en
Feedback
بوسه‌ی زخم‌هایم؛

بوسه‌ی زخم‌هایم؛

Open in Telegram

"می‌رقصیم با هم فردای روز اتفاق" "اینجا #سین می‌نویسه" [تمام عکس‌هایی که این‌جا می‌بینید توسط خودم‌ گرفته شده پس لطفا با ذکر منبع منتشر کنید، متشکرم.] هشتگ‌ها؛ https://t.me/khafeh_shou/8538

Show more
1 068
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-2130 days
Posts Archive
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی‌دیدی

sticker.webp0.20 KB

زندگی بس.

حتی یک درصد هم حوصله ندارم.

امشب نظر به روی تو از خواب خوشترست.

sticker.webp0.05 KB

Repost from صُراحی
دهه‌ی پنجاه؟! نه مرسی به پرامپت بدید باهاش برم سینه قبرستون!

دائما یک گوشه ای امروز و فردا می کنم رفتن عمر خودم را من تماشا می کنم مینویسم از سکوت و حفظ آرامش ولی تا کسی چیزی بگوید زود غوغا می کنم من پر از فکرم ولی با هر کسی جز کاغذم گر بشینم درد خود را خوب اخفا می کنم از خودم هم خسته‌ام اما نمی‌داند کسی بار این ویرانه را تنها مهیا می‌کنم سال ها گفتم که فردا، عاقبت فهمیده‌ام با همین «فردا» خودم را پیر دنیا می‌کنم

دائما یک گوشه ای امروز و فردا می کنم رفتن عمر خودم را من تماشا می کنم مینویسم از سکوت و حفظ آرامش ولی تا کسی چیزی بگوید زود غوغا می کنم من پر از فکرم ولی با هر کسی جز کاغذم گر بشینم درد خود را خوب اخفا می کنم از خودم هم خسته‌ام اما نمی‌داند کسی بار این ویرانه را تنها مهیا می‌کنم سال ها گفتم که فردا، عاقبت فهمیده‌ام با همین «فردا» خودم را پیر دنیا می‌کنم

دائما یک گوشه ای امروز و فردا می کنم رفتن عمر خودم را من تماشا می کنم مینویسم از سکوت و حفظ آرامش ولی تا کسی چیزی بگوید زود غوغا می کنم من پر از فکرم ولی با هر کسی جز کاغذم گر بشینم درد خود را خوب اخفا می کنم از خودم هم خسته‌ام اما نمی‌داند کسی بار این ویرانه را تنها مهیا می‌کنم سال ها گفتم که فردا، عاقبت فهمیده‌ام با همین «فردا» خودم را پیر دنیا می‌کنم

obsession-
obsession-

تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم این‌گونه در اسارت و آزاد می‌روم مثل پرنده‌های رهاکرده از قفس با پای خود به خانه‌ی صیاد می‌روم شیرینِ من، سفر کن از اینجا که بعد تو من هم به راهِ رفته‌ی فرهاد می‌روم چون‌گَرد راهِ‌تو، که‌تو در آن‌نهان شدی بر خاک می‌نشینم و بر باد می‌روم من غرق باورم به تو، اما تو باز هم تردید می‌کنی و من از یاد می‌روم

چاره‌ها رفت زِ دست دلِ بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو، که تویی چاره‌ی من

باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست

در آستانه فردا/ ایوان تورگنیف
در آستانه فردا/ ایوان تورگنیف

من به مرگ راضی‌ام اما نمی‌آید اجل بخت بدبین زین اجل هم ناز می‌باید کشید

از در درآمدی و من از خود به در شدم، گویی کز این جهان به جهان دگر شدم

خبرت هست که با فاصله هم دل بردی؟

من بگردم گرد آن یاری که میگردد پی‌ام