1 157
Subscribers
No data24 hours
-127 days
-6930 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '25
December '250
in 0 channels
November '25
+8
in 0 channels
Get PRO
October '25
+3
in 1 channels
Get PRO
September '25
+8
in 0 channels
Get PRO
August '25
+33
in 0 channels
Get PRO
July '25
+155
in 3 channels
Get PRO
June '25
+77
in 5 channels
Get PRO
May '25
+58
in 2 channels
Get PRO
April '25
+13
in 0 channels
Get PRO
March '25
+11
in 1 channels
Get PRO
February '25
+27
in 1 channels
Get PRO
January '25
+769
in 1 channels
Get PRO
December '24
+1 017
in 5 channels
Get PRO
November '24
+103
in 1 channels
Get PRO
October '24
+369
in 28 channels
Get PRO
September '24
+21
in 0 channels
Get PRO
August '24
+36
in 44 channels
Get PRO
July '24
+5
in 0 channels
Get PRO
June '24
+7
in 0 channels
Get PRO
May '24
+25
in 0 channels
Get PRO
April '24
+772
in 0 channels
Get PRO
March '24
+1 732
in 3 channels
Get PRO
February '24
+1 463
in 6 channels
Get PRO
January '240
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '23
+8
in 0 channels
Get PRO
October '23
+9
in 0 channels
Get PRO
September '23
+2
in 0 channels
Get PRO
August '23
+5
in 0 channels
Get PRO
July '23
+1
in 0 channels
Get PRO
June '23
+2
in 0 channels
Get PRO
May '23
+3
in 0 channels
Get PRO
April '23
+905
in 0 channels
Get PRO
March '23
+1 752
in 0 channels
Get PRO
February '23
+225
in 0 channels
Get PRO
January '23
+22
in 0 channels
Get PRO
December '22
+2 153
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | 0 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | 0 | |||
| 05 December | 0 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | 0 | |||
| 02 December | 0 | |||
| 01 December | 0 |
Channel Posts
🐠#شعر🐠
بـا مـن دیوانـه دل تا اینچـنین تا می کنی قـلب بیــمـار مــرا درگیــر رویـا می کـنـی شعله ای برجان من افکنده ای با غمزه و.. حـال ویـران مـرا داری تمـاشـا می کنی؟ درد بی درمان عشق آتش به عالم می زند بی خیال ازشـعله هایش ترک اطفا میکنی می کشـانی این سر شوریده را تا نا کجــا پـس کجـا بیمار عـشقـت را مدوا میکنی ؟ مأمـن آرامـش من حلقـه ی بازوی توست شاه آرامـش چرا امـروز و فردا می کنی ؟ با خمار چشم مستت دین وایمان می بری فتنه بر جان می زنی و بعد حاشا میکنی؟ زیـــر آوار نــگاهت پـرســه هــا دارد دلـم خـود نـمیدانی ولی درسینه غـوغا میکنی میروی اما نمیدانی چـه شـوری در دلست دیـدگان را در قـفایت عیـن دریـا می کنی ای که امشب گم شـدی در واژگان دلـنواز رد پای عشـق را در شعـر پیدا می کنی ؟؟ خـواهشی دارم ز تـو ای نـاصح زیبا سخن این غزل ها را فدای چشم شهلا می کنی؟#علی_فعله_گری
★#آوای_شعر_دکلمه★ 𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™ ══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 2 | 🌻#شعر🌻
حال دل، با یاد شیرین تو بهتر میشود..
واے اگر باران ببارد هم، ڪہ محشر میشود..
بوتهے یاسے مگر..؟ یا دشتے از آلالہ ڪه..
با خیالت هم، تنِ شعرم معطر میشود..
اے نگاهت ماهتر، در غربتِ شبهاے من..
آسمانم با دو چشمانت منور میشود..
راز چشمِ پرخمارت را نمیدانم ولی..
با نگاهت نبضِ قلبم صدبرابر میشود..
