راهنمای مردن با گیاهان دارویی.
Open in Telegram
8 189
Subscribers
-1924 hours
-1097 days
+9230 days
Posts Archive
ادبیات تابع سنت است. طبق نظر نورتروپ فرای، شعر از شعرهای دیگر ساخته میشود، و رمان هم از رمانهای دیگر.
- مرگ ایوان ایلیچ. | لئو تولستوی.
Repost from 𝖠𝗅𝗂𝖾𝗇𝗀𝗋𝖾𝗒
این پیامو + یکی از پستهای شش سپتامبر رو فور کنید چنلتون، جدیدترین پستتون رو فور کنم و به ده تا چنل استارز بدم.
Repost from 𝖠𝗅𝗂𝖾𝗇𝗀𝗋𝖾𝗒
🖤پاییز عزیزم سلام،این نامه برای توئه،برای تویی که نمیدانم قراره است چه اتفاقی برایت بیوفتد...یحتمل طبق معمول همیشگی اوضاع برای آدمیان این سرزمین بهم ریختهتر میشود،اما امید است که بارانت کمی از دلمردگی این سرزمین و حالِ بد مردم کم کند...امید است وقتی که میآیی،کوچهها هنوز جایی برای قدمهای خسته داشته باشند،پنجرهها هنوز رو به آسمان باز شوند و آدمها،با تمام خستگیشان،گاهی یادشان بیاید که میشود چند دقیقهای ایستاد و به صدای باران گوش داد.پاییزِ عزیزم، اگر آمدی و دیدی دلها زیادی گرفتهاند، آرامتر ببار.روی شیشهها را پر از قطرههای کوچک کن،شاید کسی پشت پنجره بنشیند و برای چند لحظه هم که شده،فراموش کند دنیا چقدر شلوغ و بیرحم شده است.اگر دیدی کسی مدتهاست نخندیده،برگهای زردت را جلوی پایش بریز؛شاید رنگشان یادش بیاورد که زندگی میتواند زیبا باشد.اگر دیدی کسی از آینده میترسد،باد خنکت را از لای پنجرهاش رد کن و آهسته به او بگو که هیچ فصلی تا ابد سخت نمیماند.من از تو معجزه نمیخواهم.فقط کمی آرامش بیاور.کمی هوای تازه،کمی بوی خاک بارانخورده،چند عصرِ ابریِ و شبهایی که آدم بتواند سرش را روی بالش بگذارد و برای چند ساعت،دنیا را به حال خودش رها کند.پاییز عزیز،اگر دستت رسید،حالِ این سرزمین ما را هم کمی خوب کن.نه آنقدر که همهچیز یکباره درست شود؛فقط آنقدر که مردمش دوباره به فردا فکر کنند نه به روشهای خودکشی. مراقب خودت باش پاییزِ عزیزم.این روزها کمی بیشتر از همیشه به تو احتیاج داریم.🖤
ارادتمند شما، انسانی خسته. 📕⭐️
آدم گاهی دلش میخواهد بنشیند و با یکی درمورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دورهاش میکند. اما کو تا یکی اینطور و آن همه اخت پیدا شود؟
«ایوان ایلیچ هم همینگونه زیسته بود: بینام و ننگ، همچون کسی که هرگز زنده نبوده.»
«از زندگی ایوان ایلیچ سادهتر و معمولیتر و بنابراین وحشتناکتر پیدا نمیشد.»
در دوران زندگی حادثه بسیار مهمی برایش پیش نمیآید: نه عشقی جانسوز، نه غمی دلدوز، نه سینهای شرحه شرحه از فراق.
- مرگ ایوان ایلیچ. | لئو تولستوی.
