توژال؛
Open in Telegram
«عطرِ پایِ سیب داغ و گُل های باران خورده در اُتاق پیچیده بود.» لبخندی زد و پُرسید:چآی یا قَهوه؟☕🎞️ ناشناس : https://telegram.me/BChatBot?start=sc-17461-E6hgJhb
Show moreIran372 617The category is not specified
430
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
430
میپرسه زندگی کردن چه جوریه؟
میگم من میخوام یه خونه تو مرکز شهر داشته باشم،با یه تراس پر از گل و گیاه که عصر ها بشینیم چای لب سوز که نه یه لیوان شربت خنک بخوریم و به رفت و آمد ادم ها نگاه کنیم،حرف بزنیم...
راجب هر چی تو بگی؛
مثلا هوا امروز چه خوبه انگاری وسط اردیبهشه!
یا اینکه صبح توی تاکسی راننده چه موزیکی گذاشته بود و چقدر باب سلیقه ی تو بود.
یا اون سیگاری که نکشیده از دستت افتاد تو جوب.
منم از عطر نرگس گل های وسط سفره میگم که چقدر وجودمو پر از گرما میکنه،مثل وقتایی که با توئَم.
دلم میخواد آخر هفته ها که میشه قید هر چی کار و زندگی هست و بزنیم و بریم یه جایی تو طبیعت،یه جایی که کسی ما رو نشناسه
توی راه از گوگوش و اِبی و داریوش بخونیم بزنیم کنار برای خوردن چای.
هنوزم مثل قدیم چای آتیشی دوست داری؟
صبر میکنه حرفم تموم شه،لبخندی میزنه و میگه :حق با اونا بود؛آدما وقتی عاشقن،زیباترن.
بهش نگاه میکنم و میگم،آدما وقتی معنی درستِ عشق و زندگی کردن رو میفهمن زیبا ترن.
مثل همون عطر گل نرگسی که وجودتو پر از گرما میکنه...
تیر ماهِ هزار و چهارصد و سه .
_تکه ای از ما | مانا 🖋
430
Repost from P E Y M A N
/نمایشگاهِ مجازی/
/آثار هنرمندانِ ایرانی/
اگر دوست داشتید اینپست یا لینکش رو برای دوستاتون بفرستید تا افراد بیشتری بتونن از ایننمایشگاه دیدن کنند✨
@peymantaheripoor
430
اما عزیزِ من؛وقت هایی هست که دلم میخواهد صدای نواختن تو را قاب بگیرم،به دیوارِ اتاق بیاویزم یا که هر صبح زمان طلوعِ آفتاب فقط به تو گوش بدهم و آواز گنجشک ها.
