en
Feedback
مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

مجلهٔ عسل طعم تلخ دارد.

Open in Telegram

فرانچسکا، من واقعا فکر می‌کنم تو وجود داری و تمام این داستان‌ها اتفاق افتاده. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1281765614

Show more
713
Subscribers
+124 hours
-27 days
-1030 days
Posts Archive
به لطف استاد عزیز دیگر اریپید و سوفکل و آیسخولوس و هرچه که مربوط به این یونان و غرب هست رو در حال نتوانستن هستم.

پیامِ روز:
پیامِ روز:

ولی من مطمئنم اگر تتوهاق بسیار داشتم موجود خوشحال‌تری می‌بودم

Repost from DIONYSUS
🌛🌞چارم ماه و خورشید 🌞🌜 دیزاین انحصاري خودم هستن💫 🌟قابل سفارش به عنوان گردنبد، گوشواره و جاکلیدی هم هستن🌟 موجود✅ برای ب
🌛🌞چارم ماه و خورشید 🌞🌜 دیزاین انحصاري خودم هستن💫 🌟قابل سفارش به عنوان گردنبد، گوشواره و جاکلیدی هم هستن🌟 موجود✅ برای به سرپرستی گرفتنشون اینجا بهم پیام بدین✨ @shopfromdionysus

واقعی‌.

عه از کجا اومدید شما

Repost from بهارِشرقی
اینکه هوا ساعت ۵ تاریک میشه نکته مثبته✨

من واقعا سوالم اینه که کدوم آدمی تو این هوا درس می‌خونه.

بارون میاد پس زندگی ارزشش رو داره

منظورش چیه که باید تا ده روز دیگه صبر کنم تا نامه‌ها رو بخونم

The-Smiths-Suffer-Little-Children-128.mp35.36 MB

چندتا عکس هم فرستادید ولی من مغزم داره به قهقرا می‌ره

-گوش کن ببین چی می‌گم، تو اولین نفری نیستی که بهش گفتم دوستش دارم و در جواب چیزی نشنیدم. ولی وقتی بحث، بحث توئه، زخم‌های قدیمی رو بخیه زدم چون حاضرم دوباره و هزار باره برای اولین بار تجربه کنم که خواستن کسی با تمام وجود چه حسی داره. من نسبت به هر لحظه که با تو می‌گذرونم خسیس می‌شم. دارم بار تمام این‌ خاطرات رو روی دوشم حمل می‌کنم و زانوهام زیر وزنشون می‌لرزه. ولی با خودم می‌برمشون چون می‌دونم تو موندنی نیستی. چون می‌دونم تمام اینا زیادی خوبه که دووم داشته باشه. چون می‌دونم ما در بدترین زمان و بدترین مکان به هم رسیدیم. چون می‌دونم نمی‌خوای بمونی.

کسی رو بیشتر از هرچیزی دوست داشتن

-می‌دونی دلم چی می‌خواد؟ +نه، بگو -ببین، دلم می‌خواد همین الان که ساعت پنج و نیم صبحه، که هوا هنوز تاریکه، که من و تو عین دوتا آدم بیکار نشستیم رو بالکن داریم سیگار می‌کشیم، که صدای قار قار کلاغ‌ها رو می‌تونی بشنوی، پاشم برم. پاشم وسایلم رو جمع کنم برم. نه نه، حتی وسایلم رو هم نمی‌خوام جمع کنم، حتی خداحافظی کردن هم معنایی نداره. می‌خوام برم و ندونم دارم کجا می‌رم. می‌خوام برم و برم و برم و برسم به ناکجا آباد. +همه‌چیز رو ول کنی بری؟ بچه شدی؟ -دقیقا. همه چیز رو ول کنم برم. می‌خوام آدمی باشم که نمی‌دونه تهران آلوده‌ترین شهر دنیاست، می‌خوام ندونم که تسئوس، آریادنه رو تو جزیره جا گذاشت بعد از اینکه آریادنه به خاطرش به خانواده‌ش خیانت کرد و بعد از اینکه همراه اون سرزمینش رو رها کرد، می‌خوام ندونم سیاست چجوری کار می‌کنه و می‌خوام تا الان هرچی می‌دونستم رو بریزم دور. می‌‌خوام همه‌چیز و همه‌کس رو بذارم برم.

+بذارید برای یک‌بار هم شده اعتراف کنم که از آدمی که بهش تبدیل شدم راضی نیستم. که دلم می‌خواست محبوب باشم. که دلم می‌خواست شک داشتنم به هوش خودم فقط برای اینکه بقیه سعی کنن خلافش رو بهم ثابت کنن، نباشه. که خسته شدم از تو چهارچوب قرار گرفتن و با این حال، هرچقدر هم سعی کنی خودت رو تو هیچ چهارچوبی نذاری، خودش به نوعی قرار گرفتن تو یک چهارچوبه. که دلم می‌خواست خودم رو دوست داشته باشم. که فکر می‌کنم نفرت از خودم نشونه یک‌چیز والا تر تو تقدیرمه. می‌خوام اعتراف کنم که از تنها بودن بی‌زارم و با این‌حال برای تنها بودن هرکاری می‌کنم. می‌خوام منصفانه جایگاهم رو تو این دنیا قضاوت کنم، به این فکر می‌کنم که می‌ترسم با انسان‌ها تنها بمونم. می‌خوام بگم با دانش بر اینکه موجودی دوست داشتنی‌ نیستم، گاها تلاش برای دوست داشته شدن توسط اطرافیانم می‌کنم و نقش یک موجود دیگری رو بازی می‌کنم. اعتراف می‌کنم چندین ساله که هیچ فکر عمیقی نداشتم و خیلی وقته هیچ اتفاق مهمی برام نیوفتاده.

نه خوشگله، مشکلی نداره