en
Feedback
Ellena's Archive

Ellena's Archive

Open in Telegram

اگر هنر نبود، حقیقتِ زندگی ما را میکشت! -نیچه 🎭🎬🎼📚

Show more
8 329
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
به‌قول استاد: یک نفر را نشانم بده که بی‌لکنت از موضوعی نو حرف بزند، تا صدنفر دیگر را نشانت بدهم که عین همان حرف را هزاربار بی‌کم‌وکاست گفته‌اند. ‏فصاحت حوصله‌ام را سر می‌برد. سخن تازه، مثل طفل تازه‌زبان‌گشوده، الکن است. تهش پنج شیش کلمه بیش‌تر نیست‌‌‌. هیچ اطنابی برنمی‌دارد. حکمت و بصیرت مختصر است. تفلسف کار کس‌خل‌ هاست.

در گذشته، طبقه‌ی ثروتمند (بورژوازی یا هر عنوانی که می‌پسندید) صاحب فرهنگ بود. سلیقه‌اش تربیت‌شده بود. اینطور نبود که صرفا خانه، ماشین و لباس زیبا داشته باشد. موسیقی خوب هم گوش می‌کرد، فيلم خوب می‌دید، به تئاتر خوب می‌رفت، کتاب خوب می‌خواند و حتی زیبا حرف می‌زد. اما امروز، ایران در دهانِ نوکیسه‌ها افتاده. دلال‌های بدسلیقه‌، دَرِپیت، که درکی از "زیبایی" ندارند: معماریِ خانه‌اش زشت است، طراحی داخلی‌اش زشت است، موسيقی بد گوش می‌دهد، فيلم بد می‌بیند و می‌سازد، دستش به کتاب نخورده. زیبایی درخت را نمی‌تواند بفهمد. موسیقی زیبا را نمی‌تواند بفهمد و درکی از تئاتر زیبا ندارد. چون یک‌شبه از پله‌ی اول، تا پله‌ی صدم پریده‌، با دزدی و رانت پريده‌. نامتوازن رشد کرده، فرصتی برای ارتقای فکری نداشته. این در طبیعت نوکیسه است که "مراحل" را طی نکند. پول دارد اما درونش بی‌مایه، بی‌چیز و فقیر مانده. چون پول دارد، زشتی را می‌تواند توسعه دهد. زشتی را پراکنده می‌کند، مثل گازهای سمی