لمس ڪن گلبرگِ جانم را، در آغوشت تنم،،
مثل روحِ قاصدڪ، آزاد و پرپر میشود..
اشتیاق خندههایت بیقرارم میڪند..
نقش لبخندت بہ چشمانم چہ دلبر میشود..
بر لبت هر بار میگویے نگارم،، دلبرم،،
در هوایت، مرغِ بے بالم، ڪبوتر میشود..
نیستی،، اما غمت را در شبِ چشمم ببین..
با نمِ اشڪم، نگاهم دیدنیتر میشود..
ڪاش بودی،، اے پناہ بیڪسیهاے دلم،،
چون ڪنارت عاشقے یڪ جور دیگر میشود..
#نگار_حسینی
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 184 |
| 3 | 💫#شعر💫
چوب بودم ، گذرم گوشه انبار افتاد
به سرم میخ و به تن رنده نجار افتاد
قسمت این بود که از چشم شما پرت شوم
مثل یک قاب که از سینه ی دیوار افتاد
بی تو در حال غزل گفتنم و در دل شب
به سرم هی هوس چایی و سیگار افتاد
گفته بودی بفرستم دو سه عکس از شب خود
دو سه عکسی که گرفتم همگی تار افتاد
شکل یک مورچه ام که هدفش قله ی توست
که نیوفتاد ز پا گرچه که بسیار افتاد
ترسم اینست که روزی خبرم پخش شود
بی تو قلبم زد و یکمرتبه از کار افتاد
#علی_قهرمانی
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 273 |
| 4 | 🌿#شعر🌿
به یاد تو هر نفس شکوفه میزنم
به عشق تو، این دل ساده میزنم
شبهای تار من روشن از نور توست
که ماه به پای تو ره خانه میزنم
ز نگاهت به باغ دل گل میروید
که هر گل به یاد تو لبخند میزنم
در سراب عشقت بیقرارم هنوز
که هر لحظه به یاد تو پرنده میزنم
تو آمدی و غم را ز دل بیرون بردی
به هر دو چشم تو جان تازه میزنم
نمیخواهم دگر از جهان جز تو هیچ
که با تو به رویای عشق پرواز میزنم
بیا که بیتو این دل خسته و غریب است
تو باشی که به تو همیشه دل وا میزنم
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 169 |
| 5 | 🔱#شعر🔱
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم ؟ یا نه
مجنونیِ این دل را ، آغاز کنم ؟ یا نه
با یک نظر از چَشمت، مهرَت به دلم افتاد
ارباب دلم هستی ؟ در باز کنم ؟ یا نه
از شوق تو در شعرم طناز ترین هستم
در شعر برای تو ، کم ناز کنم ؟ یا نه ...
دلبر تو اگر باشی ، شاعر تَرَم از سعدی
با وصف تو در شعرَم، اعجاز کنم ؟ یا نه
بی عشق اگر باشم ، گمنام ترین هستم
با عشقِ تو نامم را ، احراز کنم ؟ یا نه
پروانه ام و شمعی ، در خوابِ خوشی هستم
بیدار شَوم آیا ؟ پرواز کنم ؟ یا نه
در بازیِ چشمِ تو ، تسلیم ترین شاهم
در بندِ رُخَت خود را ، سرباز کنم ؟ یا نه
باید چه کنم با دل؟ در مکتب عشق تو...
با عاشقی ام دل را ، ممتاز کنم ؟ یا نه
تکلیف بگو با من ، چشمانِ سیاهت را!
با این دلِ بی همدم ، همراز کنم؟ یا نه
حالا که پر از شورَم ، آهنگِ دلِ خود را !
همگامِ تو در پردهٔ شهناز کنم ؟ یا نه
عاشق شده ام شاید ، از طرزِ نگاهِ تو !
احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم ؟ یا نه
#امیر_بهنام
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 188 |
| 6 | 🟣#شعر🟣
شکار اگرچه فراوان! مرا که سود ندارد
که این عقاب پس از تو سر فرود ندارد!
