⫷ Dream world ⫸
Open in Telegram
A real life in me far from reality🌬️.. . . . I'm delusional, try to understand my world ایدی اینستا: isn0t.real
Show more926
Subscribers
-524 hours
-207 days
-6830 days
Posts Archive
#lovely_trouble
«دیدگاه:ارس»
دوباره نگاهی به اعضا که با ناراحتی..توجه کنین ناراحتی نه ترحم و نه دلسوزی بیجا!با ناراحتی به اون عروسک برهنه روی تخت نگاه میکردن انداختم و روشون زوم کردم
اد مرد رنگ پریده و قوی هیکلی بود که از جذابیت چیزی کم نداشت البته اون موهای پرپشت مشکیش بودن که اونو مردونه تر و جدی تر نشون میداد پسری از پدر عرب و از مادر اتریشی بود و چیزی که بیشتر از همه توی نگاه اول بعد از هیکلش نظرت رو به خودش معطوف میکرد رنگ منحصربفرد چشمانش بود
درکل یه مرد ایده ال و البته پولدار همه چی تموم که تنها دوست من بود!
نفر بعدی دنی پسری با پوستی رنگ پریده و موهای بور و چشمای سبز..با هیکلی متوسط و قدی کوتاه تر از اد
منظور از هیکل متوسط هیکلی بود که عضله انچنانی نداشت و همین هیکل رو با بنیه ای که کلا از خط پرته داشت
کلا استعداد رشدی به اون صورت نداشت اما صورت بامزه ای داشت که هر کسی رو میتونه به خودش جذب کنه که البته دوست اد هم بود!
اشنایی زیادی با دوست های اد نداشتم و اولین بار بود که روی صورتشون زوم میکردم
حس میکردم همین الانشم کارم عجیبه
ساشا با پوست سفید و موهای قهوه ای و چشمایه عسلی دلربا تر از اد و دنی به نظر میرسید و صورت فوق العاده مهربون و مردونه ای داشت
اما باید ساشا رو از بقیه دوستایه مرفع اد جدا میکردم
این پسر روسی با مهاجرتش از صفر شروع کرد بدون پدر و با مادر پیر و خواهری که ویلچر نشین بود!
قدش و صد البته هیکلش نسبت به بقیه بهتر و بزرگتر بود
پوزخندی برای خودم زدم و با صدای خرخری با تعجب به اون عروسکی که حالا به صورت تهاجمی گوشه تخت کز کرده بود هر ان منتظر حمله بود نگاه کردم صدای اد بلند شد
اد:اون..الان رو چهار دست و پاشه؟
نگاهی به من انداخت
اد:مثل یه حیون واقعی خرخر میکنه!
دنی با چشمان مالامال از خشم غرید
دنی:اون حرومزاه...
همه ما به خوبی میدونستم منظورش از حرومزاده کسی نبود جز مایک
برای ثانیه ای چشم بستم و دم گرفتم با باز کردن چشمام بازدم رو با شدت بیرون دادم که به اد بفهمونم باید برن بیرون که همینم شد
اتاق بعد از یک دقیقه خالی از همه جز منو اون گربه کوچولویه وحشی شد
درحالی که صدامو مالامال از مهربونی کردم دستمو سمتش دراز کردم و اروم یه قدم به جلو برداشتم
آرس: عروسک چرا اینطوری میکنی ببین داری چقد میلرزی ازم نترس باشه؟.. قول میدم اذیتت نکنم
اروم روی تخت نشستم و نزدیکش شدم
کم کم اروم تر شد اما هنوز توی اون حالت خودش موند اما من نزدیک تر شدم و اونو توی بغلم گرفتم این کارم مصادف شد با فرو رفتن دندونایه شکستش روی ساعدم که نه تنها برام دردناک نبود منو به خنده هم انداخت
چیزی که این گاز رو از حالت بی حس بودن خارج میکرد تیزی دندون های شکسته بود
تنها راه دفاعی که داشت و بدن بی جونی که دفاعشو برای کسی مثل مایک تبدیل به جوک میکرد...
بدون اینکه سعی کنم ندوناشو از دستم جدا کنم بازوشو نوازش کردم و کنار گوشش پچ زدم
آرس:نترس عروسک جات امنه
مثل اینکه صدام به گوشش اشنا اومد که لباشو از هم فاصله داد و دندونایه شکستشو از روی دستم جدا کرد مقداری از جای دندوناش خون به بیرون راه باز کرد ولی اون عروسک با لیسیدنش خون رو از روی دستام پاک کرد
با تعجب نگاه به حرکتش دوختم و صدای اد مانند زنگ توی گوشم صدا میکرد«اون مثل حیون خرخر میکنه»
.
.
.
#part8
#lovely_trouble
«دیدگاه: دانای کل»
با ملایمت هر چه تمام تر لیف کفی رو روی تن نحیف دخترک میکشید
اینقد احتیاط میکرد که برای خودشم عجیب بود اما خب میترسید!
از اینکه دخترک در اغوشش فروپاشی کند میترسید اما به کارش ادامه میداد البته با احتیاط!
