○|گمشدگان برای همیشه|○
Open in Telegram
شرط لذت از کانال، گمگشتی است. @dementia78 ناشناس: https://t.me/begoo?start=_1862245833681
Show more784
Subscribers
-224 hours
-117 days
-4730 days
Posts Archive
🎭 3-iron
اواسط دوران کرونا طرفهای یک شب، یک کانال با معرفی این فیلم، خبرِ فوت کیم کی دوک رو داد.
کارگردان فیلم به خاطر کرونا فوت کرده بود. پوستر فیلم بنظر فیلم زردی میومد. سرچ کردم و دیدم از فیلم تعریف شده و زمانش هم طولانی نیست. گفتم قبل خواب پس ببینم همین رو.
خبر نداشتم که یکی از به یادماندنیترین فیلمهام بشه.
فیلم، عاشقانه غریبیست. حال و هوای عجیبی داره. دیالوگ زیادی نداره و تقریبا هیچ کلامی هم بین شخصیتهای اصلی رد و بدل نمیشه! همین باعث میشه بیشتر به تصویر توجه بشه و تو عمق فیلم غرق بشی. سکانسِ آخر فیلم و موسیقیش بیننده رو هم مثل کاراکترهای فیلم بی وزن میکنه! باید ببینید تا متوجه بشید.
فیلم به مفاهیم دیگهای هم اشاره داره که بعدا در یک پست مینویسم.
اگه هوسِ یک عاشقانه متفاوت کردید، این فیلم احتمالا روحتون رو لمس میکنه.
«سخت است که بگوییم دنیایی که در آن زندگی میکنیم یک واقعیت است یا یک رؤیا» جمله انتها فیلم.
دانلود
#راه_فیلم
با دلِ چون کبوترم اُنس گرفته چشم تو
رامِ به خود نمودهام بازِ رمیدهٔ تو را
دست مَکِش به موی او، مات مشو به روی او
تا نَکِشد به خون دل دامنِ دیدهٔ تو را
#راه_موسیقی
#راه_شعر
+2
"کافکا در کرانه" (یا کافکا در ساحل) از بهترین کتابهایی بوده که خوندم. در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و واقعا با ذهن جادو میکنه.
من خیلی رمانخوان نیستم ولی این کتاب با اینکه حجم کمی هم نداشت با علاقه خوندمش.
با خوندن این رمان واقعا سفر میکنید در دنیای جادویی موراکامی. حس و حالش ترکیبی از دنیای غرب و شرقه. "خیال" در این رمان به اوج خودش میرسه.
حالا چرا میگم این کتاب یک سفره؟ در این کتاب داستان های موازی زیادی گفته میشه که هر کدوم پر از ابهامه. وقتی این داستانها در هم سرازیر میشن، احتمالاتِ خیلی زیادی مطرح میشه و این باعث میشه که هر کسی سفر خاص خودش رو داشته باشه! شاید به ازای هرخوانندهای، روایتی وجود داره.
کافکا در کرانه سفری درونی است و طبق توضیحات بالا، این سفر به درون خود شماست.
پ.ن: اگه امکانش رو دارید که انگلیسیش رو بخونید و یا ترجمه خوبش رو بخونید. چون ترجمهای که خوندم کتاب رو نابود کرده بود!
#راه_کتاب
✍ هیچی
آخرین درخواستش از اطرافیان " دستم رو ول نکن" بود. روز قبلش تازه ویلچر براش گرفته بودن. یعنی فعلا خبری نیست. ولی بدنش خبری شنیده و بهم ریخته. بعد چند ساعت تقلای جسم، زندایی شیرین چند روز پیش فوت کرد.
من سرجمع نیم ساعت هم ندیدمش. پیرزنی که ۸۰ ۹۰ سال صبر کرد ولی زندگی خیلی روی خوش نشون نداده انگار. همون اول ازدواج میفهمه نمیتونه بچهدار بشه. توی اون دوران این اتفاق، تقریبا برابر پایان بود. هرچند به شوهرش میگفتن زن دیگه ای بگیر ولی نگرفته. اما خب کی میدونه تو دلِ شیرین چه خبر بوده؟
چند سال قبل هم متوجه میشن سرطان پیشرفته داره. ولی قابل جراحی نیست و این یعنی ساعتِ شنیِ زندگی این بار تموم بشه دیگه برعکسش نمیکنن...
