○|گمشدگان برای همیشه|○
Open in Telegram
شرط لذت از کانال، گمگشتی است. @dementia78 ناشناس: https://t.me/begoo?start=_1862245833681
Show more784
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-4330 days
Posts Archive
ازونجایی که طمع این رو دارم که هی مهارتهای مختلف رو ناخونک بزنم ( وا کثرا تهشم ول میکنم)، چند سال پیش گفتم یعنی یه کلاس شعرمون نشه؟ خیلی رندوم یه کانال رو پیدا کردم و رفتم.
بهترین نوع آموزش، کارگاهی طوره. یعنی تورو مجبور کنه همون لحظه فعالیت داشته باشی. مثلا کلاس داستان نویسی مجبورت کنه همون لحظه داستان بنویسی و بعد بیاد بهت بگه خب این تکلیفی ک گفتم شخصیت پردازیه و...
این کلاس شعر هم همینطور بود. یک ساعت کامل هر جلسه درگیر شعر گفتنی و همزمان تئوری یاد میگیری.( همه اینها توی چت!)
نمیدونم الانم فعالیت داره یا نه ولی اگه شعر نوشتن دوست دارید( یا برای اطرافیانتون که علاقه دارن) برای شروع حتما توصیه میکنم و تجربه لذت بخشی خواهد بود.
این کانالاشه
پ.ن: جهت شفاف سازی، طبیعتا اینا که گفتم واقعی بود و تبلیغات نیست😁
#راه_شعر
✍فکتِ عاشق!
🔸تاکید اصلی کتاب بر روی "عمل" هست. که خب طبیعیه چون داره از ویلیام جیمز پدر مکتب پراگماتیسم صحبت میکنه.
خب حالا این پراگماتیسم/عمل گرایی چی میگه؟طبق نظر کتاب، یک راه برای درک حقیقت اینه که مثل خیلی از فیلسوفان(مخصوصا ایدهآلیستها) حقیقت رو جدای از انسان تصور کنیم. ما با زبان/عقل/استدلال و... سعی میکنیم به این حقیقت نزدیک بشیم.
عملگراها میگن که حقیقت جدای از انسان نیست. در اصل این زبان/عقل/استدلال که گفتیم ابزاری هستند برای حل مساله. تا تو وارد عمل نشی حقیقت رو بدست نمیاری. اگر عمل نکنی، ابژهها رو خوب نخواهی شناخت.
🔹خب سوال پیش میاد که این حرفا چیه؟ من توی عمل و تجربه کردن کلی خطا میکنم. اصلا چه ربطی به معرفتشناسی من داره؟ گزارهای که ادعا داری درسته رو بگو ببینیم استدلالاش قویه یا نه!
اینجا مهم ترین نکته کتاب برای من، مثال بعدی ای هست که با زبان خودم خلاصه میگم.(صرفا برا انتقال بهتر مفهوم . وگرنه مثال کاملا درستی نیست) :
فرض میکنیم منِ عاشق، در ثانیه اولِ عاشق شدن، به معشوقم میگم "دوستت دارم". خب این گزاره رو با چه فکتی گفتم؟ واقعا درسته یا غلط؟ باهم سازش میکنیم یا نه؟ و هزارتا سوال دیگه.
اینجا من تا ابد میتونم بشینم صغری و کبری کنم برای این گزاره و فلسفه بچینم. ولی آیا من رو به معشوق میرسونه؟ و مهمتر اینکه اصلا به جوابی میرسم؟
اینجا که عاشق حس میکنه عقلش به بنبست خورده به ذهنش میزنه که باید وارد "عمل" شم. من با عمل های خودم در طی زمان میتونم این گزاره رو به صادق بودن/کاذب بودن نزدیک تر کنم! یعنی من با "عمل" خودم، به باورِ خود، عینیت دادم!
خیلی ادعای عجیب و جالبیه!
🔸به طور خلاصه به این میگن "اراده معطوف به باور". یعنی جایی که دلایل کافی نمیشه برای گزارهای آورد، تو میتونی اراده کنی به باور اون عقیده(و طبیعتا با مقداری امید یا ایمان یا ...) و از مرز خرد هم بیرون نرفته باشی. تو با این اراده ای که میکنی آینده/واقعیت/اطرافت رو میسازی. اون باور عینیت پیدا میکنه و شاید بشه گفت باورت به سمت واقعیت میره.
البته مشخصه که اراده شرط لازم است و نه شرط کافی!
🔹نکات فراوان دیگه ای هم کتاب داشت که دیگه از حوصله خارجه.در کل بخش های بسیاری از کتاب قانعم نکرد و نیاز به مطالعه بیشتر/مجدد داره ولی تاکیدش روی عمل، تلنگریه برای افراط در تفکر نظری.
