en
Feedback
سَمی

سَمی

Open in Telegram

نوشته های یه مغز منطقی و یه قلب احساسی که گاهی هم جهت اند و گاهی در جنگ. همون سمیرا ام ؛ ۲۳ساله و دانشجوی سال ششم پزشکی.

Show more
220
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
۶۰درصد وجودم استرسه. ۳۰ درصد گیجی. ۱۰ درصد امید.

هر چقدر یه رابطه ی سم‌ای رو بیشتر طول بدی اسیب روانی بیشتری میبینی و تموم کردنش برات سخت تر و گرون تر تموم میشه.

دوست داشتن چیزی که دوست داشتنی نیست از تو یه احمق میسازه.

شایدم توضیح دادنش سخت نیست اما دلم نمیخاد توضیحش بدم.

خیلی سخته برام توضیح بدم چه قدر بار فکری توی مغزم سنگین و پیچیده و غم انگیز عه

دلبندانم ما اینجا دموکراسی داریم و شما مجبورین چشم رنگی دوست داشته باشین. ماچ💘

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ من چشم رنگی دوست ندارم معمولا ولی چقدر رنگ چشمات خاصه🥹😍

۱۵ روز به پایان دوره ی استاجری🥺

مریض هایی که یکی پشت یکی میان تو. از اتباع لاشون زیاد هست. بوهای عجیب میدن و گاهی با خودم فکر میکنم که شاید ماه هاست حموم نرفتن. نااگاهی بین شون موج میزنه. اینو وقتی فهمیدم که یکی از مادرا به بچه ی چهار ماهش به خاطر سرماخوردگی سوپ خورونده بود. گاهی فکر میکنم مطب نیست و بغالی عه. مادره با حالت واقعا بدی میگفت فقط با امپول خوب میشه. ازش که پرسیدیم امپول چی؟ میگفت یکی از همین مسکن ها و انتی بیوتیک ها بود دیگه. حتی نمیدونن مسکن چیه و انتی بیوتیک چیه. فقط روی توهم غلط خودشون به اصرار پافشاری میکنن. استاد بدو بدو مریض میبینه و منو پای سیستم نشونده.اون مابین به خودم یاداوری میکنم که دو هفته ی دیگه تو اینجا نیستی. این رفت و امدها تموم میشه. دیگه انقضای کارت استیجری ات میرسه و تو به مرحله ی بعدی میری. به خودم گفتم میدونم که سخت گذشت. میدونم که روزهای زیادی بود که نفس کشیدن برات سخت بود. میدونم که زندگی بالا و پایین داشت و تو بالا و پایین هاش تنها بودی و هستی، اما سمیرا من تورو میشناسم. دلت تنگ میشه. واسه همه ی حس هایی که تجربه کردی و سکوت کردی.واسه همه ی تشویق هایی که شدی و ذوق کردی و دادشون زدی. برای انتقاد های درست و غلطی که احساس درماندگی کردی و سعی کردی پنهانشون کنی. واسه همه چیزش دلت تنگ میشه. گذر روزها، صبحها، عصر ها، کلاس ها، مورنینگ ها، ادمها، حرف ها همه و همه و همه خاطره هایی هستند که مایه دلتنگی ان و بعدها با نگاه بهشون لبخند میزنی و اشک گوشه چشمات حلقه میزنه. حسش کن. به خاطر بسپار. جوونی ، ذوق، انگیزه و ارزوهات رو ببین و تلاش کن.

photo content

درمانگاه قلب اطفال
درمانگاه قلب اطفال

هعی در رو به روی سخت گیری میبندم، از پنجره میاد تو.

حجم فیزیکی تحصیل و کار و بار به کنار، حجم روانی و استرس قضیه واقعا سخت و زیاده. فرسوده شدم.

Repost from Churg-Strauss
چقدر ترسناکه این جمله

Repost from Churg-Strauss
دختر 2024 اینترنم

خودمونیم احساس میکنم بهمن خوش رنگ و لعابه و خوش میگذره. اصنم پره انترنی ندارم اسفند.

رفتم چک کردم دیدم که از ۲۸دسامبر تا امروز که ۳۱ دسامبره از اطفالم غر نزدم و خب وقت مناسبی که از اطفالم غر بزنم.

زندگی فاقد محتوای بصری هیجانی و تازه است. صبح ها بدو بدو به شب ها وصل میشه و من دونه دونه روزارو میشمرم و باورم نمیشه که داره تموم میشه. واقعا دلم براش تنگ میشه. واسه راحتیش و سخت گرفتن خودم تنگ میشه. من این دو سال به پزشکی و پزشک بودن علاقه پیدا کردم. این دو سال ارتباط بر قرار کردن با ادمای مختلف رو یاد گرفتم و تمرین کردم. واقعا دخترک دو سال قبل که زیر بارون میدویید به بخش نورولوژی برسه با دخترک امروز که شونه هاشو عقب میده و سرشو بالا میگیره و وارد امفی تاتر بیمارستان اطفال میشه هزار درجه تفاوت میکنه. خودم نمیشناسمش.

زندگی بی رنگ و لعاب عه اما اروم و خوشحالم.

photo content