en
Feedback
رواق

رواق

Open in Telegram
251
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+630 days
Posts Archive
‏مشينا كثيرًا، باحثين عن حُبّ قليل. بسیار راه پیمودیم؛ به دنبال عشقی اندک. #وديع_سعادة ترجمه#رقیه_جبارزاده @ravaaaq

تو را می‌سپارم به قلبی وفادارتر به عشقی شکیبا،صمیمی، فداکارتر تو را می‌سپارم به دستِ زنی سازگار جهانی برایت بسازد سزاوارتر تو در من گرفتارِ یک عشقِ کم‌طاقتی و من در تب و تابِ عشقت گرفتارتر چه رؤیای درمانده‌ای داشت دلبستگی! تعلّق شبی دارد از بی‌کسی تارتر امیدی به درمانِ این دردِ دُردانه نیست! که در عشق باید دلی داشت بیمارتر من و تو برای جدایی مناسب‌تریم! چرا از تو چیزی بخواهم زیانبارتر؟! کنارم نمان و شجاعانه خوشبخت باش نمی‌ترسم از امتحان‌های دشوارتر... #مهشید_تجلیان @ravaaaq

رفتم که رفتن، عینِ رفتنِ "من" باشد و فرق داشته باشد با رفتن دیگران. رضا براهنی @ravaaaq

ردیف این غزل دشوار می‌شد با "بیندازم" ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم! جهان زیباست بی‌تردید، باید دید و لذّت برد چرا باید نگاهی تیره بر دنیا بیندازم؟ کمی پیرم، ولی پیری که عمری عاشقی کرده نمی‌خواهم خودم را از تک و از تا بیندازم نباید حرف مردم را به یاد من بیندازی که من هم شانه‌ها را دَم‌به‌دَم بالا بیندازم! "من از اقلیم بالایم"، مرا در خاطرت بسپار تو را باید به یاد "شعر مولانا" بیندازم بیابان بود و ما بودیم و مقصد منزل لیلی نیفتادم ز پا تا عقل را از پا بیندازم! تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند که رسم عاشقی را بین مردم جا بیندازم تو را هرگز نخواهم یافت... امّا باز ناچارم که تور پاره را بر آبیِ دریا بیندازم... ‏ #محمد_سلمانی @ravaaaq

کار من بی تو شده زهر هلاهل خوردن رفتن و رفتن و هر بار به مشکل خوردن #عبدالحسین_انصاری @ravaaaq

گر سرّ باده کشف شود بر فقیه شهر خشتِ بنای میکده سازد کتاب را #نوعی_خبوشانی @ravaaaq

همیشه بر سر پیمان دوست می‌لرزم به‌ سانِ مست که پیمانه را نگه دارد #محمد_صوفی_مازندری @ravaaaq

در حریم حرمت بوالهوسان محترمند در خیال تو همین عاشق شیداست که نیست حاصل عیش دو عالم به وصالت جمع است در شب وصل تو ما را غم فرداست که نیست جان فدای صنمی باد، که می‌گفت: حزین! گفته‌ای نیست وفا پیش بتان، راست که نیست. حزین لاهیجی @ravaaaq

چیزی بگو صریح‌تر از ناسزا به من "زخمی بزن عمیق‌تر از انزوا به من" یا با خودت مرا به تماشای خود ببر یا پس بده به برقِ نگاهی مرا به من عشق اوّلین پناهِ جنون بود و آخرین من مبتلا به او شدم، او مبتلا به من هر شب تو را در آینه تصویر می‌کنم تنهایی، ای شبیه‌ترین آشنا به من! ای نور پاک! یاد نکردی چرا مرا؟ ای حسّ ناب! بازنگشتی چرا به من؟ زیبایی‌ات به چامه‌ی من رنگ می‌دهد خود را ببین در آینه‌ی شعر ناب من... ‏ #سمیرا_عاطفی @ravaaaq

