391
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-2730 days
Posts Archive
391
Eternal Attumn
«پاییزِ جاویدان»
So sudden it seemed this tragic
vision painted before my eyes
ناگه اِلهامی زجرآور در برابرِ چشمانم نقش بست
Amidst withering leaves I had found my
beloved bloodstained and pale
جانانم را خونین و رنگپریده درمیانِ برگهای خزان یافتم
Falling into the forest so silent
درحالی که آرام بهازلیت میپیوست
Aware of my presence she turned
towards me her agonizing stare
نگاهِ دردناکش را گویی که میدانست هستم، بهسویم گردانید
One last breath and she whispered
در آخرین نفس نجوایی کرد
Everything dies before my tearfilled eyes
همهچیز مقابلِ چشمانِ غرق در اشکم از بین رفت
Dead and silent, a golden leaf of autumn
بیحس و خموش، همچون برگهای طلایی پاییز
Falling before my tearfilled eyes
بهسوی زوال، پیشِ چشمانِ اشکآلودم
This withering beauty
ای زیبای پژمرده
This eternal autumn
ای پاییزِ جاویدان
So silent
چه آرامی
So silent...
چه آرام...
💊👼💀
391
کم حرف تر از همیشه
هفت پشت غریبه با خودمو بقیه
هر کی بره واسم مهم نیس بیاد دوباره
حتی وقتی نفسم میره از ریه
هعی حوصله ی کار خاصی نی
هر کی هر چی میگه میگم باشه راست میگی
همه چی رفته تو فاز حال گیری ...
😒✍️