اخرین بار که دیدمش، اومده بودن تلویزیونش رو درست کنن براش. تلویزیونی که خراب نبود، در اصل بلد نبود باهاش کار کنه و بهم ریخته بود. هرچند کاربردِ تلویزیون مشخص بود. تولید صدا جهتِ شکستن سکوتِ تنهایی
این عکس، مال وقتی بود که من اولین بار بهش سر زدم. در خونش همیشه باز بود. که شاید اگه کسی خواست از تنهایی درش بیاره، درِ بسته پشیمونش نکنه. وقتی وارد شدیم دیدم نشسته تو حیاط و نگاه به روبرو. وقتی بقیه رفتن داخل من نشستم اینجا تا ببینم شیرین به چی زل زده بود؟
من نمیدونم چی دیده، چه خاطراتی از ۸۰ ۹۰ سال اخیر رو مرور کرده، وقتی خونریزی های سرطان آزارت میده و زل زدی به روبرو و منتظر افتادنِ اخرین ذره شِن..
نمیدونم، شاید دویدن بچههایی که نداشته رو دیده تو حیاط.
نمیدونم، شاید شوهرش رو ، که چند سال پیش فوت کرده، دیده تو حیاط.
نمیدونم، شاید هیچی ندیده. شاید داشته به " هیچی" نگاه میکرده تو حیاط.
منم حس کردم هیچی رو دیدم و عکسش رو گرفتم...
#روز_آخر
این کلمات رو سایه سنگین کرده؟ یا کلماتِ آهنگین، سبکبار وارد میشن، ولی بارِ هستیِ درون شخص به دوششون میافته؟ تو کولهبار این کلمات، چه حروفی ریخته؟ نمیدونم.
هر چی هست؛ وزن این شعر، سنگین است.
#راه_موسیقی
#راه_شعر
@lost_fr_ever
اپیزود: پنج
نام: کوزه عصبی
🔸در این اپیزود با خیام به ملاقات کوزه عصبی رفتیم.
#رادیو_دمانس
✍تنبلی و چتر ابهام
🔸تنبلی ازون کلمات مبهمیه که همین مبهم بودنش باعث شده خیلی جاها پرمدعا بشه. ابهام و کلیگویی مزیتش اینه که همهجا، جوابِ سریع برای پرسشهات داری. اصطلاحا سریع دهان رو میبنده و میگه قانع شو. ولی اگه یکم بیشتر بری تو عمقش اونجاس که میفهمی پوچه.
🔹با یک مثال سعی میکنم منظورم رو بگم. فرض کنید شما برای خودتون یک هدف بزرگ مشخص کردید. وقتی دارید مسیر رو طی میکنید میبینید انگار نمیشه. براتون سخته وقت گذاشتن براش. انگار از درون صدایی میخواد بیاد بیرون و حرفی بزنه... و اینجاس که تیغِ سرکوبِ تنبلی صدا رو خفه میکنه. که تنبلی نکن، برو جلو! الان وقتش نیست! برسی به هدف اون موقع همه اینا شیرین میشه!
و با روانشناسی زرد کلی ادویه میزنن بهش طعم بگیره. با رمزِ "انگیزشیِ موفقیت"
🔸منطق تنبلی اینه که مسیر جدای از هدفه و اشکال از همینجاس. هدف حتما بخشی از مسیر رو در درونش داره(اگه نگیم همش رو). آدم ابتدای مسیر با انتهای مسیر فرق کرده. آدمی که میرسه به هدف رو، مسیر میسازه.
کسی که قدم زدن رو دوست نداره، وقتی برسه به قله، سلفی میگیره و سریع فکرش میره سمت استراحت توی خونه. چون پاهاش خسته شده.
🔹وقتی مسیر سخته و هزار بار امتحان کردی و نشده، سریع سرکوب نکن این حس رو. نبرش زیر ابهامِ تنبلی. مگه میشه آدم یک کار دیگه رو با جونش انجام بده و برسه به یک کار دیگه بهو تنبل بشه؟!
شاید اون تو خبریه. شاید هدف رو اونقدر که تصور میکنی دوسش نداری. شاید جای اشتباهی نشستی. پاهات خسته شده و این قله منظره قشنگی نداره. وگرنه اگه تو مسیرت باشی، تا قله میدویی، حتی اگه فکر کنی ممکنه به قله نرسی.
