Ellena's Archive
Open in Telegram
8 329
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
8 329
بهقول استاد: یک نفر را نشانم بده که بیلکنت از موضوعی نو حرف بزند، تا صدنفر دیگر را نشانت بدهم که عین همان حرف را هزاربار بیکموکاست گفتهاند.
فصاحت حوصلهام را سر میبرد.
سخن تازه، مثل طفل تازهزبانگشوده، الکن است.
تهش پنج شیش کلمه بیشتر نیست. هیچ اطنابی برنمیدارد. حکمت و بصیرت مختصر است.
تفلسف کار کسخل هاست.
8 329
در گذشته، طبقهی ثروتمند (بورژوازی یا هر عنوانی که میپسندید) صاحب فرهنگ بود. سلیقهاش تربیتشده بود. اینطور نبود که صرفا خانه، ماشین و لباس زیبا داشته باشد. موسیقی خوب هم گوش میکرد، فيلم خوب میدید، به تئاتر خوب میرفت، کتاب خوب میخواند و حتی زیبا حرف میزد. اما امروز، ایران در دهانِ نوکیسهها افتاده. دلالهای بدسلیقه، دَرِپیت، که درکی از "زیبایی" ندارند: معماریِ خانهاش زشت است، طراحی داخلیاش زشت است، موسيقی بد گوش میدهد، فيلم بد میبیند و میسازد، دستش به کتاب نخورده. زیبایی درخت را نمیتواند بفهمد. موسیقی زیبا را نمیتواند بفهمد و درکی از تئاتر زیبا ندارد. چون یکشبه از پلهی اول، تا پلهی صدم پریده، با دزدی و رانت پريده. نامتوازن رشد کرده، فرصتی برای ارتقای فکری نداشته. این در طبیعت نوکیسه است که "مراحل" را طی نکند. پول دارد اما درونش بیمایه، بیچیز و فقیر مانده. چون پول دارد، زشتی را میتواند توسعه دهد. زشتی را پراکنده میکند، مثل گازهای سمی
8 329
⚫️France 🇫🇷
Le samourai
Army of shadows
Red circle
Jules and jim
Day for night
Contempt
Pierrot le fou
Vivre sa vie
Band of outsiders
In praise of love
Alphavile
Irreversible
Enter the void
I stand alone
Au hasard balthazar
Mouchette
Pickpocket
L'argent
Diary of a country priest
A man scaped
Hiroshima mon amour
Last year in marinebad
Le trou
Forbidden games
Rules of the game
L'atalant
The lovers on the bridge
The double life of veroniqe
Rififi
Blue is the warmest color
La jetee
Wages of fear
Le corbeau
Play time
Cache'
Amour
The professional
Children of paradise
Love in the after noon
My night at mauds'
Celine and julie go boating
Jeanne dielman
Carbone
Burnout
⚫️German 🇩🇪
The counterfeiters
Nirgendwo in afrika
Das leben der anderen
Die welle
Goodbye Lenin
Der baader meinhof Komplex
Veronika Voss
Marianne & Juliane (1981)
The Tin Drum (1979)
The Enigma of Kasper Hauser (1974)
The American Friend (1977)
The Testament of Dr. Mabuse
Faust
M
Metropolice
Nosferatu
Last laugh
Sunrise
Fitzcaraldo
Aguirre the wrath of god
Wings of desire
Paris texas
Never look away
Dasboot
Ali:fear eats soa
Chinese rolette
Mariage of maria brown
Run lola run
The cabinet of dr.caligari
Why does her r. run amok?