⚫️France 🇫🇷 Le samourai Army of shadows Red circle Jules and jim Day for night Contempt Pierrot le fou Vivre sa vie Band of outsiders In praise of love Alphavile Irreversible Enter the void I stand alone Au hasard balthazar Mouchette Pickpocket L'argent Diary of a country priest A man scaped Hiroshima mon amour Last year in marinebad Le trou Forbidden games Rules of the game L'atalant The lovers on the bridge The double life of veroniqe Rififi Blue is the warmest color La jetee Wages of fear Le corbeau Play time Cache' Amour The professional Children of paradise Love in the after noon My night at mauds' Celine and julie go boating Jeanne dielman Carbone Burnout ⚫️German 🇩🇪 The counterfeiters Nirgendwo in afrika Das leben der anderen Die welle Goodbye Lenin Der baader meinhof Komplex Veronika Voss Marianne & Juliane (1981) The Tin Drum (1979) The Enigma of Kasper Hauser (1974) The American Friend (1977) The Testament of Dr. Mabuse Faust M Metropolice Nosferatu Last laugh Sunrise Fitzcaraldo Aguirre the wrath of god Wings of desire Paris texas Never look away Dasboot Ali:fear eats soa Chinese rolette Mariage of maria brown Run lola run The cabinet of dr.caligari Why does her r. run amok? In the fade ⚫️Italy 🇮🇹 La strada 8½ La dolce vita Nights of cabiria I veteloni Amarcord Last tang in paris The dreamers Stealing beauty Conformist 1900 Bicycle thieves Shoeshine Umberto D Miracle in milan Sunflowers Yesterday,today,tomorrow Germany year zero Rome,open city Journey to italy Stromboli Salo Mamaroma Acattone Gospel according to mattew Theorema Blow up La notte Leclisse Laventura Red desert Le notti bianche Rocco and his brothers Death in venice The earth trembles The leopard A pure formality Legend of 1900 Star maker The big feast Divorce italian style Working class goes to heaven Friends The great beauty Youth Once upon a time in the west Le perfssionnel ⚫️England 🇬🇧 Secret and lies I daniel blake Kes The wind that shakes the barely Trainspotting Lorence of arabia Atonement Shakespier in love English patient Lock stock and 2 more smockig barrels Snatch The cook the thief his wife and his lover Death at the funeral In the name of father In brudges Third man Brief encounter Seven psychopaths Shame Hunger ⚫️Sweden 🇸🇪 Persona Cries and whispers Fanny and alexander Wild strawberries Seventh seal The silence Winter light Through a glass darkly Saraband Hour of the wolf Virigin spring Shame Hunger Force majuere The square Song from the second floor Girl with a dragon tatto ⚫️Spain 🇪🇸 Open your eyes Pan's Labyrinth Un Chien Andalou Land without bread Timecrimes Exterminating angel Discreet charm of the bourgeoisie Obscure object of desire Phantom of liberty Viridiana Tristana Los olvidados Belle de jour Pain and glory The skin i live in Talk to her Amores perros The invisible guest The body Orphanage Veronica ⚫️Russian 🇷🇺 Stalker Ivan childhood Mirror The banishment The return Elena Solaris The sacrifice Andrey rublyov King lear Hamlet Wings The ascent The cranes are flying I am cuba Ballad of a soldier @ellenafard ⚫️Greece 🇬🇷 Killing the sacred dear The favorite Greece: State of siege Z Zorba the greek Landscape in the mist Weaping meadow Eternity and a day Suspendes step of the pork Voyage to cythera Alps ⚫️Denmark 🇩🇰 The passion of joan of arc Ordet Gertrud Wrath day The celebration Antichrist Europe Melancholia Song from the second floor Elle The house that jack built ⚫️Hungary 🇭🇺 Turin horse Satantango A man from london Damnation ⚫️Poland 🇵🇱 Mother Joan of angel A short film about love Blind chance LA double vie de voronique

اگه هیچ پروژه‌ی هنری درجریانی ندارید، پیشنهاد من سیر و سلوک در سینمای اروپاست. ‌ بطور کتگورایز تر البته میتونید جنبشهای مهم ا
اگه هیچ پروژه‌ی هنری درجریانی ندارید، پیشنهاد من سیر و سلوک در سینمای اروپاست. ‌ بطور کتگورایز تر البته میتونید جنبشهای مهم اروپا رو مثل جنبش موج نوی فرانسه که البته تمام سینمای اروپا رو تحت تاثیر قرار داد، یا جنبش دوگما۹۵ که توسط فون تریر و وینتربرگ در دانمارک پایه ریزی شد، جریان اکسپرسیونیسم المانی و همچنین سینمای نئورئالیسم ایتالیایی رو دنبال کنید. ‌ و یا طبق لیست پیشنهادی من فیلم های شاخص از هر کشور رو ببینید، لیست زیر برترین اثار سینمایی پیشنهادی من به تفکیک کشور هست که فرقی نمیکنه مخاطب جدی یا تفننی سینما هستید، مشاهده‌شون برای شما 'آورده‌ی زیستی' خواهد داشت: @ellenafard

