ نیاز بود که نرگس گفت خونه خاله من چندتا دیگ هست یکی بیاد تا با هم بریم بیاریم دائیم که دستش بند بود به من گفت حمید جان اگر زحمتی نیست با نرگس برید و دیگ ها رو بیارید منم گفتم چشم دائی و با نرگس سوار وانت دائیم شدیم و به سمت خونه خاله نرگس راه افتادیم . اولین باری بود که تنهائی داشتم با نرگس جائی میرفتم . اولش هردو ساکت بودیم یکمی که از خونه دور شدیم نرگس گفت خب حمید خان تعریف کن گفتم از چی زن دائی گفت از خودت از سربازیت گفتم ای بابا زن دائی سربازی که تعریف نداره پدرمون دراومد نرگس هم یه خنده ای کرد و گفت در عوض مردی شدی گفتم چه مردی بابا نرگس گفت این چه حرفیه ماشاالله ببین چه قد و قامتی و چه اندامی به هم زدی گفتم خب چه فایده
زن دائی دوباره یکمی ساکت شد فاصله من و نرگس خیلی کم بود نمیدونم چرا نرگس به جای اینکه بیشتر سمت در بره اومده بود سمت من تقریبا هر بار که دنده عوض میکردم بازوم میخورد به تن نرگس ولی عقب نمیکشید منم بازم جرات نمیکردم کاری کنم بلاخره تا خونه خاله اش وضع همین بود که تنم به تنش میخورد حالمو دگر گون میکرد نرمی تنش نرگس هم از این در اون در حرف میزد و رسیدیم و دیگ ها را گرفتیم گذاشتم پشت وانت و دوباره سوار شدیم که برگردیم وسطای راه نرگس زنگ زد به دائی گفت من میرم خونه یکمی کار دارم اونم گفت باشه وسط راه گفت بریم سمت خونه ما منم دور زدم سمت خونه نرگس دیگه نرگس علنن تقریبا چسبیده بود به من منم هم داشتم کیف میکردم هم نمیتونستم بهش دست بزنم میترسیدم یه موقع کولی بازی دربیاره و داد و هوار کنه برای همین فقط به مالیده شدن تنم به تنش راضی بودم خلاصه نرگس رو رسوندم خونه اش و رفتم دیگ ها رو بردم دادم برای نذری تازه دیگ ها رو گذاشته بودم توی حیاط که دیدم گوشیم زنگ میخوره جواب دادم دیدم نرگسه سلام کردم گفت حمید جان برا زحمتی دارم ببخشید گفتم جانم بفرمائید گفت میشه بیائی خونه ما ؟گفتم باشه ولی چی شده گفت تو بیا بعدا بهت میگم گفتم باشه و دوباره رفتم خونه نرگس در زدم
دلم بخواد گفتم اذیت نکن هر دومون نیاز داریم گفت من خواهرتم میفهمی خواهرتتت گفتم نه تو عشق یکی یدونمی چیزی نگفت باز بوسش کردم داشتم از رو شلوار میمالوندم کصشو چشاشو بسته بود کاملا در اختیار من بود گفتم پاشو گفت چرا گفتم بیا بشینیم رو مبل نشستیم رو مبل داشتم گردنشو میخوردم و کصشو میمالیدم کیرم شقه شق شده بود دیگه شلوارم داشت اذیتم میکرد بهش ی نگا کردم معلوم بود از چشاش ک پره شهوته چشاش خمار بود دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم گفتم نمیخوای ببینیش ی کم خودم دسشو کشیدم روش از رو شلوار بعد خودش اروم اردم شروع کرد به مالوندن بهم گفت میترسم گفتم چرا چون میترسی بگم ؟ گفت اره گفتم دیوونه بگم اول از تو خودم بیچاره میشم دوما مگه مغز خر خوردم پا شدم پیرهنمو و زیر پیراهنمو درآوردم وایسادم روبه روش لباشو خوردم گفتم پیرهنتو درار واااای چی میدیدم ی ممه ی هلوووو سوتینش رنگش کالباسی بود بازش کرد فشار میدادم نوکشو میکردم دهنم خیلی سفت نبود چون ی بچه داشت اما خوب بود دراز کشیدم رو زمین گفتم من اولین بارمه خودت هرکاری میکنی بکن شهوت داشت از چشاش میبارید از روی شلوارم کیر شق شدمو لیس زد بعد خودش دکمه شلوارمو باز کرد و شروع کرد به خوردن وااای رو هوا بودم خیلی داشتم حال میداد داشت ابم میومد گفتم بسه شرتشو درآورد نشست