دخترک بوی تعفن میداد اما نه..از او بوی امید هم به مشام ادمی میرسید که ان بوی تعفن در برابرش ناچیز بود موقعیت عجیب و ترسناکی بود اما نه برای آرس که یه چیزی مثل این رو تجربه کرده بود
نه که دیده باشد خود در اون صحنه نقش اول را ایفا میکرد
دست آرس درحال پیشروی بین پای فرشته کوچک بود که فرشته با همون بی حالی دستشو روی سینه و پاهاش قفل کرد
این کار باعث شد آرس لبخندی از این محافظت دخترانه بزنه و دم گوشش اروم زمزمه کنه
آرس: نترس عروسک جات امنه
بعد از چند مین دوباره دخترک رو بغل گرفت و باهم زیر دوش ایستادن
البته که آن گنجشک کوچک توانایی ایستادن نداشت و ارس او را سرپا نگه داشته بود و تمام
باهم از حموم بیرون رفتن و تازه تونسته بود قیافه دخترک رو ببینه تازه که کثافت از روش پاک شده بود تونست به زیبایی دخترک پی ببره!
پایان فلش بک***
«دیدگاه:ارس»
نگاه غمگینی بین اد،دنی،شاسا و من به گردش در اومد
اون بی وجدان لعنتی چطور تونست همچین بلایی رو بر سر این فرشته کوچولو بیاره
همه چیز دست به دست هم داده بودن که جو خیلی سنگینی به این سکوت اضافه کنن.
.
.
.
#part7
نگاه غمگینی بین اد،دنی،شاسا و من به گردش در اومد
اون بی وجدان لعنتی چطور تونست همچین بلایی رو بر سر این فرشته کو
ریلزای اینستا رو از دست ندید شکرپنیریا🫠💋
https://www.instagram.com/isn0t.real?igsh=NTc4MTIwNjQ2YQ==
اگه عکسی دیدین که به اکترامون نزدیک باشه یا وایب اونا بهتون بده خوشحال میشم به اشتراک بزارینش🫠💋
👇👇
https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1577047-7hanYuh
شخصیتای اصلی دیگه کم کم دارن ظهور میکننا اولیشم کرکتر دخترمون
بهش میگه فرشته🤌
من ذوققق😭💋💋
پارت جدید برای شکرپنیریای جدید
اومیدوارم خوشتون اومده باشه و مثل همیشه با حمایتاتون بهم انرژی بدین برای ادامه😾 💋
#lovely_trouble
«دیدگاه:ارس»
شروع کردم به وارسی صورتش و هر لحظه تعجبم بیشتر و بیشتر میشد
این آدمه؟..اگه..اگه ادمه پس چرا با وجود اون همه زخم روی صورتش شبیه فرشته هاست...
یه صورت که اگه زخماشو فاکتور نگیریم بی نقص ترین چهره ایه که دیدم
اگه کثافتای روی سر و صورت و البته بدنشو در نظر نگیریم بینی قلمی و سربالا که معمولا ادمو به خطا میندازه که عملیه یا نه ولی اون حالت طبیعی شک و شبه که دماغ عملیه رو از بین میبره،زاویه فکی که نمیدونم از ساخت زیبا و پایه صورتشه یا از لاغری زیاد که چون کوچیک ترین برآمدگی غبغب نداشت، استدلال اول درست تر بنظر میرسه چشمایه درشت و در عین حال گربه ای که هر کدوم از دو تیله با رنگایه مختلف ابی و خاکستری گواهی از اختلال هتروکرومیا میدن اون موهایه آتیشی قرمز (نارنجی)که اصلا نرم به نظر نمیرسید و بیشتر از به صورت موجی دورش ریخته بود که به شعله اتیش متحرک میخوردن که تا پایین باسنش میرسید و با وجود بلند بودن و نرم بودنش اصلا ظاهر جالبی نداشت و پر از مو خوره بود همه و همه دست به دست هم داده بودن که یه قیافه فوق العاده زیبا و سووچی(وحشی/سرکش/به عبارتی خود رای) به این دختر بدن ولی بدنش..وضعیت تنش افتضاح بود و انگار یکی از قصد اون رو از ضربه صورت معاف کرده و من ذهنم به سرعت به سمت مایک کشیده شد
هیچ دلیل خاصی نداشت اما من حس خوبی نسبت بهش نداشتم و همه اعضا از خصومت اشکار بین منو مایک خبر داشتن
سری به چپ و راست تکون دادم و دوباره شروع به وارسی دخترک کردم
بدن مهتابی و سفید مثل برفش که معلوم نبود بخاطر وجود مواد معدنی و کم خونیه یا ژنتیکه در هرصورت روش جای سیگار،چاقو،کابل،کمربند حتی جاهای سوختگی با اب جوشم نمایان بود از همه بدتر جای دندون که مشخص بود برای حیوونایه درشت هیکل از قبایل سگای نگهبان و شکاریه رو روی بدنش داشت و لاغری که باعث شده بود از زیر پوستش ستون بدنش به خوبی متاسفانه نمایان بشه که خبر از سو هاضمه این گنجشکک سرما دیده میداد
*فلش بک*
آرس پریشون وارد خونه شد و پشت سرش ساشا و دنی و اد هم وارد شدن
دیگو طبق گفته های خودش اونجا میموند تا تیم تخصص عموش برسه و بعد خودشو به اونا میرسونه،آرس بی توجه به بقیه که هر کدوم گوشه ای بغ کرده نشسته بودن و جو سنگینی رو درست کرده بودن به سمت یکی از اتاقایه مستر بالا رفت و اونو روی تخت گذاشت و به سمت حموم رفت به قصد پر کردن وان حموم چندی نگذشت که بدن کم جون و برهنه دخترک و تن تنومند آرس که با لباس وارد وان شد باعث سرازیر شدن کمی از اب وان شد
.
.
.
#part6