In the fade
⚫️Italy 🇮🇹
La strada
8½
La dolce vita
Nights of cabiria
I veteloni
Amarcord
Last tang in paris
The dreamers
Stealing beauty
Conformist
1900
Bicycle thieves
Shoeshine
Umberto D
Miracle in milan
Sunflowers
Yesterday,today,tomorrow
Germany year zero
Rome,open city
Journey to italy
Stromboli
Salo
Mamaroma
Acattone
Gospel according to mattew
Theorema
Blow up
La notte
Leclisse
Laventura
Red desert
Le notti bianche
Rocco and his brothers
Death in venice
The earth trembles
The leopard
A pure formality
Legend of 1900
Star maker
The big feast
Divorce italian style
Working class goes to heaven
Friends
The great beauty
Youth
Once upon a time in the west
Le perfssionnel
⚫️England 🇬🇧
Secret and lies
I daniel blake
Kes
The wind that shakes the barely
Trainspotting
Lorence of arabia
Atonement
Shakespier in love
English patient
Lock stock and 2 more smockig barrels
Snatch
The cook the thief his wife and his lover
Death at the funeral
In the name of father
In brudges
Third man
Brief encounter
Seven psychopaths
Shame
Hunger
⚫️Sweden 🇸🇪
Persona
Cries and whispers
Fanny and alexander
Wild strawberries
Seventh seal
The silence
Winter light
Through a glass darkly
Saraband
Hour of the wolf
Virigin spring
Shame
Hunger
Force majuere
The square
Song from the second floor
Girl with a dragon tatto
⚫️Spain 🇪🇸
Open your eyes
Pan's Labyrinth
Un Chien Andalou
Land without bread
Timecrimes
Exterminating angel
Discreet charm of the bourgeoisie
Obscure object of desire
Phantom of liberty
Viridiana
Tristana
Los olvidados
Belle de jour
Pain and glory
The skin i live in
Talk to her
Amores perros
The invisible guest
The body
Orphanage
Veronica
⚫️Russian 🇷🇺
Stalker
Ivan childhood
Mirror
The banishment
The return
Elena
Solaris
The sacrifice
Andrey rublyov
King lear
Hamlet
Wings
The ascent
The cranes are flying
I am cuba
Ballad of a soldier
@ellenafard
⚫️Greece 🇬🇷
Killing the sacred dear
The favorite
Greece:
State of siege
Z
Zorba the greek
Landscape in the mist
Weaping meadow
Eternity and a day
Suspendes step of the pork
Voyage to cythera
Alps
⚫️Denmark 🇩🇰
The passion of joan of arc
Ordet
Gertrud
Wrath day
The celebration
Antichrist
Europe
Melancholia
Song from the second floor
Elle
The house that jack built
⚫️Hungary 🇭🇺
Turin horse
Satantango
A man from london
Damnation
⚫️Poland 🇵🇱
Mother Joan of angel
A short film about love
Blind chance
LA double vie de voronique
8 329
اگه هیچ پروژهی هنری درجریانی ندارید، پیشنهاد من سیر و سلوک در سینمای اروپاست.
بطور کتگورایز تر البته میتونید جنبشهای مهم اروپا رو مثل جنبش موج نوی فرانسه که البته تمام سینمای اروپا رو تحت تاثیر قرار داد، یا جنبش دوگما۹۵ که توسط فون تریر و وینتربرگ در دانمارک پایه ریزی شد، جریان اکسپرسیونیسم المانی و همچنین سینمای نئورئالیسم ایتالیایی رو دنبال کنید.
و یا طبق لیست پیشنهادی من فیلم های شاخص از هر کشور رو ببینید،
لیست زیر برترین اثار سینمایی پیشنهادی من به تفکیک کشور هست که فرقی نمیکنه مخاطب جدی یا تفننی سینما هستید، مشاهدهشون برای شما 'آوردهی زیستی' خواهد داشت:
@ellenafard
8 329
| دربارهی رفاقت: رفیقها تنها دستآوردِ هماند |
هایدگر تلویحاً در هستی و زمان میگوید: هستی محدودهای است که با نیستی محاصره/پوشانده شده. در یک برخورد، پیداست، ما هستیم، امّا قبل از اینکه وجود داشته باشیم، از ازل نبودهایم. بعد از مرگ هم تا مدت نامعلومی، تا ابد، نخواهیم بود. ما از عقب و جلو با نیستی مسدود شدهایم. امّا این نیستی، صرفاً درعقب و جلو نیست. در اطراف هم هست. امروز که از خواب بیدار شدیم، میتوانستیم از در برویم بیرون، میتوانستیم نرویم. هرکدام را که انتخاب کرده باشیم، بقیهی امکانها تحقق پیدا نکردهاند و ریختهاند توی نیستی. ما در عین جلو رفتن با هستی، با انتخابهایی که میکنیم، همزمان نیستی را هم شکل میدهیم: جاهایی که نیستیم- کارهایی که نمیکنیم- حرفهایی که نمیزنیم.
ما به اندازهی خودمان، و تنها به اندازه یکنفر مهلتِ تجربهکردنِ هستی را داریم. هایدگر میگوید: آدم مرگآگاه است، از مرگ بقیه نتیجه میگیرد خودش هم میمیرد. مرگ قطعی است. کارهای آدم، برای پریدن از روی مرگ و ادامهدادن به هستی بعد از مرگاند: بچهدار شدن، نوشتن، خانه ساختن، همه برای ایناند که ما همچنان بعد از مرگ، بعد از نیستی، باشیم.