وجود داری و این خود کفایت است برایم
کفایتی که نگویم خدا وجود ندارد!
خدا کند که تو را غیر من کسی نَشِناسد!
چه فکرهای سخیفی که این حسود ندارد!
کدام جاذبه ای دور و ناشناخته مانده!؟
کدام مملکتی پرچم و سرود ندارد!؟
اگرچه کاسب حسنی و گرچه تاجر صبرم
کدام صاحب رونق، غم رکود ندارد؟!
برای من من ساده نمود عشق تویی تو
مرا ببر به جهانی که وانمود ندارد
مرا ببر به سکوتت به رخوتت به هبوطت
مرا شریک خودت کن در آنچه سود ندارد!
#یاسر_قنبرلو
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 185 |
| 7 | 🔆#شعر🔆
آیا شنیدی قصه ی بی برگ و باری ها
دائم دلی خون و غم چشم انتظاری ها
چون معتمد بودم میان مردمم افسوس
از لطف کویت دیده اَم بی اعتباری ها
گفتی دگر اینجا برایت تلخ و تاریک است
ترکم نمودی تا ببینی رستگاری ها
هر صبح می گویم دگر دل کنده ام اما
هرشب به روی سینه دارم یادگاری ها
رفتی و با آن رفتنت عرش خدا لرزید
دنیا نشانت می دهد ناسازگاری ها
هرشب مسیرم میخورد بر درب میخانه
یادت به دستانم سپرده زهرماری ها
تو خنده رویی و منم با درد میجنگم
شاید خدا درمان کند این بی قراری ها
در دوره ای که عشق را با پول می سنجند
من زنده میدارم وفای شهریاری ها
#آرمان_طاهری
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 173 |
| 8 | 🪽#شعر🪽
آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن
حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است
گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن
آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام
آفتابی به لب بام چه خواهد بودن
مرغ اگر همت آن داشت که از دانه گذشت
گو همه پیچ و خم دام چه خواهد بودن
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن
صبح اگر طالع وقتیست غنیمت بشمار
کس نخواندهست که تا شام چه خواهد بودن
چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام
نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن
گر دلی داری و پابند تعلق خواهی
خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن
شرط، موزونی اخلاق بُوَد شاهد را
ورنه نه موزونی اندام چه خواهد بودن
بوسه نستانم از آن لب که به دشنام آلود
لبِ آلوده به دشنام چه خواهد بودن
پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار
چشمِ انعام که انعام چه خواهد بودن
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
#شهریار
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 154 |
| 9 | 📕 #دکلمه 📕
اولین باری که دیدمش
ی روز سرد زمستونی بود
کنار باجه تلفن
منتظر بودم که تماسش تموم بشه
از دکه کنار باجه پول خورد گرفتم
از خیس شدن لباسام میترسیدم
که نکنه ی ماشین بزنه تو آب و برف و بپاشه بهم
با صدای بلند خداحافظ گفتنش سرمو برگردوندم
گوشی رو گذاشت
رو کرد بهم و گفت ببخشید
اما من
تو ی لحظه تمام بدنم یخ بست
حتی نتونستم چیزی بگم
تنها چیزی که میدیدم قدمهایی بود که از من دورش میکرد
وقتی به خودم اومدم دیدم لباسم خیس شده
نمیدونم چی شد
ولی یهو روشو برگردوند به سمت منو
با شالش جلو دهنشو گرفت که خنده هاشو نبینم
حق داشت
مثل موش آب کشیده شدم
تو ی لحظه چشماشو دیدم و حس کردم نمیتونم بیخیال وایسم و رفتنشو ببینم
با سرعت خودمو بهش رسوندم
نمیدونم چی شد
چی گفتم
اما یادمه سرما رو حس نمیکردم
هنوز هم وقتی از اونجا رد میشم
همون حس بهم دست میده
اما ی فرقی با اون موقعها داره
گرمای اونروز موند تو جونم
اصلا انگار اومده بود که امانتدار سرمای زمستون بشه
اومده بود بهم گرمی ببخشه
آره
امانتدار خوبی هم بود
چون بعد از رفتنش سرما رو به زمستون برگردوند
حالا دیگه فقط میتونم موقع گفتن یادش بخیر بخار نفسهامو ببینم
اون رفته
و من هنوزم درگیر همون خیابونم
اما دیگه نه اون باجه تلفن وجود داره نه اون دکه
شاید اون هم نوستالژی زندگیم بود
مثل سکه و تلفن سکه ای
همینه...
