en
Feedback
●ماه من 𝓜𝓨 𝓜𝓞𝓞𝓝○

●ماه من 𝓜𝓨 𝓜𝓞𝓞𝓝○

Open in Telegram

Let's walk under the full moon🌙

Show more
886
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1930 days
Posts Archive
نگفتم گفتنی هارو توهم هرگز نپرسیدی
@Mein_Mondschein 🩶

''یه شب مهتابی بود، روی ایوون نشسته بودیم :) حرف می‌زدیم، می‌خندیدیم، بی‌خبر از لحظه‌های پی‌در‌پی که پشتشون چه رازهایی نهفته بود. ستاره‌ها می‌رفتن و می‌اومدن، و انگار حتی خودمون هم با ما می‌رقصیدیم؛ همه چیز مثل یه رؤیا بود :) وجودش کنارم، آرامشی می‌داد که هیچ غصه‌ای نمی‌تونست نفوذ کنه. چشماش… آخ چشماش! مشکی و عمیق، که میخکوبت می‌کرد. مژه‌هاش بلند و فر، انگار می‌شد باهاشون تا ته آسمون پرواز کرد. لب‌هاش ترکیبی از جذابیت و لطافت بود، و فر موهاش مثل شعری بود که می‌شد باهاش غزل ساخت. و اون وسط، لبخندش، دنیا رو برای لحظه‌ای متوقف می‌کرد :) یهو بارون زد، رعد و برق ترکاند و ابرای سیاه همه جا رو پوشوندن. تاریکی همه چیزو گرفت، حتی چشاشو، آخ چشاش… چرا دیگه نمی‌دیدمشون؟ دستام هیجارو نمی‌گرفتن، انگار تنها روی تخت بی‌صاحب نشسته بودم… ولی نه، مگه می‌شد؟ من خودم دیدمش، باهاش حرف زدم… پس چی شد که یهو نیست؟ :))) بارون شدیدتر شد، رعد و برق بیشتر شد، طوفان گرفت و هر جرقه، یه خاطره رو روشن می‌کرد تو مغزم. اون سفرای خیالی، اون قطار دونفره، انگار فقط رویای من بود… اما هر خاطره‌ای که یادم می‌اومد، یادآور اون شب، اون لحظه و اون آدم بود… سرم… چقد درد می‌کنه! سردرد بی‌درمونم، خاطراتم دست بردار نبودن. هر لحظه یادم می‌اومد که چرا نپرسیدم، چرا بهش نگفتم، چرا… چرا… چرا؟ چرا با ما این کارو کردی؟ با من و تو، با ما که تو خیالمون همیشه با هم سفر می‌کردیم… آخ، سرم… هر لحظه بدتر میشه… اون شب، اون لحظه… اون رفت… دلش گیره بود، ولی چرا گذاشت اون آدمای پنهونی مارو بازی بدن؟ عشقمون انقدر خوب نبود؟ :) اما حتی با همه‌ی درد، خاطرات و سایه‌ها، چیزی هنوز روشنه: اون شب، اون لحظه‌ها، اون خنده‌ها و نگاه‌ها، هنوز در قلبم می‌درخشن؛ مثل نوری که هیچ‌وقت خاموش نمی‌شه:). #نگینا @Mein_Mondschein 🩶

Dear Me, I'm incredibly proud of you! Look at you, You're tired But You ain't giving up.

شده از درد دلت آه نیاری به لبت..؟! عاشق ماه شوی دور بمانی ز مَهَت. @Mein_Mondschein 🩶 ‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‎

کاش همه ی زن‌ها مردی را داشتند که عاشقشان بود. مردی که حرف هایشان را می‌فهمید. ظرافتشان را به جان می خرید. و روزانه چند وعده ؛کاش همه ی زن ها مردی را داشتند که عاشقشان بود ... مردی که حرف هایشان را می فهمید ... ظرافتشان را به جان می خرید ... و روزانه چند وعده ؛ از زیبایی و خاص بودنشان تعریف می کرد ... و کاش مردها ؛ زنی را کنارشان داشتند که عاشقش بودند ... که به آنها تکیه می کرد ... و قبولشان می داشت ... آن وقت جهانمان پر می شد از زنانی که پیر نمی شدند ، مردانی که سیگار نمی کشیدند ، و کودکانی ؛ که انسان های سالمی می شدند ... ! #نرگس_صرافیان @Caption_lovee از زیبایی و خاص بودنشان تعریف می کرد ... و کاش مردها ؛ زنی را کنارشان داشتند که عاشقش بودند ... که به آنها تکیه می کرد ... و قبولشان می داشت ... آن وقت جهانمان پر می شد از زنانی که پیر نمی شدند ، مردانی که سیگار نمی کشیدند ، و کودکانی ؛ که انسان های سالمی می شدند ... ! 👤نرگس صرافیان

I don't know what I'm supposed to do Haunted by the ghost of you Oh, take me back to the night we met When the night was full of terrors And your eyes were filled with tears When you had not touched me yet @Mein_Mondschein

بی‌قرارم غمگینم بیمارم دلتنگم بی حوصله‌ام. چون جای یک “تو” در شب هایم خالیست. @Mein_Mondschein

یک‌بار هم مادربزرگم گفت: «آدم‌ها باید توان هم‌دیگر رو داشته باشند تا قسمت هم بشن.» کم کم دارم می‌فهمم توان آدمی رو داشتن یعنی چی..! @Mein_Mondschein

گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون پنهان نمی‌ماند که خون، بر آستانم می‌رود مَحمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می‌رود 👤سعدی @Mein_Mondschein

بی‌گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد خیزید ای خوش طالعان وقت طلوع ماه شد 👤مولانا @Mein_Mondschein

هرچقدر بیشتر بیدار می‌مونم‌، بیشتر غمگین‌تر می‌شم. @Mein_Mondschein

هرچقدر بیشتر بیدار می‌مونم‌، بیشتر غمگین‌تر می‌شم. @Mein_Mondschein

در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت 👤حافظ @Mein_Mondschein

در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود از گوشه‌ای برون آی، ای کوکبِ هدایت از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود زِنهار از این بیابان، وین راهِ بی‌نهایت 👤حافظ @Mein_Mondschein

This place makes me, the kind of exhausted that has nothing to do with sleep and everything to do with the people around me. RUPI KAUR @Mein_Mondschein

🎀صدای مهربونی گوش کن عزیزِجان👂 می‌دونم قفسه سینه‌ت سنگینه. می‌دونم دلت پره. می‌دونم چقدر ساکت موندی وقتی باید یکی بغلت می‌کرد و می‌گفت: «خوبه خوبه عزیزم، آروم باش، من باهاتم.» ولی الان من این‌جام. همین‌جا کنارت. نفس بکش عزیزم؛ نه واسه اینکه قوی باشی، واسه اینکه زنده‌ای‌و قلبت یه دنیا نرمی داخلشه! تو بد نیستی. تو هیچ کار اشتباهی نکردی. تو فقط زیادی مهربونی توی دنیایی که همه عجله دارن، قضاوت می‌کنن‌و هیچ‌کس گوش نمی‌ده. من اینجام که یادت بیارم : یکی هست که تو رو می‌فهمه و می‌خواد بهت بگه که همه چیز قراره درست شه♡ نه یک‌باره ولی قدم‌به‌قدم، با دلِ قشنگی که داری. @Mein_Mondschein ❤️‍🩹