پارسال وقتی داشتم وسایلم رو جمع میکردم تا برم برای یک هفته کشیک پشت سر هم، با خودم گفتم یک کتاب هم بردار! خیلی پیش اومده موقع سفر و... آدم با خودش کلی کتاب ببره و جز چند صفحه، هیچی نخونه. ولی این کتاب انقدر جذاب بود که نتونستم رهاش کنم و همونجا کامل خوندمش.تو پست بعدی برداشتم رو از مفهوم اصلی کتاب گفتم که قبل از خوندن کتاب میتونه کمککننده باشه:
#راه_کتاب
گفت برای رسیدن به علاقت باید بجنگی، ولی علاقه من صلح بود؛ صلحِ با...
#ترشح_نامه
[...فقط یادت نره
تو واینَسادی یه نفره
یکی داره شبیه خودت
ازین کوه و دره میگذره...]
الان most played شما چیه؟
چند ساله هر وقت اپ رو باز میکنم این اوله، حتی اگه خیلی وقت گوش نداده باشم. ول نمیکنه...
#راه_موسیقی
هر چی اگزیستانسیال بوده، مولانا ریخته در این شعر.
با هندزفری در فضا ارام گوش بدید.
هر چی اگزیستانسیال بوده، مولانا ریخته در این شعر.
با هندزفری در فضا ارام گوش بدید.
مکالمه مولانا با عشق رو شنیدید؟ فیلمنامه نوشته.
خارجی - شب -کوچه:
در یک کوچه تاریک و خلوت، مولانا دیوانهوار قدم میزند. بلند فریاد میزند و لباس هایش را پاره میکند. تا اینکه از انتهای کوچه عشق را میبیند.
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
«آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو»
مولانا به عشق خیره میشود و از ترس به خود میلرزد. عشق دستش را بر روی شانه مولانا میگذارد.
گفتم «ای عشق! من از چیز دگر میترسم»
گفت «آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو»
مولانا چشمانش را میبندد. عشق در گوش مولانا از یک راهِ ناشناس میگوید. مولانا به نشانه تایید سرش را تکان میدهد. اما خصوصیات راه برایش قابل هضم نیست و سوالاتی میپرسد ولی پاسخ سوالاتش را نمیگیرد. مولانا با درماندگی میپرسد:
گفتم «این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد»
گفت «میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو»
عشق جواب واضحی نمی دهد و مولانا دوباره اصرار فراوان میکند:
گفتم «ای دل پدری کن نه که این وصف خداست»
گفت «این هست ولی جان پدر هیچ مگو»
مولانا چشمانش را باز میکند. عشق نیست. کوچه تاریک و خلوت است.
#راه_شعر
#گم_نوشته
اپیزود: سه
نام: درد شیرین
🔸سناریو در این اپیزود: انتخاب بین دستگاه شادیبخش و درد شیرین(؟)
#رادیو_دمانس
✍خب که چی؟
نقطه شروع مطاله فلسفه، برای اونایی که رشتهشون نیست، اکثر اوقات مشخص نیست.
چند علت داره:
🔸یکیش به خود فلسفه برمیگرده. فهمِ مطالب، زمان میخواد. اصطلاحا میگن مطلب زمان میبره تا خوب هضم بشه. شما برای بار اول تعریف مُثُل رو بخونید دو سال دیگه برگردید همون جمله رو بخونید یک جور دیگه متوجه میشید.
🔹علت دیگش اینه که کتاب فارسی خوب برای شروع نیست.(حداقل من ندیدم). کتاب ها معمولا یا خیلی ساده شدن و عملا چیزی یاد نمیگیری یا خیلی تخصصی میشن و نمیفهمی.
🔸خیلی شده که برم کتابفروشی و به فروشنده بگم یک کتاب برای شروع فلسفه بده. کتاب رو اوردم خوندم و مفاهیم فلسفی رو تعریف کرده و قابل فهم هم بودن. ولی یک مشکل وجود داشت:
اونم سوال " خب که چی؟"
تعریف رئالیسم و ایدئالیسم رو میخونی با خودت میگی باشه فهمیدم ولی خب که چی؟ چرا این همه حرف زدن برای این؟
کلی نشستید چند هزار سال پیش در مورد منشا حرکت حرف زدید که چی بشه؟
🔹حفره اصلی فهم فلسفه و خیلی از منابع همین ندونستن جواب "خب که چی؟" هست.
اینجاس که تاریخ فلسفه کمک میکنه. وقتی تعریف مفاهیم رو در بستر تاریخی خودش میخونی اینجاس که جواب خب که چی رو میگیری. اینجاس میفهمی که چرا یکی میگه منشا حرکت فلانه و اون یکی میگه اصن حرکت کشکه!
🔸منبع کتابی زیاد هست(ده جلدی کاپلستون و راتلج و...)
ولی اینا برای شروع سخته.