روش گذاشت تو کصش خیلی گرم بود هیچ چهار بار بالا پایین نکرده بود که ابم داشت میومد گفت چ زود سریع بلند شد با دستش جق زده ابم ریخت رو شکمم و دستش بی حال افتادم اونم کنار دراز کشید یکم قربون صدقش رفتم من هنوز کصشو ندیده بودم بلند شدم پاهاشو وا کردم اووووف چی میدیدم ای وای خدای من کیرم بلند شد کصشو بوس میکردم گفت میشه بخوری گفتم تو جون بخواه لیس میزدم چنان خوشمزه نبود ی طعم بدی داشت اما در کل بد نبود داشت نفس نفس میزد با دستاش داشت موهامو چنگ میزد گفتم بازم میخوام بی مقدمه پا شد به حالت داگی نشست رو به روم ی تف زدم سره کیرم گذاشتم در کصش وای گرماش داشت کیرمو میبلعید تووو اروم اروم تلمبه میزدم صدای اخ و اوفش خونه رو برداشته بود بعد چند دقیقه ابم داشت میومد کشیدم بیرون ریختم رو لبه کونش دیگ همونجوری بی حال افتادم خیلی خوابم میومد صبح با ساک زدن اون بیدار شدم و رفتیم با هم حموم اونجا فقط برا خورد و اومدیم بیرون و رفتیم خونه پیش مهمونا از اون روز ب بعد فعلا دیگه پیش نیومده باهاش باشم اگه بیاد باز مینویسم...
نوشته: شاهرخ
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
آبجی سپیده
خواهر
سلام من شاهرخم ۱۷ سالمه از کرج پسری ام با مشخصاتی قد بلند لاغر و کمی خوشگل البته ب گفته اطرافیانم...
من یک خواهری دارم به اسم سپیده که ۲۶ سالشه با بدنی فوق العاده هات و سکسی که من ک برادرشم نمیتونم خودمو کنترل کنم... خواهرم بدنش توپه با سینه های تقریبا بزرگ ۷۵ یا ۶۵ پوست سفید و کون خوش فرم با کصی ی مقدار سیا که خوشمزه ترین چیزه جهانه..
من تو این ۲ سال اخیر خیلی خواهرم برام مهم شد نمیدونم چرا ب چشم دیگه ای بش نگا میکنم همیشه خودمو بهش نزدیک میکردم یا الکی رد شدنی پامو میمالوندم ب پاهاش رد میشدم.. خواهرم حدود ۲ ساله که جدا شده از شوهرش و با ما زندگی میکنه یدونه هم بچه ۴ ساله داره...
ی روز ابجیم داشت می رفت بیرون خیلی عجله داشت یهو وارد اتاق من شد اصلا حواسش نبود من هستم شلوارشو کشید پایین که دراره شلوار بیرونشو بپوشه وااای نگم براتون ی کون خوش فرم و تقریبا گوشتی با شرت کالباسی رنگ که دیوونم کرد نتونستم چشم ازش بردارم اونم چند لحظه نگام کرد بعد سریع رفت این اتافاق هر روز و هر ساعت و دقیقه تو ذهن من مرور میشد و سوژه اکثر جق هام شده بود خیلی دیگه به ابجیم حس عجیبی داشتم دلم میخواست فقط بکنمش اما چجوری؟ چند ماهی گذشت از شهرستان برامون مهمون اومد ما هم برای اینکه جهیزیه ابجیم رو جایی بزاریم ی اپارتمان نقلی کوچیک اجاره کرده بودیم وسایلاشو چیده بود اونجا شده بود خونه اما اونجا نمیمونه فقط با ما زندگی میکنه... خلاصه مهمونا اومدنو دیدیم جا نمیشه این همه ادم بابام گفت مردا بریم خونه سپیده زنا اینجا باشن اما کسی موافقت نکرد اما بعدش گفت شاهرخ و سپیده برن امشب اونجا بخوابن ابجیمم گفت اره منم وسایلامو برمیدارم اینجوری بهتره... من ب سرم زد که این میتونه بهترین و تنها ترین موقعیت من برای رسیدن ب کص و کون ابجیم باشه قبول کردم و رفتیم چون چند مدتی بود کسی اونجا زندگی نمیکرد دیگه پکیج و شوفاژ بسته بود برا همین هوای خونه سرد بود (فصل پاییز بود) رفتیم خونه پکیج رو روشن کردیم خودمونم نشستیم بغل شوفاژ. من تو این حین نقشه های جور با جوری رو داشتم طراحی میکردم اما خیلی میترسیدم خیلی اگه به بابام میگفت چی ؟ قلبم ب صورت فجیهی تند تند میزد. هی میخواستم ی کاری بکنم اما نمیشد ابجیم پاشد لحاف تشک اورد اما یدونه گفتم چرا یکی گفت من اینجا میخوابم تو هم توی اون یکی اتاق بغل شوفاژ جاتو گذاشتم برو پهن کن بخواب دیگ دلسرد شده بودم من میگفتم تو قلب شب میتونم بهش نزدیک شم اما دیگه نمیشد منم دیگ بیخیال شدم رفتم دسشویی گفتم ول کن بابا همون جق بهترین چیزه اینجوری حتی دیگ ابرومم نمیره اما خودم از گفته خودم پشیمون شدم گفتم بابا الان من و اون تنها خونه خالی بهترین موقعیته. تو ذهنم که به این فک میکردم دارم کیرمو تو کونش عقب جلو میکنم بیشتر بهم جرات میداد.. دیگ گفتم هرچه باداباد از دسشویی دراومدم رفتم همون جای قبلیم بغل شوفاژ اونم جاشو همونجا انداخته بود و دراز کشیده بود و باگوشی سرش گرم بود رفتم وایسادم بالاسرش مثلا داشتم با شوفاژ خودمو گرم میکردم بعد چند دقیقه گفت پ چرا نمیری بخواب همینجوری اینجا وایسادی گفتم سرده خوب ی کم دیگه میرم بزار گرم شم هیچی نگفت و باز سرش تو گوشیش بود.. من درست بالا سرش بودم میخواستم بهش بگم میدونی چقدر دوست دارم و فلان با اینجور حرفا بهش نزدیک شم بعد میخواستم یهو دستمو بزارم رو سینه هاش بگم عاشقتم خیلی راه ها اومد ب ذهنم اما هنو تصمیم نگرفته بودم قلبمم بد تند تند میزد دیگ طاغت نداشتم کیرمم داشت منفجر میشد کامل شق شده بود (۱۶_۱۷ ثانتی میشه) دیگه گفتم هرچی بادا باد دلو زدم ب دریا نشستم یهو پیشش سرش تو گوشی بود موهاشم ریخته بود رو صورتش منتظر بودم واکنشی نشون بده یا نگام کنه اما انگار ن انگار قلبم ب شدت میزد دیگ کامل دلو زدم ب دریا موهاشو با دستام زدم کنار لبامو گذاشتم رو لباش سه ثانیه همینجوری موند بعد سریع سرشو برد عقب داشت میگفت شاهرخ باز لبامو گذاشتم رو لباش با دستش سرمو محکم هل داد عقب با عصبانیت گفت این چه کاریه یعنی چی باز لبامو گذاشتم رو لبش ی بوس کردم سریع دستمو گذاشتم رو دهنش گفتم ببین من عاشقتم دارم برای تو میمیرم تو طلاق گرفتی به محبت نیاز داری منم نیاز دارم میدونم الان ۲ ساله که کسی بهت دست نزده من کاری میکنم لذت ببری دستمو از رو دهنش برداشت گفت چع غلطی داری میکنی هیچ میفهمی داری چی میگی گفتم ابجی خیلی دوست دارم لبامو گذاشتم رو لباش داشتم میخوردم برام جالب بود که دیگه ممانعت نمیکرد بهش نگا کردم زیر گوشش گفتم اعتماد کن به من به کسی نمیگم ی بوس از گردنش کردم باز لباشو خوردم واااای چقدر عالی بودن حس فوق العاده ای داشتم دیگه گفتم تموم امشب این کصو میکنم همینجوری که داشتم بوسش میکردم دستمو گذاشتم رو کصش واکنش نشون داد گفت شاهرخ بسه تا اینجا هم زیادی اومدی گفتم ابجی میدونم که دلت میخواد گفت من غلط بکنم
من :ماری جون میشه زحمت بکشی حافظه رو خالی کنی که بشه یکی دیگه نصب کرد ؟
ماری جون:عزیزم دارم ظرف میشورم ،دستام خیسه خودت صاحب اختیاری دیگه هر کاری لازم بود انجام بده
بازم با یه چشم جوابش رو دادم
رفتم داخل مدیریت فایل که دیدم رمز ورود میخواد ازش پرسیدم گفت چهار شمارهی اخر تلفن خونه
من:ماری جون منکه شمارهی خونتون رو ندارم ،میشه رمزو بگید ؟
یه خندهای کردو گفت :۵۴۱۹
با موفقیت وارم شدم
گزینهی انالیز محل ذخیره رو زدم که ببینم فایل های هرزنامه و فایل های بزرگ و فایل های تکراری چقدر داره
تونستم اندازهی یه فیلتر شکن از حجم گوشی کم کنم
ولی با یه چیز روبرو شدم که اصلا باورم نمیشد
حجم سطل آشغال گوشیش بود !