زندگی دو رو داره
یا شیری
یا خط
و من الان ته خطم.
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══ | 254 |
| 10 | 🥀#شعر❤️🩹
رک بگویم... از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام
با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر ساز ی که شد رقصیده ام
در زمستانِِ سکوتم بارها...
با نگاه سردتان لرزیده ام
رد پای مهربانی نیست...نیست
من تمام کوچه را گردیده ام
سالها از بس که خوش بین بوده ام...
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها...
با ترازوی خودم سنجیده ام
بی خیال سردی آغوشها...
من به آغوش خودم چسبیده ام
من شما را بارها و بارها...
لا به لای هر دعا بخشیده ام
مقصد من نا کجای قصه هاست
از تمام جاده ها پرسیده ام
میروم باواژه ها سر میکنم
دامن از خاک شما بر چیده ام
من تمام گریه هایم را شبی...
لا به لای واژه ها خندیده ام
#فریدون__ مشیری
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 145 |
| 11 | ❤️🩹#شعر🥀
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
هم چو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با منو
هم نشین و هم زبان شد با منو
خسته جان بودم که جان شد با منو
نا توان بود و توان شد با منو
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفا دارم بدان
من تو را بس دوس میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی مارا نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه ی خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
زره زره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخرین یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو مارا بس است
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 1 |
| 12 | 🥀#شعر❤️🩹
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
هم چو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با منو
هم نشین و هم زبان شد با منو
خسته جان بودم که جان شد با منو
نا توان بود و توان شد با منو
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو ذورق وان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفا دارم بدان
من تو را بس دوس میدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بحر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی مارا نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون و عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خسم جان و تشنه ی خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
زره زره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخرین یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو مارا بس است
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 1 |
| 13 | 🦚#شعر🦚
مرو که با تو هنوزم ، حدیث بسیار است ..
مرو که بودن من ، به دست ان یار است ،
هزار شکوه سرودم ، ز سردی مهرت ..
مرو که جان گرامی ، ز توست بیمار است ،
مرو که با تو هنوزم ستاره نورانیست ..
مرو برای خدا ، که خانه آوار است ،
به داغ سینه نظر کن ، ز عشق می سوزد ...
مرو که صحبت من ، ز چشم خمّار است ،
بخوان ز حضرت حافظ ، مخوان ز مهجوری ..
بخوان ز باغ و گلستان ، که عاشقت خار است ،
مرو که هستی من ، تویی ، تویی به جهان ،
مرو که با تو مرا ، زمان زمان کار است ،
چه گویمت که بمانی ، مرو که می میرم ..
مرو برای خدا ، که سینه خونباراست ،
چه زخمهاست به سینه ، ز دوری و هجران ..
مرو که بین من و تو ، ز عشق اسرار است ،
بمان که کعبه ی عشقی ، تورا طوافم بااد ..
چو دل ، دلی نکند ، مگو که خمّار است ،
بمان که یوسف جانی ، مرا به مصر چکار ؟
مرو که جان نحیفم ، تو را خریدار است ،
چه التماس قشنگیست ، ز سینه ی راحم ..
