en
Feedback
آدم توی آینه

آدم توی آینه

Closed channel

زن زندگی آزادی. آدم توی آینه با تو، با من و هرچه بود می‌جنگید:)

Show more
Buy Ad
75
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
اشک‌های تو شانه‌ام را خیس می‌کند و زخم سال‌های پیش را می‌سوزاند در تو کدام رودخانه می‌گرید؟ و ماهی در آستین کدام رود؟ در تو روشنایی عجیبی که درختان سیب را بارور می‌کند و دریایی که هنوز در گوش دکمه‌های تو می‌خواند زیبایی تو همیشه چیزی را از قلم می‌اندازد یک بسته سیگار در تبعید رضا بروسان

صهبا رو سیزده سال پیش توی چنین روزی از دست دادیم. الان متن مامانمو خوندم و گریه‌م گرفت. کاش هیچ بچه‌ای هیچ‌وقت هیچ جای دنیا نمی‌مرد.

💘
💘

جنگ😃
جنگ😃

وقتی کل زندگی‌ت داره می‌سوزه ولی توی انتشارات کودک کار می‌کنی:
وقتی کل زندگی‌ت داره می‌سوزه ولی توی انتشارات کودک کار می‌کنی:

کل زندگی‌م همه چیو توی دلم با این جواب دادم که شاید من یه چیزی‌م هست که این‌جوری شد. می‌دونید چیه؟ شایدم چیزی‌م نباشه.

این روزا دارم دست برداشتنو تمرین می‌کنم. بی‌خیال شدن رو. فهمیدم که من کم نیستم. من ناکافی نیستم. همین اندازه‌ای که هستم بسه. و حتی اگه هیچ‌کدوم از آدمای زندگی‌م هم منو کافی ندونن باز تغییری توی چیزی که دربارۀ خودم می‌دونم ایجاد نمی‌شه.

4_6030716867696401667.mp32.55 MB

Repost from واران
آغوش بیاور و بجنبان دستی شاید که نجاتم دهی از بدمستی یک بوسه برای این همه زخم کم است گیرم دهن باز یکی را بستی #واران

انقدر کار هست که دلم می‌خواد و باید انجام بدم:(((

من با شعر این‌طورم که یک انعکاسِ مدام بینمان رخ می‌دهد. اگر خُلق من درست باشد، اگر روشن باشم شعر شروع می‌کند نور تاباندن. چراغی در شبِ کوه. واضح، روشن، دور. راهنما برای رهرو. من اگر خاموش باشم شعری که می‌خوانم خاموش است. خوانده نمی‌شود. لال می‌شود. چراغی خاموش در شب کوهستان. نیست.

اینستا اینجوریه که ساجست‌هاشو دیلیت می‌کنی، فردا دوباره همون‌ها رو میاره می‌گه: ببین کیا رو برات پیدا کردم 🥰

دلم می‌خواد همۀ شب‌های اجرا رو برم ببینم ولی نمی‌شه:((

فردا «جمجمه‌ای در کانه‌مارا» برای بار دوم روی صحنه می‌ره🔥
+1
فردا «جمجمه‌ای در کانه‌مارا» برای بار دوم روی صحنه می‌ره🔥

بچه‌ها، زود قضاوت نکنید. هنوز فردا نشده.

هفتصدو‌سی روز تعلیق در هزارتوی ۶:۱۹ صبح ۱۸ دی ۹۸.

الان یکی از خجالت‌آورترین کارای عمرمو انجام دادم و مدام اینو توی ذهنم تکرار می‌کنم.

Honestly sometimes I feel like the people who haven't left yet, feel this too. Like I can literally feel the atmosphere chang
Honestly sometimes I feel like the people who haven't left yet, feel this too. Like I can literally feel the atmosphere changing. I can actually see them slowly losing interest in me. I'm finally kinda ok with it. I've lost so many people before. It's no big deal. And I don't think I'm unlovable really. I just... It's not nice to watch the change.

یادنامۀ رها آخرش منو می‌کشه. من نمی‌خواستم اینو ببینم...

«قرار بود ۸۰ سال عمر کنم اما تو ۱۸ سالگی تو راه آزادی کشته شدم. قول بده به‌جای منم آزاده زندگی کنی.»