برچسب تنبلی نمیذاره بیواسطه با مشکل روبرو بشی و آمپول انگیزشی، فقط یک دوپینگ مخربه که درون رو خرابتر میکنه.
🔹این کلمه بیمعناست ولی بار ارزشی سنگینی به دوش انسان میاندازه. اولین مواجهه ما با این کلمه احتمالا در مدرسه بوده. وقتی کسانی که به هر دلیلی در این صراط مستقیم نمیخواستن حرکت کنن، سریع با پتک دوگانه تنبل زرنگ میزدن تو سرشون که برگردن به خط ---
🔸این یکی از حالتهایی بود که تنبلی زیر چتر ابهام خودش قایمش میکنه . کلی دلایل دیگه هم ميتونه باشه: ترس از خراب کردن، درک نکردن عظمت واقعی هدف و نشناختن مسیر و...
و در آخر اینکه به همین سادگی هم نیست. اینکه بفهمی چی رو واقعا میخوای انقد واضح نیست. حداقل کار اینه برای اون چیزی که الان بدنت پَس میزنه، وقت نذاری.
#گم_نوشته
Repost from N/a
✍تنبلی و تیغِ سرکوب
🔸تنبلی ازون کلمات مبهمیه که همین مبهم بودنش باعث شده خیلی جاها پرمدعا بشه. ابهام و کلیگویی مزیتش اینه که همهجا، جوابِ سریع برای پرسشهات داری. اصطلاحا سریع دهان رو میبنده و میگه قانع شو. ولی اگه یکم بیشتر بری تو عمقش اونجاس که میفهمی پوچه.
🔹با یک مثال سعی میکنم منظورم رو بگم. فرض کنید شما برای خودتون یک هدف بزرگ مشخص کردید. وقتی دارید مسیر رو طی میکنید میبینید انگار نمیشه. براتون سخته وقت گذاشتن براش. انگار از درون صدایی میخواد بیاد بیرون و حرفی بزنه... و اینجاس که تیغِ سرکوبِ تنبلی صدا رو خفه میکنه. که تنبلی نکن، برو جلو! الان وقتش نیست! برسی به هدف اون موقع همه اینا شیرین میشه!
و با روانشناسی زرد کلی ادویه میزنن بهش طعم بگیره. با رمزِ "انگیزشیِ موفقیت"
🔸منطق تنبلی اینه که مسیر جدای از هدفه و اشکال از همینجاس. هدف حتما بخشی از مسیر رو در درونش داره(اگه نگیم همش رو). آدم ابتدای مسیر با انتهای مسیر فرق کرده. آدمی که میرسه به هدف رو، مسیر میسازه.
کسی که قدم زدن رو دوست نداره، وقتی برسه به قله، سلفی میگیره و سریع فکرش میره سمت استراحت توی خونه. چون پاهاش خسته شده.
🔹وقتی مسیر سخته و هزار بار امتحان کردی و نشده، سریع سرکوب نکن این حس رو. نبرش زیر ابهامِ تنبلی. مگه میشه آدم یک کار دیگه رو با جونش انجام بده و برسه به یک کار دیگه بهو تنبل بشه؟!
شاید اون تو خبریه. شاید هدف رو اونقدر که تصور میکنی دوسش نداری. شاید جای اشتباهی نشستی. برچسب تنبلی نمیذاره بیواسطه با مشکل روبرو بشی.
🔹این کلمه بیمعناست ولی بار ارزشی سنگینی به دوش انسان میندازه. اولین مواجهه ما با این کلمه احتمالا در مدرسه بوده. وقتی کسانی که به هر دلیلی در این صراط مستقیم نمیخواستن حرکت کنن، سریع با پتک دوگانه تنبل زرنگ میزدن تو سرشون که برگردن به خط ---
🔸این یکی از حالتهایی بود که تنبلی زیر چتر ابهام خودش قایمش میکنه . کلی دلایل دیگه هم ميتونه باشه: ترس از خراب کردن، درک نکردن عظمت واقعی هدف و نشناختن مسیر و...
و در آخر اینکه به همین سادگی هم نیست. اینکه بفهمی چی رو واقعا میخوای انقد واضح نیست. حداقل کار اینه برای اون چیزی که الان بدنت پَس میزنه، وقت نذاری.