بمان سپیده دمید و ، ز عشق گفتار است ،
#راحم_تبریزی
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 133 |
| 14 | 🪷#شعر🪷
آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن
حاصل از کشمکش زندگی ای دل نامی است
گو نماند ز من این نام چه خواهد بودن
آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام
آفتابی به لب بام چه خواهد بودن
مرغ اگر همت آن داشت که از دانه گذشت
گو همه پیچ و خم دام چه خواهد بودن
نابهنگام زند نوبت صبح شب وصل
من گرفتم که بهنگام چه خواهد بودن
صبح اگر طالع وقتیست غنیمت بشمار
کس نخواندهست که تا شام چه خواهد بودن
چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام
نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن
گر دلی داری و پابند تعلق خواهی
خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن
شرط، موزونی اخلاق بُوَد شاهد را
ورنه نه موزونی اندام چه خواهد بودن
بوسه نستانم از آن لب که به دشنام آلود
لبِ آلوده به دشنام چه خواهد بودن
پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار
چشمِ انعام که انعام چه خواهد بودن
شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت
خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
#شهریار
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 127 |
| 15 | ❣#شعر❣
زان چشم سیہ گوشهے چشمے دگرم ڪن
بیخودتر از اینم ڪن و از خود بہ درم ڪن
یڪ جرعہ چشاندے بہ من از عشقت و مستم
یڪ جرعهے دیگر بچشان، مستترم ڪن
شوق سفرم هست در اقصاے وجودت
لب تر ڪن و یڪ بوسہ جواز سفرم ڪن
دارم سر پرواز در آفاق تو، اے یار
یارے ڪن و آن وسوسہ را بال و پرم ڪن
عارے ز هنر نیستم اما تو عبوری
از صافے عشقم دہ و عین هنرم ڪن
صد دانہ به دل دارم و یڪ گل بہ سرم نیست
باران من خاڪ شو و بارورم ڪن
افیون زدهے رنجم و تلخ است مذاقم
با بوسهاے از آن لب شیرین شڪرم ڪن
پرهیز بہ دور افڪن و سد بشڪن و آن گاه
تا لذت آغوش بدانے، خبرم ڪن
شرح من و او را ببر از خاطر و در بر
بفشارم و در واژهے تو، مختصرم ڪن
#حسین_منزوی
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 1 |
| 16 | 🐦🔥#شعر🐦🔥
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید
و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد
گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی
گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد
آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد
گر چه آن لعل لبت عیسی رنجورانست
دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد
جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد
نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد
هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک
وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 141 |
| 17 | 🪼#شعر🪼
بیا قدم بزنیم، عاشقانه اش با من
به زیر نم نم باران، ترانه اش با من
بیا طلای خزان را قدم قدم بشمار
هزار سکهی برگ خزانه اش با من
نسیم میشوم و مینوازمت با عشق
حریر گیس بلند از تو، شانه اش با من
دو کوچه مانده به رنگین کمان، لب یک رود
میان جنگلی از ابر، خانه اش با من
بخوان به نغمه، دلم را که ساز بنوازم
تو عشوه ریز شبم شو، بهانه اش با من
دو شاه ماهی بیتاب، زیر پیرهنت
به رقص آورشان، رودخانه اش با من
تصدق کش و قوس تن بلورینت
تو ماه شو، تب و تاب شبانه اش با من
مرا ببر به تماشا، به فرصت رویش
بهار از تو و شوق جوانه اش با من
به دور گردن من دست و مست عشقم باش
رهایی از غم و درد زمانه اش با من
عجب شبی چه هوایی، تو دلبری کن و بس
سرودن غزل عاشقانه اش با من
#ارمین_رسولی
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 253 |
| 18 | 🪴#شعر🪴
شیطنت می بارد از چشمت، تو شیطان زاده ای!
با نگاهت کار دستِ این جماعت داده ای
آنچنان مغرور و سنگینی که با این سنِ کم
مثلِ خانمهای کدبانویِ جا افتاده ای!
