𝚃𝙴𝙳𝙳𝚢𝚋𝚎𝚊𝚛
Closed channel
[𝚔𝚗𝚘𝚠 𝚖𝚎 𝚋𝚎𝚏𝚘𝚛𝚎 𝚊𝚍𝚓𝚞𝚍𝚐𝚎] گپ نظرات #سکرت ✌👇🏽 https://t.me/+zeSiSEaSrmw1ZWRk واتپدم:🔥 https://www.wattpad.com/user/Tedy_88 ناشناسم http://t.me/HidenChat_Bot?start=667310125
Show more519
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+130 days
Posts Archive
519
اونقدی که من قربون این میرم
بچهها تصمیم گرفتن دست به قتل بزنن بکشنش😂
میگن خاله: قرار نبود یه پرنده بیاد جای مارو بگیره.
519
+1
امروز نخود گذاشت سه بار نازش کنم.
ای خدااا
دفعهی سوم خودش سرشو آورد جلو گفت نازم کنم.
519
#بسترشیطان
#part305
فرسان بلند شد و یک بطری ویسکی و سه لیوان مخصوص شات آورد و کنارشان نشست.
آن دو نیز بلند شدند نشستند همراهیش کنند:
_ ساقی کی باشه؟
_ خودت،
همیشه دستت سنگین بوده و من امشب نیاز دارم مست بشم.
ادیراج بود که از فرسان درخواست کرد و او هم سه شات را پر کرد:
_ سلامتی آدم هایی که خاطرشون تا ابد میان دیوارهای این خونه زنده میمونه.
هر سه باهم شات ها را سر کشیدند و سر داغ شد.
ادیراج چشم هایش را روی هم فشار داد،
واقعا فرسان دستش فرق میکرد:
_ کاش میگفتیم یکی مزه ای چیزی بیاره،
فکر نکنم تا اتمام این بطری دووم بیاریم.
فرسان دوباره شات ها را پر کرد:
_ مزه لازم نیست،
درد هست،
غم هست،
حسرت و حس تلخ دلتنگی هم هست،
این همه شوری کافی نیست؟
ادیراج بغضش را همراه با ویسکی پایین داد:
_ ولی ما خاطرات شیرین هم کم نداشتیم،
هوان خود زندگی بود،
حضورش حال خوب کن بود.
آرتا پی حرف او را گرفت:
_ تو کشور چهارفصل،
اون همیشه بهار بود،
نه زمستونشو دیدیم، نه پاییزشو.
دوباره لیوان ها بالا رفت و سرکشیده شد.
اینبار نوبت فرسان بود:
_ بارونش آدمو خیس نمیکرد،
گرماش آدمو آتیش نمیزد،
همیشه لطیف، آروم، پرطروات و خوش عطروبو.
تا اتمام شدن بطری هر کدام یکی از خصوصیات هوان را مرور کردند،
حتی نفهمیدند کی شب از نیمه گذشت و مهمانها رفتند.
همانجا روی زمین مثل بچگی هایشان بدون بالشت و پتو ولو شده به خواب رفتند.
فرید مثل همان روزهای کودکی،
روی آنها لحاف کشید سردشان نشود.
519
ما چیزی به اسم برو توی قفس نداریم.
هر وقت خسته شه خودش میره تو قفس
هر وقتم عشقش بکشه، که ۹۰ درصد عشقش میکشه..
بیرون قفسه.
519
وای خدا ویسشو گرفتم انقدر ناز اسممو میگه بعد میگه قربونت برممم..
بعدا ویسشم براتون میذارم.
519
بهش میگم مامان من شب و روز دارم میزنم تو سروکل خودم تا اهلی شه،
یکم مهربون باش باهاش..
خسکدیش شد میگه خوبه دو هفتهست داری خودتو میکشی
هنر کردی.🙃
مادر من بله ک هنر کردم. :)
519
+1
قیافهی احمقشو تو رو خدا🤣
میگه چه مرگته؟ من که تو دستت غذا میخوردم الان ظرفو گرفتی که چی؟
519
حالا جدی پسر خوبیه..
تو این ۱۷ روز هم اسم منو یاد گرفته
هم اسم خودشو..
بماند که انقدر مخشو خوردم ک یاد گرفته
قربونت برمم که بلد بود از اول.
فقط یکم کمتر گاز بگیده عالیه🙃
519
حالا جالبتر از همه اینه..
برادرزادهم اومده خونهمون میگه خاله،
همه میگن عروس هلندیت خیلی خوبه.
گفتم دقیقا چیش خوبه ؟
گفت میاد رو دست حرف میزنه..
بعد من..
نه مال تو بهتره که رو شونتم میشینه..
جدا میگن مرغ همسایه غاز همینه🤣
اون میگه واسه من خوبه
من معتقدم واسه اون رام تره..
519
بهتون گفتم پکیج گرفتم..
تو پکیجه کلی حرف زده بود که اول به مدت ۶ روز با ظرف غذا نزدیکش شو..
بعد به مدت ۳ روز روی دستت غذا بده بهش..
بعد به مدت ۵ روز برو بشین جلوش تا بیاد رو دستت..
بعد من.. برو بابا..
نخود من رو دستم میاد غذا میخوره..
اینا چی اخه پول دادم بهش..
519
اولش خیلی بچهی خوبی بود رو دستم میومد حرف میزد.
حتی نخود گفتنو خودم بهش یاد دادم.
بعدش اسم خودمم تقریبا میگفت.
اما الان افسرده شده حرف نمیزنه
اما با سگ هار مسابقه گواشته تو گاز گرفتن.
همچین گازی میگیره که چند بار گفتم ببرم پسش بدم من حوصلهی آب دون دادن به سگ پرنده ندارم.🙃
519
شانس بیاره طرف کلاهبردار باشه و پولمو بخوره..
یا پکیج دستی کردنش همونایی باشه که همه میگن و من حوصلم نکشید که انجامش بدم.
