1 121
Subscribers
No data24 hours
+117 days
-4630 days
Posts Archive
1 121
کاش میشد هرگز فردایی به استقبال غمزدگانِ رویای شب نمیآمد. کاش میشد هرگز نوری از فردا به دیدهی ما نمیخورد زیرا پس از چند ساعت دوباره شروعیست همانندِ هر شبِ من و تو ، اما ممکن است هر بار این حجم اندوا وحشتناك تر از قبل باشد. راستش را بخواهی بسیار سخت است به انتظار فردا ماندن ، زیرا تو هیچوقت نمیتوانی سنگینیِ بارِ فردا شبت را کمی بسنجی ، از قبل.
تنها رهایم کنید در سایه ، میخواهم کمی با روحِ آسیب دیدهی بیچارهام وقت بگذرانم و او را به صرفِ رویای شیرینی دعوت کنم تا که شاید فرجی شود و وی آسوده خیال گردد..!
دلم برای او میسوزد ، او حتی با خود هم غریبه است ، کسی او را زیاد نمیشناسد. کامل تر بگویم برای کسی اهمیت ندارد ، حتی خودش و او همواره سعی در هضم این واقعهی عظیمالجثهی غم آلود دارد
لیلی، بیست و چهار دسامبر .
1 121
می گفتند نگاه خالق و آن خدا نام بی همتا را دارد، اما کدام خدا؟
دیگر چگونه فریاد میزد تا او صدایش را بشنود؟!
اگر خدایی بود و ناظر، اگر دلرحم بود و مهربان؛
پس حالا کجا از آن بی عدالتی را نظاره می کرد؟
با چه حقی تنها شاهد بود و خیره به کمر خم کردن مخلوقاتش مانده بود؟!
میخندید و یا برای کوتاهی هایش به گریه افتاده بود؟
لیلی، بیست و دو دسامبر .
1 121
زمانایی هستن توی زندگیم که، حتی با نوشتن هم نمیتونم احساسات بدم رو بیان کنم و بروز بدم اون وقته که حسه مرگ رخنه میکنه به تک تک سلول های وجودم و دردِ وجودم باعث میشه آتیش بگیرم از ندونم کاری
1 121
به طور واقعی، آران دختر طبیعیته مثله طبیعیت زیبا و لطیفه، مثله گل های بهاری خوش عطر و دوست داشتنیه
مثله نسیم و بارون بهاری دلنشین و خنکه و مثله شکوفه های گیلاس قابل پرستشه .