| درباره‌ی رفاقت: رفیق‌ها تنها دست‌آوردِ هم‌اند | هایدگر تلویحاً در هستی و زمان می‌گوید: هستی محدوده‌ای است که با نیستی محاصره/پوشانده شده. در یک برخورد، پیداست، ما هستیم، امّا قبل از این‌که وجود داشته باشیم، از ازل نبوده‌ایم. بعد از مرگ هم تا مدت نامعلومی، تا ابد، نخواهیم بود. ما از عقب و جلو با نیستی مسدود شده‌ایم. امّا این نیستی، صرفاً درعقب و جلو نیست. در اطراف هم هست. امروز که از خواب بیدار شدیم، می‌توانستیم از در برویم بیرون، می‌توانستیم نرویم. هرکدام را که انتخاب کرده باشیم، بقیه‌ی امکان‌ها تحقق پیدا نکرده‌اند و ریخته‌اند توی نیستی. ما در عین جلو رفتن با هستی، با انتخاب‌هایی که می‌کنیم، هم‌زمان نیستی را هم شکل می‌دهیم: جاهایی که نیستیم- کارهایی که نمی‌کنیم- حرف‌هایی که نمی‌زنیم. ما به اندازه‌ی خودمان، و تنها به اندازه یک‌نفر مهلتِ تجربه‌کردنِ هستی را داریم. هایدگر می‌گوید: آدم مرگ‌آگاه است، از مرگ بقیه نتیجه می‌گیرد خودش هم می‌میرد. مرگ قطعی است. کارهای آدم، برای پریدن از روی مرگ و ادامه‌دادن به هستی بعد از مرگ‌اند: بچه‌دار شدن، نوشتن، خانه ساختن، همه برای این‌اند که ما هم‌چنان بعد از مرگ، بعد از نیستی، باشیم. یکی از راه‌های بودن در هستی‌های مختلف، بودن در هستی‌هایی بیشتر از کوپنِ یک‌نفره‌مان، وقتی هنوز زنده‌ایم، رفاقت است. ما و رفیق‌های ما، وقتی که با هم‌ایم، یک من+ دیگری نمی‌سازیم. یک ما می‌سازیم. این ما نفیِ مرز داشتن با دیگری است. پذیرفتن و به رسمیت شناختنِ حضور و قدرتِ دیگری. ما با اختیار قبول می‌کنیم تنها صاحبِ جهان نیستیم. جهان برای ما نیست و برای دیگری هم هست. رفیق دیگریِ پذیرفته‌شده است، دیگریِ مرززدایی‌شده. دیگری، در رفاقت، ابژه‌ی خالیِ میل نیست، برعکس رابطه‌ی زیبایی‌شناختی و رابطه‌ی عاشقانه، دیگری، خود یک سوژه‌است. سوژه‌ای که با من، یک ما تشکیل می‌دهد؛ آن‌وقت من و او، جهان و مناسباتش را از موضع و منظرِ ما نگاه می‌کنیم. من و دیگری، حتا در غیابِ هم، سهمی از هستی‌مان را به حساب هم می‌ریزیم. ما تکثیر می‌شویم: با احاطه‌ی بیشتر، با تکثیرِ هستی، محدوده‌ی نیستی را تنگ‌تر می‌کنیم. من در رفیق‌هایم، شاخه‌های مختلف هستی را تجربه می‌کنم. پخش می‌شوم: زندگی‌های هم‌زمان. ⚫️عشق بیرون رفتن از خود است: دست‌برداشتن از خودشیفتگی، برای به دست‌آوردن دیگری. اما دوستی، اضافه کردنِ خود و دیگری به یک وحدت است. عشق نوعی کاهش است. دوستی اضافه می‌کند، گسترش می‌دهد. دوستی خود و دیگری را هم‌زمان حفظ می‌کند. انسان، به جز وحدتی ارگانیک از اعضای بدنش، جزء ساده‌ای است که بر اساس روابطی که با دیگران می‌سازد، در هر پیوندی، معنایی تازه تولید می‌کند. هر دوستی، یک مجموعه‌ی نشانه‌شناختی از دو یا چند زیست‌جهان است که در همسایگیِ هم تقلا می‌کنند معنایی مشترک بسازند. ‏ به قول ارسطو: "‏در دوستی، آدمی خویشتن را دوست می‌دارد. روابط یک انسان با دوستانش، عینِ روابط او با خودش است: زیرا دوست، یک خودِ دوّم است. مفهوم خود قابل بسط و گسترش است تا جایی که می‌تواند دوستی دیگر را دربرگیرد که نیک‌بختی یا بدبختی، پیروزی یا شکست‌شان هم‌چون آنِ خود ماست."

بچه ها وی پی ان برای ایفون بگید 🤦🏻‍♀️ اگه کانال تلگرام دارن برای خرید بفرستید لطفا.