رفتم و راهی تباهی شدم
موج ری موج اومد و ماهی شدم
خاک فراوون شد و طیفون گرُفت
راهی راه اشتباهی شدم
#راه_موسیقی
@lost_fr_ever
شب، وقتی تو تاریکی راهش رو طی میکرد و به جایی نمی رسید؛ از پاهاش گلایه میکرد...
#ترشح_نامه
اپیزود: چهار
نام: جنگِ بَرد
🔸سناریو در این اپیزود: در این اپیزود سفری به جنوب داشتیم و با بیان رسم بسیار زیبا "جنگ برد" درس گرفتن انسان از تاریخ را بررسی کردیم.
#رادیو_دمانس
Repost from کانون نبض اندیشه
🎬 برشی از مستند مشق شب؛ ساختهی عباس کیارستمی
@nabzeandisheh_javaneh📚
@javaneh_tums🌱
یادت میاد؟
پارک آزادی وسط شلوغترین مکانش،
تشکمون چمن بود،
بالشمون کولهپشتی،
این نسخه آهنگ رو برام گذاشتی،
نصف ساندویچت رو نخوردی و من بردم برای شام قطارِ برگشت،
مزه تندش هنوز هست...
یادت اومد؟
رندوم این آهنگ پخش شد وهمه اینارو یادم آورد. گوش بده یادت میاد.
#راه_موسیقی
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش، ندانی از کجا آمدهای
خوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت
✍خیام
#روز_آخر
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمدهای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
#روز_آخر
این کتاب رو یالوم و زنش نوشتن. وقتی که مریلین سرطان گرفته و تصمیم میگیرن که دونفره کتابی بنویسن. فصل هارو یکی درمیان مینویسن.
کتاب به معنای واقعی مرگنوشته است. اول تا اخرش بوی مرگ میده. کتاب رو صوتی گوش میدادم هرچند که کیفیت کتاب صوتی خوب نبود ولی فصلی که مرگ مریلین میرسه، عجیب فصلیه. وقتی که خود گوینده بغض میکنه و آهی میکشه حال رو عجیبتر میکنه.
کتابی به این حد مرگآلود نخونده بودم. محور اصلی کتاب انتقال همین حسوحالِ مرگه. اگه با اینجور مطالب اوکی هستید بخونید وگرنه نکته خاصی نداره.
#راه_کتاب
از سنتهای احمقانه باقیمانده، که به قوت هم ادامه داره، میشه به حضور غیاب کردن اساتید در دانشگاهها اشاره کرد.
یکی از علتهاش عقدهست. دانشجویی که علاقهای به کلاس نداره، حضورش به زورِ نمره و... اول از همه پوچ بودنِ خود استاد رو نشون میده. وگرنه اکه محتوای کلاسش مفید باشه، اون دانشجو ضرر میکنه اگر نیاد. شاید بتونی با زور، جسمش رو در کلاست داشته باشی، ولی احتمالش خیلی ضعیفه که حواسش بهت باشه. استادی که واقعا در حال انتقال علم باشه، ۵ نفری که گوش بدن رو به ۵۰ نفری که از سر اجبار اومدن ترجیح میده. ولی این برای عقده مهم نیست، اصلا هدفش تدریس نیست. هدف عقده نشان دادن قدرت هست و پوشاندن ضعفِ عدم محبوبیت و این تعریفی عینی و زیبا از دیکتاتوریست.
#ترشح_نامه
✍چرا "کتابخانه نیمهشب" رمان ضعیفی است؟
🔸چند روز پیش پستی دیدم که برای هرمشکلی یک کتابی هست. برای کسایی که امید نداشتن هم گفته بود "کتابخانه نیمهشب". ادعای غریبی هم نیست و بنظر تعداد زیادی این حس رو داشتن. ولی برای من این ادعا چندتا مشکل داره و تو این متن صرفا قراره جنبه ادبیش بحث بشه.
🔹قبل از اینکه در مورد خود کتاب بحث بشه، باید مقدمه ای از هنر ادبیات رو بگم. فرض کنید پس از کلی تفکر و تجربه به یک معرفت بسیار بزرگی رسیدید و قصد دارید این رو به دیگران منتقل کنید. یک راه اینه معرفت رو در مقاله منتشر کنید. راه دیگه اینه با خلق اثر هنری اون رو منتقل کنید. مقاله علمی نوشتن اصول و نقاط قوت خودش رو داره و هنر هم همینطور.
