251
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+630 days
Posts Archive
251
تو را میسپارم به قلبی وفادارتر
به عشقی شکیبا،صمیمی، فداکارتر
تو را میسپارم به دستِ زنی سازگار
جهانی برایت بسازد سزاوارتر
تو در من گرفتارِ یک عشقِ کمطاقتی
و من در تب و تابِ عشقت گرفتارتر
چه رؤیای درماندهای داشت دلبستگی!
تعلّق شبی دارد از بیکسی تارتر
امیدی به درمانِ این دردِ دُردانه نیست!
که در عشق باید دلی داشت بیمارتر
من و تو برای جدایی مناسبتریم!
چرا از تو چیزی بخواهم زیانبارتر؟!
کنارم نمان و شجاعانه خوشبخت باش
نمیترسم از امتحانهای دشوارتر...
#مهشید_تجلیان
@ravaaaq
251
ردیف این غزل دشوار میشد با "بیندازم"
ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم!
جهان زیباست بیتردید، باید دید و لذّت برد
چرا باید نگاهی تیره بر دنیا بیندازم؟
کمی پیرم، ولی پیری که عمری عاشقی کرده
نمیخواهم خودم را از تک و از تا بیندازم
نباید حرف مردم را به یاد من بیندازی
که من هم شانهها را دَمبهدَم بالا بیندازم!
"من از اقلیم بالایم"، مرا در خاطرت بسپار
تو را باید به یاد "شعر مولانا" بیندازم
بیابان بود و ما بودیم و مقصد منزل لیلی
نیفتادم ز پا تا عقل را از پا بیندازم!
تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند
که رسم عاشقی را بین مردم جا بیندازم
تو را هرگز نخواهم یافت... امّا باز ناچارم
که تور پاره را بر آبیِ دریا بیندازم...
#محمد_سلمانی
@ravaaaq
251
چیزی بگو صریحتر از ناسزا به من
"زخمی بزن عمیقتر از انزوا به من"
یا با خودت مرا به تماشای خود ببر
یا پس بده به برقِ نگاهی مرا به من
عشق اوّلین پناهِ جنون بود و آخرین
من مبتلا به او شدم، او مبتلا به من
هر شب تو را در آینه تصویر میکنم
تنهایی، ای شبیهترین آشنا به من!
ای نور پاک! یاد نکردی چرا مرا؟
ای حسّ ناب! بازنگشتی چرا به من؟
زیباییات به چامهی من رنگ میدهد
خود را ببین در آینهی شعر ناب من...
#سمیرا_عاطفی
@ravaaaq
251
تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را
تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمیدانم زمانش را، نمییابم مکانش را
من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را
پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش میبیند امشب دشمنانش را
تو در تقویم من روزی نوشتی"دوستت دارم"
از آن پس بارها گم کردهام فصل خزانش را
پرستویی که با تو هم قفس باشد نمیترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را
تو ماهی باش تا دریا ، برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیّاد، بفروشد کمانش را
من آن مستم که در میخانهای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو، پر کرده باشد استکانش را...
#امیرعلی_سلیمانی
@ravaaaq
251
یک صبحدم از عیشْ سراغی نگرفتیم
با تازهگُلی گوشهٔ باغی نگرفتیم
یاران همه اسبابِ طَرَب جمع نمودند
ماییم که سامانِ فَراغی نگرفتیم
با نوحه، به یک پرده نوایی نسرودیم
با سبحه به یک دست، اَیاغی نگرفتیم
صد روزِ مصیبت گذراندیم که یک شام
با شمعرُخی، پایِ چراغی نگرفتیم
مُردیم به زخمِ دل و زین شعلهفروشان
یک رَه به غلط پنبهٔ داغی نگرفتیم
وَز آبوهوایِ چمنِ هِند چو «طالب»
فیضِ اثر از نغمهٔ زاغی نگرفتیم
#طالب_آملی
@ravaaaq
251
مرگ در انتظار ماهی هاست
تنـگ وقتــی شکستــنی باشد
آدم ســـــاده زود می شکــنـــد
قلب خوب است آهنی باشد
فکر کن تن به گرگ ها بدهی
تا که از بی کسی فرار کنی
فکر کن مثل نابرادرها
پدرت نیز ناتنی باشد
نــا بــلـــــد بــــودم و نــفــهــمیــدم
عشق چیزی به غیر مردن نیست
مثل شمعی که سوخت تا شاید
سهــم پـــروانه روشـــنــی بــاشـــد
بی تو در جستجوی خوشبختی
خسته ام مثل چشم هایی که
تــوی انبــار کاه دنـبــال
رد پاهای سوزنی باشد
دوری و دوستی چقدر سیاه
این نبــودن کلافه ام کــــرده
حاضرم با تو باشم و سهمم
از تو تا هست،دشمنی باشد
خسته ام مثــل طاقت آوردن
و بـــه روی خـــــودم نیــــاوردن
خسته ام مثل شعر وقتی که
راوی ِ رفتــن زنــی بـاشــد...
#سجاد_صفری_اعظم
@ravaaaq
