سَمی
Open in Telegram
نوشته های یه مغز منطقی و یه قلب احساسی که گاهی هم جهت اند و گاهی در جنگ. همون سمیرا ام ؛ ۲۳ساله و دانشجوی سال ششم پزشکی.
Show more220
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
220
دفتر ۲۰ در ۲۰ خیلی خوبه. من خودم ۱۵ در ۱۵ رو دوست دارم برای بوژو. البته سایز های دیگه مستطیلی ام خوبن. اینی که فرستادی رو من دیدم. جنس کاغذاش کاهی و تیره رنگه. من خودم نمیپنسندم برای بوژو ولی برای ژورنالینگ خوبه.
برای بوژو برین سراغ دفتر های نشر مثلث، دفتر های دان نوتز، دفتر های دست ساز دکان و مشابهاشون.
220
چندتا چیز به ذهنم رسید مینویسم:))))
اولا که برات مهم نباشه. واقعا و حقیقتا مهم نباشه. ادمایی که مسخره میکنن و مسخره میکنیم حتی ادم های ناقصی هستند. همه ناقص ان و کامل وجود نداره.
دوما اگه در مورد یه موضوع خاص مسخره شدی از خودت و اون موضپع دفاع من و بهشون بگو واکنششون خوب نیست و بی اخلاقن.
اینکه چجوری برات مهم نباشه ام تمرینه. واقع بین باش و به خودت یاداوری کن نظرشون تو زندگیت هیچ اثری نداره
220
یه سوال شده هم کلاسی هات مسخره ت کنن به خاطر چیزی ؟ من میدونم عادیه ها ولی بازم برام سخته راجع به یکی از علایقم حرفزدم بعد دو نفرشون ( پسرا) برگشتن مسخره کردن 😐 به نظرت چیکار کنم برام مهم نباشه این جور چیزا؟ میخوام حرف نزنم اصلا که این جوری نشه ولی خب مگه میشه فقط ساکت و نظاره گر بود ؟
220
Repost from Anna Vermillion
وقتی موبایلم سوخت، شماره هام خب توی سیم کارت و تلگرامم بود، اما من هیشکیو ذخیره نکردم. هر کی بهم پیام داد و زنگ زد رو ذخیره کردم. الانم اینجوری شدم ک پیام میدم ب دوستام میگم دوس دارم ببینمت بریم بیرون، جواب میده یه قرار حدودی میذاریم، اما دقیق ک کجا و ساعت چند رو می مونم اون پیام بده! یه جورایی قبلن از ترس این ک نکنه تنهام بذاره طردم کنه، سریع جلو همه چیو میگرفتم اما الان جراتشو دارم ک عکسش کنم، ک منتظر بمونم، اگر جواب نده و پیگیری نکنه ب این معنی نیست ک من باید برم ته غار. می پذیرم تفاوت های آدم ها رو. خیلی ساده شده برام همه چیز و دوستش دارم.
#Ana_relationships2
220
امروزی وسط درس دادن های استادمون یه چند ثانیه تو فکر و خیال غرق شده بودم و خیره یه جا رو نگاه میکردم که منو دید و به شوخی گفت استاتوس میکنی؟ ( یه نوع تشنج تو بچهای مدرسه ای که چند ثانیه ارتباطشون با فضا قطع میشه و خیره نگاه میکنن و بلافاصله به حالت قبل بر میگردنند.) منم خندیدم. بعدش گفت دپرسی؟ ماعم چندتایی خندیدیم و گفتیم عجیب دپرس نبودن عه تو این وضع.
بعد واسم حرف زد. گفت شما ها بیشتر زمان ما میفهمین. برا همین اگاهیه که اینطوری هستین. راه حلش تلاش کردنه. برای هر چیزی بزرگی که به فکرتون میرسه.
گفت "ادمی که یدونه دست داره باید از ادمی که دو تا دست داره بیشتر تلاش کنه که به یه چیزی برسه"
میتونم تو ذهن خودم جملشو بالا پایین کنم و نتیجه گیری کنم. تلاش بیشتر تنها راه در رو ی این وضعه.
220
من اینجا دارم خودمو شرحه شرحه میکنم که به یه جایی برسم. یه دنیایی رو عوض کنم. یه نقش مفیدی داشته باشم اما تهش با چیزای سکسیستی روبه رو میشم که منو شبیه ماشین لباس شویی و دستمال گردگیر میبینه.
220
توی روابط دوستانه من اون مدلی که بدون مسخره کردن و فحش دادنِ حتی به شوخی هست رو ترجیح میدم. حرف های محبت امیز و مودبانه به نظرم قشنگ تر از صمیمیت فحشی عه.