ابن‌سینا و باقی اطبای قرون‌وسطا، معتقد بودند انسان کانونی دوگانه‌ست که از «روح» و «جسم» تشکیل شده، پس بیماری‌هایش اختلال همزمانی در «جفت» این‌ها هستند. بیماری بدن، همزمان بیماری روح هم هست. حال آن‌که در جهان مدرن، با تفکیک «روان» از «بدن» مواجه‌ایم، پس حوزه بیماری هر بخش را جدا از آن یکی‌ دانسته‌اند. اختلال‌های روح/روان در گفتمان ‌روان‌درمانگری مورد تحلیل قرار می‌گیرند. و بدن مثل ارگانیسمی صرفاً مکانیکی و ‌ انباشته‌ای از اعضای فیزیولوژیک که یک مجموعه‌ی مستقل و «در خود بسته»ست، زیر دست پزشک مورد «تعمیر» قرار می‌گیرد. ‌ به این ترتیب، دکترها بدن‌هایی متخصص‌اند و بیمارها بدن‌هایی مختل؛ این دوتا بدن فقط ارتباط «تکنیکی» باهم دارند، نه روحانی. روحانیت در دسته‌بندی‌های جهان مدرن، به درون خودش برگشته. هم‌چون عاطفه‌ای شخصی و رخدادی «استثنائی» موکول شده به لحظاتِ «غیرتخصصی». ارتباط روانی، از موقعیت‌های تخصصی تفکیک شده. پزشک در یک ارتباط تخصصی، بدن خراب را طبق دستور العمل ِابلاغی تعمیر می‌کند و گفتمان غالب خالی از بعد انسانی و یک رویکرد مهندسی دارد که در حین پیروی از آن، پزشک بحران را به طرف بیمار برمی‌گرداند و به او پس می‌دهد. پزشک بیرون از بیماریِ بیمار می‌ایستد و این اغلب به صورت ترومایی به بیمار هجوم می‌برد و او را تنهاتر، آسیب پذیرتر و سردرگم می‌کند : تنها مانده در بحران. @ellenafard

ابن‌سینا و باقی اطبای قرون‌وسطا، معتقد بودند انسان کانونی دوگانه‌ست که از «روح» و «جسم» تشکیل شده، پس بیماری‌هایش اختلال همزمانی در «جفت» این‌ها هستند. بیماری بدن، همزمان بیماری روح هم هست. حال آن‌که در جهان مدرن، با تفکیک «روان» از «بدن» مواجه‌ایم، پس حوزه بیماری هر بخش را جدا از آن یکی‌ دانسته اتد. اختلال‌های روح/روان در گفتمان ‌روان‌درمانگری مورد تحلیل قرار می‌گیرند. و بدن مثل ارگانیسمی صرفاً مکانیکی و ‌ انباشته‌ای از اعضای فیزیولوژیک که یک مجموعه‌ی مستقل و «در خود بسته»ست، زیر دست پزشک مورد «تعمیر» قرار می‌گیرد. ‌ به این ترتیب، دکترها بدن‌هایی متخصص‌اند و بیمارها بدن‌هایی مختل؛ این دوتا بدن فقط ارتباط «تکنیکی» باهم دارند، نه روحانی. روحانیت در دسته‌بندی‌های جهان مدرن، به درون خودش برگشته. هم‌چون عاطفه‌ای شخصی و رخدادی «استثنائی» موکول شده به لحظاتِ «غیرتخصصی» و ارتباط روانی، از موقعیت‌های تخصصی تفکیک شده. پزشک در یک ارتباط تخصصی، بدن خراب را طبق دستور العمل ِابلاغی تعمیر می‌کند و گفتمان غالب خالی از بعد انسانی و یک رویکرد مهندسی دارد که در حین پیروی از آن، پزشک بحران را به طرف بیمار برمی‌گرداند و به او پس می‌دهد. پزشک بیرون از بیماریِ بیمار می‌ایستد و این اغلب به صورت ترومایی به بیمار هجوم می‌برد و او را تنهاتر، آسیب پذیرتر و سردرگم می‌کند : تنها مانده در بحران.

