1 395
Subscribers
No data24 hours
+57 days
-230 days
Posts Archive
1 395
Mahammad Hadi aka Mad Sheer Khan with Nico and Philippe Quilichini during the recording sessions of Drama of Exile, London, 1981.
1 395
💽 #Album: Drama of Exile
👤 Artist: Nico
📅 Date: 1981
🎧 Total tracks: 10
#German #ArtRock #GothicRock #NewWave #Avantgarde #PostPunk #JazzRock #JazzFusion with some #ArabicFolk touches, #World #WorldFusion #80s
Drums: Steve Cordona Guitar: Mahammad Hadi aka Mad Sheer Khan Keyboards: Andy Clarke Mastered by: Jack Adams Producer, Bass: Philippe Quilichini Saxophone: Davey Payne Written by: Nico (tracks: 1, 2, 3, 4, 6, 7, 8) Lou Reed (track 5) David Bowie (track 9)@filmsandwords
1 395
معرفی آلبوم
از جالبترین یافتههای اخیرم. رحمان (Rahmann) از آن یکبارههای مهجور و غریب است. بندی فرانسوی که رهبرش، محمد هادی ایرانی-الجزایری ملقب به Mad Sheer Khan، در کودکی زادگاه خود الجزایر را به مقصد فرانسه ترک میگوید اما ریشههایش را به دنبال خود میکشاند و به وقتش آنها را در حاصلخیزترین بستر ممکن میکارد و میپروراند. احتمالا زمانی که ایدهی رحمان به سرش میزند، او هم به همان نقطهای رسیده بوده است که بسیاری از موسیقیدانان و موسیقیسازان و موسیقیدوستان دیر یا زود به آن میرسند: مرزنشناسی موسیقی. در این سالهایی که موسیقی را جدیتر از گذشته میشنوم و دنبال میکنم، کمتر چیزی توانسته به اندازهی سرککشیدن در موسیقی جغرافیاهای مختلف همان لذتی را نثارم کند که تقریبا همهجا دنبالش میگردم. یکی از آن کمترچیزها پیداکردن موسیقی یک جغرافیا در جغرافیای دیگر است. این درهمتنیدگیهای موسیقایی زمین را در نظرم در آن واحد فشردهتر و گستردهتر میکنند. انگار که میتوانم همهجا باشم، در حالی که هیچجا نیستم. شناور میان خیال و واقعیت، با گوشهایی حریص و پذیرا.
فکر میکنم حالا دیگر روشن باشد که دقیقا چه چیزی این آلبوم را برایم جالب میکند. پیش از هر چیز دیگری، اسم بند و کاور آلبوم ما را متوجه استفادهی واضح و پررنگی از المانها و زیباییشناسی اسلامی میکنند. این استفادهی واضح و پررنگ طبیعتا تنها به اسم بند و کاور آلبوم محدود نمیشود؛ در جایجای آلبوم میتوان خاورمیانه را یافت و شنید. البته که این قضیه به خودی خود جدید و شگفتآور نیست و همگی نمونههای فراوانش را در موسیقی عربی شنیدهایم. آنچه که باعث میشود رحمان صرفا مجموعهای از آواهای خاورمیانهای معمول نباشد، درهمآمیزی ماهرانهاش با پراگرسیو راک و بطور دقیقتر، سابژانر Zeuhl و نتیجتا شباهت فضای کلی کار با آثار بندهایی مانند Magmaست. البته این شباهت را صرفا مدیون Zeuhl نیست، دو نفر از عوامل آلبوم نیز از اعضای Magma هستند: Lisa Deluxe و Didier Lockwood. اگر تأثیرپذیری مشهود از Mahavishnu Orchestra را نیز به این توضیحات اضافه کنیم، تصویر تقریبا کاملی از صدای آلبوم خواهیم داشت. البته مهمترین نقطهی قوت رحمان به نظر من، دارا بودن صدای منحصربهخود علیرغم ارجاعات و تأثیرات برجسته و واضحش است. رحمان در سایهی بندهای بزرگتر از خودش پنهان نمیماند و در نهایت صدای خودش را به گوش ما میرساند، نه صدای آنها را. به عنوان آخرین نکتهی جالب در رابطه با آلبوم هم میتوانم به ایرانیبودن یکی از ویولونیستهایش (علی شایگان) اشاره کنم.
آگاهشدن از وجود ترکیبهایی که اجزای تشکیلدهندهشان آنقدر در ذهنم از هم دور بودهاند که هیچگاه حتی به احتمال وجود داشتنشان فکر هم نکردهام، همیشه هیجانزدهام میکند. در رابطه با پراگ این اتفاق تا این لحظه با پراگ کودکان، پراگ ایرانی و حالا هم پراگ اسلامی افتاده است.
1 395
#Algerian #French #ProgressiveRock #Zeuhl #AvantProg #ProgressiveFolk #AlgerianProg #FrenchProg #ProgressiveJazz #JazzRock #JazzFusion #EthnoJazz #World #WorldFusion #70s
@filmsandwords
1 395
💽 #Album: Rahmann
👤 Artist: Rahmann
📅 Date: 1979
🎧 Total tracks: 10
#Algerian #French #ProgressiveRock #Zeuhl #AvantProg #ProgressiveFolk #AlgerianProg #FrenchProg #ProgressiveJazz #JazzRock #JazzFusion #EthnoJazz #World #WorldFusion #70s
@filmsandwords
1 395
Alice Guy-Blaché, the world's first female filmmaker and one of the first filmmakers to make a narrative fiction film.
آلیس گی-بلاش، اولین فیلمساز زن جهان و از پیشگامان سینمای داستانی.