مقاله میخواد از طریق برهان و استدلال منتقل کنه ولی هنر از طریق زیبایی شناسی. انتقال تجربه/حس و... از مقاله علمی سخته ولی هنر کارش همینه.
🔸بحث زیبایی شناسی شد. یکی از ابزارهای کلیدی در هنر " آشنایی زدایی" است. فرض کنید یک صندلی تو اتاقتون دارید و سالهاست ازش استفاده میکنید. شما از بس این صندلی کنارتون بوده دیگه توجهی بهش نمیکنید. تا اینکه یک نقاش هنرمند میاد و صندلی شما رو نقاشی میکنه. با دقت کردن به نقاشی، اجزایی از صندلی رو میبینید که در این سالها اصلا بهش توجه نکرده بودید. اینجاست که این صندلیِ آشنا، برای شما آشناییزدایی شده.
در داستان هم نویسنده یک دنیا خلق میکنه و مخاطب رو دعوت به تجربه کردنِ این دنیا میکنه. اگر هنر نویسنده قوی باشه، تجربهی منِ مخاطب، در من شدیدا اثرگذار خواهد بود و چیزی که من در طول عمرم بهش توجه نکرده بودم رو بهم نشون میده (آشنایی زدایی).
🔹حالا این مقدمه طولانی رو گفتم که به این برسم: همه ما میدونیم حسرت گذشته/زندگی دیگران رو نباید خورد. کسی مخالف این نیست. ولی خب خیلیهامون حسرت گذشته رو داریم! این صندلی خیلی وقته تو اتاقمونه!
حالا وقتی این معرفت رو نویسنده میخواد به مخاطب برسونه باید از یک جنبهای به من بگه که در من اثرگذار باشه.
به زبان دیگه بخوام بگم، ما برای یاد گرفتن خیلی چیزها باید تجربه کنیم و اصطلاحا سرمون به سنگ بخوره. داستان میتونه این تجربه رو بدون خونریزی به مخاطب بده.
🔸خب این سوال پیش میاد حالا از کجا میگی که این کتاب نمیتونه این تجربه رو منتقل کنه؟
حرف زیاده. ولی یک معیار جالبی وجود داره برای سنجش این موضوع که گفتم.
رمان های بزرگ رو خلاصه کردن، یعنی قتل اون داستان. تمام اون کتاب، یک کل منسجم ساخته که هر جزیی برداشته بشه اثرش کم میشه.
حالا برعکسش میشه چیه؟ شما از یک داستان ضعیف خیلی میتونی حذف کنی! حتی تا جایی که میرسی به یک جمله، که برابری میکنه با کل کتاب.
وقتی چندفصل ازین کتاب رو میخونی دیگه بقیش تکراریه. میدونی قراره هر بار یک زندگی خوب رو نشون بده و تهش شکست بخوره تا برسه به نتیجهای که میخواد.
همه چیز در یکی دو فصل اول تموم میشه. اینجاس که میگن کتاب از خلاصه خودش فراتر نمیره. اصطلاحا میگن:ایده پرداخت خوبی نداشته.
نکته آموزنده کتاب همون اول مشخص میشه و دستهای نویسنده رو میبینی که تک تک وقایع رو چیده تا خدمت کنه به نصیحت آموزنده و این مخاطب رو پس میزنه.
🔹ممکنه کسی بگه من اتفاقا خیلی تاثیر گرفتم از کتاب و بهم کلی امید و انگیزه داد. خیلی هم خوب. مبارکه. احساساتی که از یک اثر میگیریم لزوما به سطح اثر مربوط نیست. احساسات و اتفاقات پیرامون اون لحظه خیلی موثره و... من خودم تاثیرگذارترین فیلمهایی که دیدم لزوما بهترینهاشون نبوده.
زیاد حرف زدم فعلا بسه😁
#راه_کتاب
+بهترین شعری که حست رو نشون میده چیه؟
- هَمو شِعرِن کِه یادُم نی
کِه توش اِهِم اهوم میکِردُم
#راه_موسیقی
