497
Subscribers
-324 hours
-297 days
-12030 days
Posts Archive
497
من قبلا خیلی از رفتن آدما میترسیدم، همیشه حاضر بودم هر کاری کنم تا راضیشون کنم کنارم بمونن، اصلا هم فرقی نمیکرد حق با من بوده یا اونا، فقط میخواستم بمونن، از تنهایی میترسیدم، اما بعدا فهمیدم، یه سری آدما فقط تنهاییمو بیشتر میکردن، آدمایی که ترس از دست دادنشونو میندازن تو جونت، و بلدن کاری کنن که انگار محتاجشونی، یاد گرفتم باید راه و برای بعضی آدما باز گذاشت حتی اگه به قیمت تنها موندنت تموم شه.
497
مامان دیشب میگفت: «آدما بیتوجهی میبینن که خیانت میکنن.» سکوت کردم. دلم میخواست بگم: «نه مامان! قصه یه چیزِ دیگهست. من آدمایِ زیادی رو دیدم که چیزی از توجه کم نذاشتن، اما بهشون خیانت شده. داستان اینه که وقتی تمومِ جهان داره با سرعت به سمتِ جدید و جدیدتر میره، آدما نمیتونن پایِ تکرارِ همدیگه بمونن؛ تکرارِ محبتهایِ هم، تکرارِ لبخندهایِ هم، تکرارِ بیحوصلگیهایِ هم و تکرارِ روزمرگیهایِ هم. اگه چیزی بتونه تو رو پایِ تکرارهایِ یهنفر نگه داره، شاید بشه اسمشو وفاداری گذاشت.»
497
I can't believe that you left me and went and didn't even look behind you to see if I died in your absence.
497
چشمانم زیباست، اگر تصویرت درونشان نقش ببندد، دستانم زیباست؛ گر دستان تو را نگه دارد؛ ذهن قشنگی دارم، اگر فکر تو درونش ساکن باشد؛ لبخندم زیباست، وقتی علتش تو باشی؛ من روز به روز خوشگلتر میشوم، فقط اگر تو در کنارم باشی و مرا دوست داشته باشی.