اخه ۱۰ گیگ ؟؟!
مگه اون داخل چه خبره که این همه حجم گرفته ؟؟!
من :ماری جون بخدا دارم بزور واسه یه فیلتر شکن جا باز میکنم
ماری جون :دستت درد نکنه عزیزکم لطف کردی واقعا!
با یه خواهش میکنم این چه حرفیه جوابشو دادم
دیدم دوتا لیوان و یه کاسهی ماست خوری و یه بشقاب مونده که کارش تموم بشه
سریع رفتم داخل سطل آشغال که ببینم چه خبره
اون چیزی که میدیدم رو باور نمیکردم …
دوستان عزیز اگه بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید واگه خوشتون امد بگید که ادامهی داستان رو براتون اپلود کنم😘
نوشته: حسن
@dastan_fot
@dastan_fot 😍💦داستان سوسکی
ماری جوون همسایهی خوب
1401/07/23
#زن_شوهردار #دنباله_دار #زن_همسایه
با سلام خدمت کسایی که این داستان رو میخونند
داستان حدودا ماله ۴"۵ ساله پیشه و تمامی سن ها مال همون موقهس
تمامی اسم هایی که در داستان استفاده شده مستعار میباشد
با یه معرفی کوتاه از خودم داستانم رو شروع میکنم
من حسن با سن ۲۰ قد حدودا ۱۸۰ ،سایز ۲۰ و وزن ۶۵
با یه تیپ معمولی و قیافهی ساده نه اونقدر خوشتیپ که همهی دخترا کراش بزنن روم نه اونقدر هم بی ریخت و قیافه که کسی نگاهم نکنه( یه توضیح کوتاهدر موردشغلم ، شغلم ازاد بود و بعضی از اوقات داخل موبایل فروشی رفیقم بودم و کارهای نرم افزاری و تعمیرات انجام میدادم)
ما یه خانوادهی ۴ نفره که خواهرمو من دوقلو هستیم
خلاصه که زیاد طولانیش نمیکنم که حوصلتون سر بره
داستان ازاونجایی شروع شد که مادرم ارثیهی زمین پدریش رو گرفت و با مقدار پولش که دستمون امد یه خونهی قدیمی در اطراف مرکز شهر گرفتیم در این حین مدت قرار داد خونهای که بودیم تموم شده بود طبق سفارش هایی که به دوستان کردیم تونستیم یه واحد در طبقهی اول یه ساختمان ۴ طبقهای رو واسه چند ماه اجاره کنیم که کار های تعمیرات خونهی خودمون تموم بشه
اثاث کشیمون شروع شده بود با خاور پسر خالم تونستیم بیشتر وسایل رو ببریم خونهی موقتمون
از شانس خیلی بد ما اون روز واقعا گرم بود حدودا ساعت ۱۲ ظهر شده بود که داشتیم بار هارو خالی میکردیم که دیدیم همسایه طبقهی ۳ با یه سینی شربت آبلیمو میاد به سمت ما
خدا قوت گفت و بعدش تعارف کرد که بیایم خستگی دَر کنیم (البته ناگفته نماند که این خانم با پدرم و خانواده پدریم دوست صمیمی بودن و ازاین طریق تونستیم اینجا خونه بگیریم ) از مشخصات ماری خانم بگم قدش حدودا ۱۷۰ سینه هاش ۸۰ یا ۸۵ ولی نسبت به سنش خیلی سرحال تر بود سنش هم ۵۰ و خوردهای دقیق نمیدونم
یه خانم جا افتاده و با وقار به معنی واقعی یه میلف به تمام معنا ،خیلی در گیر حجاب و این چیزا نبود کلا خوانوادهای خوش مشربی بودن هم خودش هم همسرش ( اسمش علی بود ادم ساکت و بی سروصدایی بود)که توی استان همسایه که با ما حدودا ۵ ساعتی فاصله داره تولیدی گازهای تک شعله و چند شعله رو با همسر خواهرش داشت "