یکی از راههای بودن در هستیهای مختلف، بودن در هستیهایی بیشتر از کوپنِ یکنفرهمان، وقتی هنوز زندهایم، رفاقت است. ما و رفیقهای ما، وقتی که با همایم، یک من+ دیگری نمیسازیم. یک ما میسازیم. این ما نفیِ مرز داشتن با دیگری است. پذیرفتن و به رسمیت شناختنِ حضور و قدرتِ دیگری. ما با اختیار قبول میکنیم تنها صاحبِ جهان نیستیم. جهان برای ما نیست و برای دیگری هم هست. رفیق دیگریِ پذیرفتهشده است، دیگریِ مرززداییشده. دیگری، در رفاقت، ابژهی خالیِ میل نیست، برعکس رابطهی زیباییشناختی و رابطهی عاشقانه، دیگری، خود یک سوژهاست. سوژهای که با من، یک ما تشکیل میدهد؛ آنوقت من و او، جهان و مناسباتش را از موضع و منظرِ ما نگاه میکنیم. من و دیگری، حتا در غیابِ هم، سهمی از هستیمان را به حساب هم میریزیم. ما تکثیر میشویم: با احاطهی بیشتر، با تکثیرِ هستی، محدودهی نیستی را تنگتر میکنیم. من در رفیقهایم، شاخههای مختلف هستی را تجربه میکنم. پخش میشوم: زندگیهای همزمان.
⚫️عشق بیرون رفتن از خود است: دستبرداشتن از خودشیفتگی، برای به دستآوردن دیگری. اما
دوستی، اضافه کردنِ خود و دیگری به یک وحدت است. عشق نوعی کاهش است.
دوستی اضافه میکند، گسترش میدهد. دوستی خود و دیگری را همزمان حفظ میکند.
انسان، به جز وحدتی ارگانیک از اعضای بدنش، جزء سادهای است که بر اساس روابطی که با دیگران میسازد، در هر پیوندی، معنایی تازه تولید میکند. هر دوستی، یک مجموعهی نشانهشناختی از دو یا چند زیستجهان است که در همسایگیِ هم تقلا میکنند معنایی مشترک بسازند.
به قول ارسطو:
"در دوستی، آدمی خویشتن را دوست میدارد. روابط یک انسان با دوستانش، عینِ روابط او با خودش است: زیرا دوست، یک خودِ دوّم است. مفهوم خود قابل بسط و گسترش است تا جایی که میتواند دوستی دیگر را دربرگیرد که نیکبختی یا بدبختی، پیروزی یا شکستشان همچون آنِ خود ماست."
8 329
بچه ها وی پی ان برای ایفون بگید 🤦🏻♀️
اگه کانال تلگرام دارن برای خرید بفرستید لطفا.
8 329
ابنسینا و باقی اطبای قرونوسطا، معتقد بودند انسان کانونی دوگانهست که از «روح» و «جسم» تشکیل شده، پس بیماریهایش اختلال همزمانی در «جفت» اینها هستند.
بیماری بدن، همزمان بیماری روح هم هست.
حال آنکه در جهان مدرن، با تفکیک «روان» از «بدن» مواجهایم، پس حوزه بیماری هر بخش را جدا از آن یکی دانستهاند.
اختلالهای روح/روان در گفتمان رواندرمانگری مورد تحلیل قرار میگیرند.
و بدن مثل ارگانیسمی صرفاً مکانیکی و
انباشتهای از اعضای فیزیولوژیک که یک مجموعهی مستقل و «در خود بسته»ست، زیر دست پزشک مورد «تعمیر» قرار میگیرد.
به این ترتیب، دکترها بدنهایی متخصصاند و بیمارها بدنهایی مختل؛ این دوتا بدن فقط ارتباط «تکنیکی» باهم دارند، نه روحانی.
روحانیت در دستهبندیهای جهان مدرن، به درون خودش برگشته. همچون عاطفهای شخصی و رخدادی «استثنائی» موکول شده به لحظاتِ «غیرتخصصی». ارتباط روانی، از موقعیتهای تخصصی تفکیک شده.
پزشک در یک ارتباط تخصصی، بدن خراب را طبق دستور العمل ِابلاغی تعمیر میکند و گفتمان غالب خالی از بعد انسانی و یک رویکرد مهندسی دارد که در حین پیروی از آن، پزشک بحران را به طرف بیمار برمیگرداند و به او پس میدهد. پزشک بیرون از بیماریِ بیمار میایستد و این اغلب به صورت ترومایی به بیمار هجوم میبرد و او را تنهاتر، آسیب پذیرتر و سردرگم میکند : تنها مانده در بحران.