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را   تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را   من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را   پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را   تو در تقویم من روزی نوشتی"دوستت دارم" از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را   پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌‌ترسد بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را   تو ماهی باش تا دریا ، برقصد موج بردارد تو آهو باش تا صیّاد، بفروشد کمانش را   من آن مستم که در میخانه‌ای از دست خواهد رفت اگر دستان تو، پر کرده باشد استکانش را... #امیرعلی‌_سلیمانی @ravaaaq

زهرم اگر دهی خورم چون شکر و ز غیر تو؛ گر شکری رسد به من ، همچو مگس برانمش... زخم گر از تو آیدم ؛ مرهم روح سازمش رنج چو از تو باشدم راحت خویش خوانمش... #سیف_فرغانی @ravaaaq

فغان که همسفر غیر شد حبیب و برفت مرا گذاشت درین مملکت غریب و برفت محتشم کاشانی @ravaaaq

یک صبحدم از عیشْ سراغی نگرفتیم با تازه‌گُلی گوشهٔ باغی نگرفتیم یاران همه اسبابِ طَرَب جمع نمودند ماییم که سامانِ فَراغی نگرفتیم با نوحه، به یک پرده نوایی نسرودیم با سبحه به یک دست، اَیاغی نگرفتیم صد روزِ مصیبت گذراندیم که یک شام با شمع‌رُخی، پایِ چراغی نگرفتیم مُردیم به زخمِ دل و زین شعله‌فروشان یک رَه به غلط پنبهٔ داغی نگرفتیم وَز آب‌وهوایِ چمنِ هِند چو «طالب» فیضِ اثر از نغمهٔ زاغی نگرفتیم #طالب_آملی @ravaaaq

ز رَشک کشته مرا تا گرفته دستِ رقیب ببین به قتلِ من آن شوخ با که هم‌دست است! #بیان_اصفهانی @ravaaaq

سرم را رو به هر قبله قسم را زیر و رو کردم زیادت را که دزدیدند کم‌ات را آرزو کردم   دعای بی‌وجودی بود درونم داشت می‌لرزید خودم را خوب سنجیدم بدون تو نمی‌ارزید... #علیرضا_آذر @ravaaaq

وصل چون شد عام، هجران باشد از وی خوشترک خاکِ هجران بر سرِ وصلی که باشد مشترک #محتشم_کاشی @ravaaaq

... می‌روم تا که به صاحب‌نظری بازرسم محرم ما نبُود دیده‌ی کوته‌نظران دلِ چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند که ز خود بی‌خبرند این زخدابی‌خبران ... #شهریار @ravaaaq

مرگ در انتظار ماهی هاست تنـگ وقتــی شکستــنی باشد آدم ســـــاده زود می شکــنـــد قلب خوب است آهنی باشد فکر کن تن به گرگ ها بدهی تا که از بی کسی فرار کنی فکر کن مثل نابرادرها پدرت نیز ناتنی باشد نــا بــلـــــد بــــودم و نــفــهــمیــدم عشق چیزی به غیر مردن نیست مثل شمعی که سوخت تا شاید سهــم پـــروانه روشـــنــی بــاشـــد بی تو در جستجوی خوشبختی خسته ام مثل چشم هایی که تــوی انبــار کاه دنـبــال رد پاهای سوزنی باشد دوری و دوستی چقدر سیاه این نبــودن کلافه ام کــــرده حاضرم با تو باشم و سهمم از تو تا هست،دشمنی باشد خسته ام مثــل طاقت آوردن و بـــه روی خـــــودم نیــــاوردن خسته ام مثل شعر وقتی که راوی  ِ رفتــن زنــی بـاشــد...   #سجاد_صفری_اعظم @ravaaaq

از شیر مادر است به من مِی حلال‌تر زین لقمهٔ غمی که مرا در گلو گرفت... #صائب @ravaaaq

هر روز می‌کند به رقیبان سفارشم تا این غریب را به سگان آشنا کند #امیر_مقبول @ravaaaq