بنظرم برای شروع مطالعه فلسفه، بهتره از درسگفتارهای صوتی تاریخ فلسفه شروع کرد. یکی از این درسگفتارها، تاریخ فلسفه اردبیلی هست که خیلی خوبه. چون صوتیه و بهتر فهم میشه. درعین حال که با زبان ساده میگه ولی سطح مطالب پایین نیست. از یه جایی به خود منابع اصلی هم رجوع میکنه و...
هرچند الان موضع فکریش خیلی عوض شده😁 ولی درسگفتارها خیلی مفید هستن.
#راه_کتاب
واقعا درخت این قافله پیچکه؟
یعنی تک شاخه شک، هی میپیچه و میپیچه و اخرین لحظه شاخه ها بهم میرسن؟آروم میشن؟
یا قراره تهش بگن:
"ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ"؟
پیچیده شد...
#ترشح_نامه
دو جَوونه کوچیک، رو نهالِ زندگی
که تو روزِ تقسیمِ شاخهها جدا شدیم
هوای شاخه من شَک شد
دور از شاخه تو، شاخه من تک شد
تا آخرین لحظه رسیدی به بودن
تا فهمیدم درختِ این قافله پیچک شد
#راه_شعر
✍یک برابر صفر
🔸داشتم تو کتابهام بین بخشهایی که علامت زده بودم، دنبال متن خوبی میگشتم تا بذارم کانال، که دیدم هر کدوم از متنها به طور جداگانه مفت نمیارزن.
حرفای خوبی هستن ولی عمقی ندارن. اصطلاحا، اینستاگرامیه! ۲۰۰ صفحه کتاب رو شاید بشه حتی تو دو صفحه خلاصه کرد. ولی صرفا انبارداری شده.
🔹البته این موضوع مشخصه که مسیر ۲۰۰ صفحهای فرق داره با یک شاتِ پاراگراف. ولی اگه صادقانه تر فکر کنیم، یکبار کامل خوندن کتاب هم، بجز تاثیر گذرای لحظهای، انگار تاثیر آنچنانی نداره. چندتا کتاب خوندید که بگید من با محتوای این کتاب مسیرم عوض شد؟ که اگه این کتاب نبود من راهم یه چیز دیگه بود؟
بعد چندماه صرفا حس و حال اون لحظه یادت میاد و اینکه در مورد فلان موضوع کتابی خوندم! انگار یک بار خوندن یک کتاب، تقریبا برابری میکنه با صفر!
اگه یک کتاب رو برای بار دوم شروع کنید، انگار این کتاب جدید شده. حرفهاشو جور دیگهای تو ذهن میشینه و...
🔸اگه وسط مطالعه بعد خوندن یک تیتر یا پاراگراف، چشماتو ببندی و سعی کنی توضیحش بدی،با هر مکث و تپق، مغز فسفر میسوزونه تا حفره هارو پر کنه. تازه اینجا یعنی فقط مطلب خود کتاب رو فهمیدی، تفکر نقادانه که دیگه بماند.
🔹بوی کمالگرایی سنگین به مشام میخوره. ولی مثل خیلی چیزهای دیگه که انقد مسیر شاخ و برگ گرفته و هدف رو پوشونده، اینجاهم اگه هدف تفکر باشه، راهش آسون نیست.
🔸خلاصه اینکه، بنظرم خوندن کتاب برای بار اول، فقط برای اینه که بفهمیم ارزش داره برای بار دوم یا نه!
#گم_نوشته
اپیزود: دو
نام: دادگاه مرگ
🔸دراین اپیزود سری به دادگاه مرگ زدیم و دفاعیات را بررسی کردیم.
#رادیو_دمانس
🎭جنگل پرتقال
تو این ژانرهای چرک سینمایی امروز، جنگل پرتقال راه خودش رو جدا کرده.
شخصیت اصلی داستان اجبارا به یک سفری میره، ولی این سفر درونی هم میشه. اضافه گویی نداره و پرمدعا نیست.
یک حس و هال وودی آلنی هم دیده میشه. دیالوگ ها خیلی خوب داستان رو جلو میبرن.
با این فیلم یک سفر به جنگل پرتقال میرید و با حس خوبی برمیگردید.
#راه_فیلم
هر داستان خبر از حال یه دورانی داره. همونطور که قبلا گفتم نوشتن،" تاریخِ من " رو ثبت میکنه.
البته نمیدونم این من اون موقع چش بوده که اینو نوشته😂
#داستان
این شعر رو که خوندم یاد یکی از داستان کوتاه هایی افتادم که نوشتم.
کلا ۳ تا نوشتم و طبیعتا ادعایی نیست. این هم سه سال پیش نوشتم و یادم نیست نسخه ویرایش شده است یا نه.
اگه خوندید حتما نقدتون رو بهم بگید. مخصوصا نقاط ضعف. بی تعارف، حتما با ارزشه.❤️
بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشمِ "آهویی"
✍فاضل نظری
#راه_شعر