@ellenafard
8 329
ابنسینا و باقی اطبای قرونوسطا، معتقد بودند انسان کانونی دوگانهست که از «روح» و «جسم» تشکیل شده، پس بیماریهایش اختلال همزمانی در «جفت» اینها هستند.
بیماری بدن، همزمان بیماری روح هم هست.
حال آنکه در جهان مدرن، با تفکیک «روان» از «بدن» مواجهایم، پس حوزه بیماری هر بخش را جدا از آن یکی دانسته اتد.
اختلالهای روح/روان در گفتمان رواندرمانگری مورد تحلیل قرار میگیرند.
و بدن مثل ارگانیسمی صرفاً مکانیکی و
انباشتهای از اعضای فیزیولوژیک که یک مجموعهی مستقل و «در خود بسته»ست، زیر دست پزشک مورد «تعمیر» قرار میگیرد.
به این ترتیب، دکترها بدنهایی متخصصاند و بیمارها بدنهایی مختل؛ این دوتا بدن فقط ارتباط «تکنیکی» باهم دارند، نه روحانی.
روحانیت در دستهبندیهای جهان مدرن، به درون خودش برگشته. همچون عاطفهای شخصی و رخدادی «استثنائی» موکول شده به لحظاتِ «غیرتخصصی» و ارتباط روانی، از موقعیتهای تخصصی تفکیک شده.
پزشک در یک ارتباط تخصصی، بدن خراب را طبق دستور العمل ِابلاغی تعمیر میکند و گفتمان غالب خالی از بعد انسانی و یک رویکرد مهندسی دارد که در حین پیروی از آن، پزشک بحران را به طرف بیمار برمیگرداند و به او پس میدهد. پزشک بیرون از بیماریِ بیمار میایستد و این اغلب به صورت ترومایی به بیمار هجوم میبرد و او را تنهاتر، آسیب پذیرتر و سردرگم میکند : تنها مانده در بحران.
8 329
پیکرهایی که تنها یا در آغوش یکدیگر، در خواب آرام هستند بهجز مرد وسط تصویر که به طرز غافلگیرانهای و شاید هوسناک توسط فردی سیاهپوش بیدار شده است؛ این شخص سمبل مرگ است.
ترکیب قرار گیری فیگورها بر اصل تقارن و پلان بندی سوژه ها ریتمیک و چشمنوازه. هودلر این کار رو یک ایدهی اخلاقی و فلسفی میدونست و یک اثر سمبلیستیه.
8 329
«شب» برای من از مورد علاقهترین نقاشیهاست انقدری که اگه قرار باشه فقط ۵ تا نقاشی انتخاب کنم حتما این اثر هم تو لیستم هست.
هودلر برای کشیدن این تابلو دو سال تمام وقت گذاشته و بلاشک بهترین اثرشه.
این پیکرهای برهنه و درهم تنیده در زمان خودش جنجالی برپا کرد و نمایشگاه هنرهای زیبای ژنو نپذیرفت که این کار تو نمایشگاه باشه.
چند ماه بعد هودلر شب رو برای سالن ملی هنرهای زیبای فرانسه ارسالش کرد و نه تنها پذیرفته شد بلکه هنرمندانی چون شاوان و رودن و خیلی از منتقدان دیگه اظهار فرخوردگی کردن.
این اولین کار هودلر بود و از بخت خوش با چنین شکوه و جلالی پرزانت شد و سراغاز موفقیتهای بعدیش.
@ellenafard
Ferdinand Hodler | The Night (Die Nacht) | 1889-90
8 329
از "ایدهها" گسستن، نمیتوان.
زمانیکه بدن حامل پیامیست، با از بین بردنش، زندانی و یا ممنوعالورود/خروج کردنش، ایده از بین نخواهد رفت.
یک پایستگی ذاتی در ماهیت ایده نهفته است که به محض ابراز، دیگر از آن گسستن نمیتوان.
شعارهای روی دیوار را خط میزنند، اما این خطخوردگی خود فرم دیگری از ابراز همان ایده است.
دیوارهای تازه رنگ شده، شعارهای خطخطی شده، هزار بار پر رنگتر بر جریان ایده گواه است. حتی اگر دیوارها را فرو بریزند؛ اینبار جای خالی دیوارها، مجریِ فریاد آن ایده میشوند.