پیکرهایی که تنها یا در آغوش یکدیگر، در خواب آرام هستند به‌جز مرد وسط تصویر که به طرز غافلگیرانه‌ای و شاید هوس‌ناک توسط فردی س
+6
پیکرهایی که  تنها یا در آغوش یکدیگر، در خواب آرام هستند به‌جز مرد وسط تصویر که به طرز غافلگیرانه‌ای و شاید هوس‌ناک توسط فردی سیاه‌پوش بیدار شده است؛ این شخص سمبل مرگ است. ترکیب قرار گیری فیگورها بر اصل تقارن و پلان بندی سوژه ها ریتمیک و چشم‌نوازه. هودلر این کار رو یک ایده‌ی اخلاقی و فلسفی می‌دونست و یک اثر سمبلیستیه.

«شب» برای من از مورد علاقه‌ترین نقاشی‌هاست انقدری که اگه قرار باشه فقط ۵ تا نقاشی انتخاب کنم حتما این اثر هم تو لیستم هست. هو
«شب» برای من از مورد علاقه‌ترین نقاشی‌هاست انقدری که اگه قرار باشه فقط ۵ تا نقاشی انتخاب کنم حتما این اثر هم تو لیستم هست. هودلر برای کشیدن این تابلو دو سال تمام وقت گذاشته و بلاشک بهترین اثرشه. این پیکرهای برهنه و درهم تنیده در زمان خودش جنجالی برپا کرد و نمایشگاه هنرهای زیبای ژنو نپذیرفت که این کار تو نمایشگاه باشه. چند ماه بعد هودلر شب رو برای سالن ملی هنرهای زیبای فرانسه ارسالش کرد و نه تنها پذیرفته شد بلکه هنرمندانی چون شاوان و رودن و خیلی از منتقدان دیگه اظهار فرخوردگی کردن. این اولین کار هودلر بود و از بخت خوش با چنین شکوه و جلالی پرزانت شد و سراغاز موفقیت‌های بعدیش. ‌ @ellenafard Ferdinand Hodler | The Night (Die Nacht) | 1889-90

از "ایده‌ها" گسستن، نمی‌توان. زمانی‌که بدن حامل پیامی‌ست، با از بین بردنش، زندانی و یا ممنوع‌الورود/خروج کردنش، ایده از بین ن
از "ایده‌ها" گسستن، نمی‌توان. زمانی‌که بدن حامل پیامی‌ست، با از بین بردنش، زندانی و یا ممنوع‌الورود/خروج کردنش، ایده از بین نخواهد رفت. یک پایستگی ذاتی در ماهیت ایده نهفته است که به محض ابراز، دیگر از آن گسستن نمی‌توان. ‌ شعارهای روی دیوار را خط می‌زنند، اما این خط‌خوردگی خود فرم دیگری از ابراز همان ایده‌ است. دیوارهای تازه رنگ شده، شعارهای خط‌خطی شده، هزار بار پر رنگ‌تر بر جریان ایده گواه است. حتی اگر دیوارها را فرو بریزند؛ این‌بار جای خالی دیوارها، مجریِ فریاد آن ایده می‌شوند. ‌ بدن‌ی را به زندان می‌کنند، به تقلای حذف آن ایده! در حالی‌که غیبت ِ آن شخص در خارج از زندان، خود حامل یک پیام روشن از وجود ایده است؛ که این‌بار حتی به حضور مجری‌اش هم وابسته نیست. همان جای خالی، خود ایده را در جهان می‌پراکند. به بدنی دیگری می‌چسبد و پایسته از فرمی به فرم دیگر، سیال در هوایی که نفس می‌کشیم به صورت سرکوب‌گرانش زل می‌زند. بدن از بین می‌رود، دیوار فرو می‌ریزد، معترض به زندان می‌شود و پرنده خواهد مرد. اما پرواز از خاطرِ جهان نمی‌رود.

این تجربه‌ی اندی‌وارهول خیلی بامزه و درسته. تجربه‌ی همه‌ی ما از "هنرهای مفهومی".
این تجربه‌ی اندی‌وارهول خیلی بامزه و درسته. تجربه‌ی همه‌ی ما از "هنرهای مفهومی".