شعرها هم عاقبت در وصفِ تو عاجز شدند
جانِ شاعرهای دنیا را به لب آورده ای
هر چه گفتند و نوشتیم... آخرش اما نشد
اشتراکِ شعرها این شد که فوق العاده ای
ماه هم از پنجره هر شب به تو زُل می زند
بس که مثلِ برکه آرام و زلال و ساده ای
#محمدمهدی _امیری
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 156 |
| 19 | 🪩#شعر🪩
مے شود امشب بہ دنیایت مرا مهمان ڪنی؟
شعر تاریڪ مرا با مهر خود تابان ڪنی؟
مے شود این چشم هاے ابرے و پردرد را
با نگاہ آبی ات همسایہ ے باران ڪنی؟
ڪاش امشب خلوت آیینہ را با دست خود
رنگ زیبایے ببخشی؛ زخم را پنهان ڪنی
من پر از شمعم؛ پر از پروانگے هاے عمیق
باید امشب گل بیارایی و دست افشان ڪنی
سرد سردم برف مے بارد بہ روے شعر من
ڪاش این ڪولاڪ شب را ظهر تابستان ڪنی
ڪاش مے ماندے و تا وقتی برآید آفتاب
مثل آدم با تن حوایی ام عصیان ڪنی
شب شدہ پیراهن من؛ ماه؛ تنها دڪمہ اش
تا بہ دست مهربانت صبح را عریان ڪنی
ای عشق از قلبِ پریشانم چه میخواهی؟
از چشمهایِ خیسو گریانمچه میخواهی؟
عمریسـت در کـوهِ دلـم آتشفشان دارم
ایچشمهیِخشکیدهاز جانمچهمیخواهی؟
جای شراب و بوسه و شور و شر و شادی
لبریزِ از درد است فنجانم، چه میخواهی؟
ای صخرهیِ سنگیِ دور افتاده از ساحل
موجی میانِخشمِ طوفانم،چهمیخواهی؟
ای بادِ وحشی، ای هوای سرد و طوفانی
از ابرِ بی آهنگِ بارانم چـه میخواهی؟
مـنِ تـک درختم، بـر تنم زخمِ تبر دارم
از شاخههایِ بی بهارانم، چه میخواهی؟
آغوشم از تنهایی و تشویش لبریز است
در زیرِ پایِ بغض پنهانم،چه میخواهی؟
مانند یک شب_برکهای تاریک و طولانی
جا ماندهام از ماهِ تابانم، چه میخواهی؟
سـقفی فـرو افـتاده و تنها و متـروکـم
ای عشق از دنیای ویرانم،چه میخواهی؟
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 175 |
| 20 | 🎖#شعر🎖
از غم هجر تو با این دل ویران چه کنم
گر نجویم گُل رویت به گلستان چه کنم؟
جگرِ سوخته ام را نکند گریه دوا
من دراین آتش غم با دل سوزان چه کنم؟
کهنه دردی ست فراقِ تو که درمان نشود
بی تو با حزن و غم کلبه ی احزان چه کنم؟
میکُشد ماتم هجران تو من را به خدا
گشت افسرده دل از حال پریشان چه کنم؟
طالع بخت من از رفتن تو شد شب تار
قلب من گشته از این بخت هراسان چه کنم؟
مثل ظلمتکده ام،رفته ای؛ ای نور بصر
بی تودر وادی کنعان مَهِ تابان چه کنم؟
شوق پرواز به دل ماند و پریدن به سرم
بال و پر بسته در این گوشه ی زندان چه کنم؟
شهر تهران پُرِ از یاد خوشِ خاطره ات
بی تو با وحشت و تنهائی تهران چه کنم؟
شرح هجران تورا با که بگویم تو بگو
جان مهناز بگو با غم پنهان چه کنم؟
#مهنازنجفی
★#آوای_شعر_دکلمه★
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎≛ @Poetic_0≛™
══✰ری اکشن یادت نره✰══
| 160 |
