en
Feedback
سَمی

سَمی

Open in Telegram

نوشته های یه مغز منطقی و یه قلب احساسی که گاهی هم جهت اند و گاهی در جنگ. همون سمیرا ام ؛ ۲۳ساله و دانشجوی سال ششم پزشکی.

Show more
220
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
میگذره و با تلاش و امید بهتر میشه.

میگذره و با تلاش و امید بهتر میشه.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ دکترجون یه چیزی بهم بگو دلم روشن بشه 🤍

به عنوان یه دانشجوی پزشکی وقتی ایرپادو برمیدارم که استفاده کنم دلم میخواد راستیو بذارم تو گوش چپ و چپی رو بذارم تو گوش راست؛ ))))

تمام‌کننده باش، عزیزم. تمام‌کننده و بسیار ادامه‌دهنده و خویشتن‌دار و صبور و امیدوار و متمرکز. [نمی‌دونم چند از #هفتاد]

تعدادی عکس با عنوان اخرین روز استاجری توی گالریم ظاهر شدن.

اون لحظه ای که تو فروپاشی روانی قرار میگیرم احساس میکنم پایان دنیا رسیده. شر شر گریه میکنم و کسی نمیدونه چرا.

برای قبل خواب 209 شاهین نجفی پلی کردیم.

-گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گل ها چون گل میان خاری-

امروز استتوسکوپمو از لاکر بیمارستان دراوردم و برگردوندم اتاقم و گذاشتمش اون بالا. برای اینترنی‌ام.

بعدش؟ بعدش دیگه باهاش کنار اومدم.

راستی امروز امتحان روان پزشکی مو هم دادم. مدت های خیلی زیادی بود که صدای تیک تیک موس تو سالن امتحانو نشنیده بودم. خیلی وقت از شدت استرس دست و پامو گم نکرده بودم. میدونین استرس جز لا ینفک زندگی منه. اتفاقای حاد مثل یه امتحان خیلی شدتشو بیشتر میکنه.

هوا بارونی عه و خیلی دلم میخواد بیرون باشم اما خیلی خستم برای اینکه بیرون باشم.

۷روز تا پایان دوره ی استاجریم🦦

روز قشنگیه. شاید که چون اسمون ابر ابری و سرخه و اکسیژن صد درصد ارائه میکنه و تو درمانگاه پاتریک رو پیدا کردم...شایدم چون روزهای اخره و دلم پیششون گیره.

photo content
+1

یکشنبه امتحان تئوری روانپزشکی دارم و واقعا امان از استرسش. به خدا که استرس تمومی نداره. تا هفته ی پیش از استرس پایان نامه ام تو خواب جلسه ی دفاع میدیدم. الانم میدونم بعد از روان یه استرس گنده تر برای اطفال دارم. خسته شدم ازین که استرس به استرس وصله. تمومی نداره. زندگی شخصی و خانوادگی هم استرس داره.اینده استرس داره. به هزار جا فکر میکنم و استرس میکشم و دلم میخواد فقط شرایط طوری باشه که استرس نداشته باشم. فکر نکنم. سختی فیزیکی و حجم کار رو تحمل میکنم که اصلا اصلا زیاد نیست اما استرس و فکر و خیال نفسمو میبره. دلم میخواد همه چی به نقطه ی صفر برگرده. همه ارتباطات. دلم میخواد قلبم صاف بشه. اینقدر موضوعات و مسائل مختلف یکجا تو ذهنم نباشه.دلم میخواد نقطه ی پایان همه چی اتفاق بیافته و من رها شم از این محیط و این استرس.

آسمانش رو گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد ِ نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت ِ پاک ِ غمناکش

پل ها خراب شدن، احترام ها شکسته شدن دل ها شکستن برگشتی در کار نیست

واه واه چقدر فکر تو کله ب ادم جا میشه🦦