بدنی را به زندان میکنند، به تقلای حذف آن ایده! در حالیکه غیبت ِ آن شخص در خارج از زندان، خود حامل یک پیام روشن از وجود ایده است؛ که اینبار حتی به حضور مجریاش هم وابسته نیست.
همان جای خالی، خود ایده را در جهان میپراکند. به بدنی دیگری میچسبد و پایسته از فرمی به فرم دیگر، سیال در هوایی که نفس میکشیم به صورت سرکوبگرانش زل میزند.
بدن از بین میرود، دیوار فرو میریزد، معترض به زندان میشود و پرنده خواهد مرد. اما پرواز از خاطرِ جهان نمیرود.
8 329
این تجربهی اندیوارهول خیلی بامزه و درسته. تجربهی همهی ما از "هنرهای مفهومی".
8 329
ناباوری توماس قدیس (ایتالیایی: Incredulità di San Tommaso) که با نام توماس شکاک یا توماس مردد هم شناخته میشود، نقاشی مشهوری از کاراواجو هنرمند دوره باروک ایتالیا است.
تابلو واقعهای از زندگی مسیح را به تصویر میکشد که در آن توما در رستاخیز و ظهور او شک میکند و میگوید: «تا با چشم خودم نبینم و انگشتم را توی زخم پهلوی او فرونکنم، باور نمیکنم».
هفتهای بعد مسیح بین حواریون حاضر میشود و از او میخواهد دستش بر زخم او فرو کند. سپس میگوید: «تو با مشاهده ایمان آوردی؛ خوشا آنان که نادیده مؤمنند».
Caravaggio | The Incredulity of Saint Thomas | 1601-2
8 329
سورئال، سورئال!
انگار فلینی، خودوروفسکی یا بونوئل این سکانس را نوشته و کارگردانی کرده باشند.
مامور سرکوب با جلیقهی ضد گلوله بر بالای ماشین سرکوب درحالیکه شیپور میزند، با پرچمی در دست میرقصد.
8 329
در زمان انقلاب فرانسه ترانههای انقلابی زیادی ساخته شد که یکی از آنها ترانه ça ira نام دارد به معنای «درست خواهد شد». این ترانه را یکی از سربازان فرانسوی سروده است.
@ellenafard
در طول ویدئو اثار نقاشی مربوط به انقلاب فرانسه هم که منبع الهام بسیاری از نقاشان در طول تاریخ بوده، مشاهده میکنید
8 329
فتح باستیل:
در صبح ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ در پاریس، فرانسه رخ داد. قلعه قرون وسطی و زندان در پاریس که با نام قلعه باستیل شناخته میشد به عنوان نمایندگی سلطنت در مرکز پاریس قرار داشت. در زمان یورش به زندان تنها هفت زندانی در آن زندانی بودند با اینحال این زندان به نمادی از سوءاستفاده از سلطنت تبدیل شدهبود و سقوط آن نقطه انفجار انقلاب فرانسه بود.
لویی ۱۶هم در آخرین روزهای حکومت گارد سوئیس راجلوی کاخش مستقر کرد
انچه باعث خشم و نفرت شدید مردم شد استفاده از نیروهای خارجی برای سرکوب و کشتار بود.
مردم باحمله به سربازان سوئیسی آنها را قطعه قطعه کردند
لویی ۱۶هم چندین توپ آمادهبه شلیک مقابل دیوار باستیل مستقر کرده بود و با وجود اینکه دیوار باستیل از محکمترین دژهای تاریخی بود اما مردم این دژ را دست خالی گرفتند
در فرانسه، سالروز این واقعه را با عنوان جشنهای روز ملی فرانسه، جشن میگیرند.
© Paul Delaroche - The winners of the Bastille in front of the Hôtel de Ville on 14 July 1789, 1835.
8 329
فایل فیلم گذران زندگی
Vivre Sa Vie 1962 با #زیرنویس_چسبیده_فارسی
با کیفیت 720p Bluray
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
8 329
این ترانه در فیلم ِ «گذران زندگی»
از ژانلوکگدار -۱۹۶۲
ساختهی ژان فرا ست که خودش هم توی این کلیپ حضور داره و در دستگاه موسیقی سکه میندازه.
8 329
اینجا هم زئوس که خودش رو به قوارهی آرتمیس درآورده و رفته به بالین کالیستو تا اغواش کنه.
▪️Jupiter in the Guise of Diana Seducing Callisto by Gerard van Honthorst, 1590
▪️Jupiter and Callisto by François Boucher, 1744