از بحث اصلی دور نشیم ،ببخشید که معرفی اشخاص اصلی داستان طول کشید
ادامهی داستان
از اون روز ،رفت و امد ماری خانم به خونهی ما شکل گرفت تا اینکه اثباب کشی تموم شد و نوبت به جابجایی داخل خونه رسید باز هم بنده خدا خیلی برامون زحمت کشید ، خلاصه هر شب یا ما خونهی اونا مهمان بودیم یا اونا پیش ما بودن
باتوجه به اینکه خانم خیلی راحتی بود من ماری جون صداش میکردم و با هم خیلی صمیمی شده بودیم طوری که موقع سلام علیک دست میدادیم و همو بغل میکردیم
جلوی من معمولا با تاپ و شلوارک راحت میگشت و منم اصلا به چشم چیزی ازش نمیدیدم و عین یه مادر دوسش داشتم
یه روز با چند تا از رفیقام رفته بودیم جنگل اطراف داشتیم چهار تا پیک عرق میخوردیم که دیدم یه شماره باهام تماس گرفته منم چون شماره رو نمیشناختم و وسط عرق خوری بودم جواب ندادم چند بار پشت هم زنگ زده بود و بعدش پیام داد که حسن جان سلام ،ماری جون هستم لطفا سریع باهام تماس بگیر
منم پیامش رو نادیده گرفتم و گوشیمو خاموش کردم پیش خودم گفتم حالا برم خونه ببینم چه خبره
حدودا غروب رسیدم خونه بزور رفتم بالا دیدم با یه تیشرت یقه هفت و با یه دامن تا بالای زانو دم در خونمون وایستاده باهم سلام علیک کردیم تا خواست منو بغل کنه و ببوسه چون دهنم بو میداد من خودمو عقب کشیدم ولی دیدم نه اینطوری نمیشه مجبور شدم که بغلش کنم ،اون هم متوجهی بوی دهنم شده بود و دیگه زیاد واینستاد و رفت
رفتم داخل خونمون ولی دیدم کسی نیست
دیدم پشت در یه کاغذ چسبیده به زحمت تونستم بخونمش خواهرم پشت در نوشته بود که داداشی ما رفتیم خونهی خاله اینا (خالم داخل یکی از روستاهای اطراف زندگی میکرد که با ما حدودا ۵۰ دقیقه فاصله داشت) شامت رو گازه و خواهشا زنگ زدیم گوشیت رو خاموش نکن بوس بوس
اوه اوه تازه یادم امد که فردا انتخابات شورای روستاس و خالم هم یکی از کاندید ها بود
لباس هامو عوض کردمو و به شورتم رسیدم گذاشتم حداقل یه چیز تنم باشه
با گوشیم یه اهنگ از شاهین پلی کردم و رفتم رو تراس سیگار اتیش کردم
🎵 🎵🎵
این چیزی که میخوام بگم یه چیز دیگس
چیز داره توش ولی قاطی با چیزای دیگس
فرق منو تو اینه که من چیز دارم …
پشت هم از سیگارم کام میگیرفتم
اخرین کامم رو ازش گرفتمو به داخل فیلترش یه نگاهی انداختم
اوه چه رنگ تیرهای به خودش گرفته بود
رفتم دوتا پیک دیگه از عرقی که داخل اتاق جاساز کرده بودم خوردم
،بدنم گُر گرفته بود،احساس سر خوشی میکردم
رفتم رو تخت یه نخ دیگه روشن کردمو از پارچی که روی میز بغل تخت بود کمی اب توی لیوان ریختم
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