1 395
دربارهی منطقهی بحرانی - علی احمدزاده (۱۴۰۲)
⭐: 2.5/5
کمی بعد از ورود به «منطقهی بحرانی»، احتمالا برای همهی ما همان اتفاقی میافتد که در مواجهه با هر اثر ایرانی و مربوط به ایران که از چهارچوب عادتهای تحمیلشده به ما فراتر رفته باشد. حس غریب دیدن یا شنیدن آنچه که میدانی همیشه و همهجا در جریان است، اما یک جریان پنهانی و زیرپوستی. جریانی که اگر قرار باشد بر پردهی سینما یا صفحهی تلویزیون آورده شود، به ناچار تبدیل به بیجریانی میشود. هستها نیست میشوند و نیستها جامهی عرف میپوشند و ما میمانیم و دنیایی که تقریبا هیچ بخشی از آن را نه میپذیریم و نه باور میکنیم. یکی از دلایل اصلی دوری و حتی بیزاری ایرانی از سینمای خودش همین است: ندیدن شباهت میان زندگی جلوی دوربین و پشت آن. ندیدن کسی که مثل خود او لباس بپوشد، مثل خود او حرف بزند، مثل خود او عذاب بکشد و مثل خود او کثافت زندگی را هم بزند. اینها معمولا در سینمای علی احمدزاده اتفاق میافتند، پیش از این کمی در لفافه و دستبستهتر و حالا از روی عصیان و دهنکجی، بیپردهتر از همیشه. اما آنجا به مشکل میخوریم که احمدزاده طبق معمول زیادی روی این جذابیتهای کوچک حساب باز میکند و به نوعی پشت آنها پناه میگیرد و آنقدر بیخساست خرجشان میکند که آش حسابی شور میشود. رازهای مگو و فاضلاب بیانتهای اعتیاد و زیست شبانهی دزدکی تهران و ادبیات رایج و آزادیهای قاچاقی و نصفهنیمه فیلم را نجات نمیدهند و برخلاف انتظار احتمالی فیلمساز، با استفادهی بیجا و نقلونباتوار به مرور برخلاف هدف اولیهشان عمل میکنند. از طرفی شخصیتپردازی بلاتکلیف همواره ما را در فاصله با فیلم و قهرمانش نگه میدارد. دراگدیلری انساندوست که جمع اضداد است و گاهی در نقش فرشتهی نجات ظاهر میشود و گاهی در نقش خدایی متکبر که حتی لطف و یاریاش هم با خشم و تحقیر همراه است، آن هم نسبت به کسانی که هم از جنس او هستند و هم به نوعی قربانی او و امثال او. و ما هیچوقت آنقدری به «امیر» نزدیک نمیشویم که تناقضهایش را بفهمیم. همانطور که خود او تقریبا به هیچچیز و هیچکس. او گمشدهای در حال گذر و گذراندن است که ما میتوانستیم گزارش منسجمتری از یک شبانهروزش داشته باشیم، اما متأسفانه فیلمساز به یک کلاژ ناقص بسنده میکند. برای من، احمدزاده کارگردان لحظههای خوب است نه فیلمهای خوب. در همهی فیلمهای او لحظههای متفاوت و درگیرکنندهای یافت میشود که در نهایت توسط آشفتگی کلی فیلم بلعیده میشوند اما «منطقهی بحرانی» با همهی کم و کاستیهایش از فیلمهای قبلی او فاصلهی بهوضوح خوبی دارد و برعکس آنها نهتنها در ایده، بلکه گاهی در اجرا هم جسور است و این جسارت را با استفاده از زوایای نامتعارف دوربین و لحظات رویا-کابوسگونهی پختهتری نسبت به نمونههای قبلی (بخصوص مادر قلباتمی) نشان میدهد. حال و هوای ایندی فیلم هم فضایی جالب و متفاوت را شکل میدهد و شباهتش به «شب روی زمین» جارموش هم از چشم پنهان نمیماند.
«منطقهی بحرانی» یک تلاش معیوب اما ستودنیست. از آن فیلمهایی که وزن پتانسیلشان از خودشان بیشتر است اما بیارزش خواندنشان هم از انصاف بهدور. حتی شاید از آن فیلمهایی باشد که با گذر زمان ارزش تاریخی پیدا میکنند و میشوند از اولین نمونههای فلان خروار. هرچه که هست، با همهی ایرادهای واردهاش بیشک قدمی روبهجلو حساب میشود؛ هم برای فیلمساز، هم برای ما و هم برای سینمایی که امیدوارم روزهای آزادیاش دور نباشند و در آن روزها، آزادیاش در سکس و دراگ و فحاشی خلاصه نشود.
۱۴۰۲/۱۲/۱۴
1 395
دربارهی منطقهی بحرانی - علی احمدزاده (۱۴۰۲):
⭐: 2.5/5
https://www.instagram.com/p/C4GqQtptUY6/?igsh=MTY1NXR0MjljYmFqOQ==
1 395
#German #Jazz #GermanJazz #ChamberJazz #ThirdStream #JazzFusion #ECMStyleJazz #AvantgardeJazz #ProgressiveJazz #GermanProg #70s (1979)
@filmsandwords
1 395
Repost from Lucida Archive
Images, rythmes et percussions (1969)
Dir. François Reichenbach
A documentary about Shiraz Arts Festival
@CinemaLucidaArchive1 395
#Persian #PsychedelicPop #PopRock #PersianPsych #Groove #PersianGroove #Cover (of The Pop Tops' Suzanne Suzanne) #70s
@filmsandwords