Gerrit van Honthorst | The Incredulity of St Thomas | 1620
+1
Gerrit van Honthorst | The Incredulity of St Thomas | 1620

ناباوری توماس قدیس (ایتالیایی: Incredulità di San Tommaso) که با نام توماس شکاک یا توماس مردد هم شناخته می‌شود، نقاشی مشهوری
+2
ناباوری توماس قدیس (ایتالیایی: Incredulità di San Tommaso) که با نام توماس شکاک یا توماس مردد هم شناخته می‌شود، نقاشی مشهوری از کاراواجو هنرمند دوره باروک ایتالیا است. تابلو واقعه‌ای از زندگی مسیح را به تصویر می‌کشد که در آن توما در رستاخیز و ظهور او شک می‌کند و می‌گوید: «تا با چشم خودم نبینم و انگشتم را توی زخم پهلوی او فرونکنم، باور نمی‌کنم». هفته‌ای بعد مسیح بین حواریون حاضر می‌شود و از او می‌خواهد دستش بر زخم او فرو کند. سپس می‌گوید: «تو با مشاهده ایمان آوردی؛ خوشا آنان که نادیده مؤمنند». Caravaggio | The Incredulity of Saint Thomas | 1601-2

سورئال، سورئال! انگار فلینی، خودوروفسکی یا بونوئل این سکانس را نوشته و کارگردانی کرده باشند. مامور سرکوب با جلیقه‌ی ضد گلوله بر بالای ماشین سرکوب درحالی‌که شیپور میزند، با پرچمی در دست میرقصد.

در زمان انقلاب فرانسه ترانه‌های انقلابی زیادی ساخته شد که یکی از آنها ترانه ça ira نام دارد به معنای «درست خواهد شد». این ترانه را یکی از سربازان فرانسوی سروده است. @ellenafard در طول ویدئو اثار نقاشی مربوط به انقلاب فرانسه هم که منبع الهام بسیاری از نقاشان در طول تاریخ بوده، مشاهده می‌کنید

فتح باستیل: در صبح ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ در پاریس، فرانسه رخ داد. قلعه قرون وسطی و زندان در پاریس که با نام قلعه باستیل شناخته می‌شد
+1
فتح باستیل: در صبح ۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹ در پاریس، فرانسه رخ داد. قلعه قرون وسطی و زندان در پاریس که با نام قلعه باستیل شناخته می‌شد به عنوان نمایندگی سلطنت در مرکز پاریس قرار داشت. در زمان یورش به زندان تنها هفت زندانی در آن زندانی بودند با این‌حال این زندان به نمادی از سوءاستفاده از سلطنت تبدیل شده‌بود و سقوط آن نقطه انفجار انقلاب فرانسه بود. لویی ۱۶هم در آخرین روزهای حکومت گارد سوئیس راجلوی کاخش مستقر کرد ‏انچه باعث خشم و نفرت شدید مردم شد استفاده از نیروهای خارجی برای سرکوب و کشتار بود. ‏مردم باحمله به سربازان سوئیسی آنها را قطعه قطعه کردند ‏لویی ۱۶هم چندین تو‌پ آماده‌به شلیک مقابل دیوار باستیل مستقر کرده بود و با وجود این‌که دیوار باستیل از محکمترین دژهای تاریخی بود اما مردم این دژ را دست خالی گرفتند در فرانسه، سالروز این واقعه را با عنوان جشن‌های روز ملی فرانسه، جشن می‌گیرند. © Paul Delaroche - The winners of the Bastille in front of the Hôtel de Ville on 14 July 1789, 1835.

‍ ‍ ‍ فایل فیلم گذران زندگی Vivre Sa Vie 1962 با #زیرنویس_چسبیده_فارسی با کیفیت 720p Bluray ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

این ترانه در فیلم ِ «گذران زندگی» از ژان‌لوک‌گدار -۱۹۶۲ ساخته‌ی ژان فرا ست که خودش هم تو‌ی این کلیپ حضور داره و در دستگاه موسیقی سکه میندازه.

اینجا هم زئوس که خودش رو به قواره‌ی آرتمیس درآورده و رفته به بالین کالیستو تا اغواش کنه. ▪️Jupiter in the Guise of Diana Sedu
+1
اینجا هم زئوس که خودش رو به قواره‌ی آرتمیس درآورده و رفته به بالین کالیستو تا اغواش کنه. ▪️Jupiter in the Guise of Diana Seducing Callisto by Gerard van Honthorst, 1590 ▪️Jupiter and Callisto by François Boucher, 1744