hanbin 's home .
Open in Telegram
zb1's leader , mother , main dancer sung hanbin ☆ ⇢ @zb1dailyz ، @fearlesszone https://t.me/sunghanbiniee/10232
Show more669
Subscribers
+124 hours
-67 days
-1630 days
Posts Archive
هانبین بابل آپدیت ۰۹/۱۶ 🐹 :
یوجین خیلی دوسش داشت.درسته، هائو هیونگ هم خوشش اومد چون سافت به نظر میرسید🥴
هانبین بابل آپدیت ۰۹/۱۶ 🐹 :
من قبلا موهای مشکی رو دوست داشتم. وقتی موهام یکم قهوه ای شد بیبی من (یوجین) دید و خیلی خوشش اومد🤎
هانبین بابل آپدیت ۰۹/۱۶ 🐹 :
تابستون یا زمستون؟ صدای پا گذاشتن روی برف رو دوست دارم ☁️
هانبین بابل آپدیت ۰۹/۱۶ 🐹 :
مدتیه که سگامو ندیدم و دلم براشون تنگ شده، وقتی ببینمشون سه تایی باهم عکس میگیریم.
هانبین بابل آپدیت ۰۹/۱۶ 🐹 :
از کجا فهمیدین پشت گوشیم عکس هست؟ هاهاها عکس اومپاپا (سگ گیوبین و عضو دهم زیبیوان) رو دیروز اضافه کردم🤧
Repost from 黑边
″سلام نوید افکاری هستم.″
″درود بر ملت شریف ایران.″
″سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم.″
″فهمیدم دنبال گردن برای طناب دارشون میگردن″
″ندا نترس، ندا بمون″
″من هم فرزند کسی هستم″
″مگه ما چی هستیم که برا ما تانک میارین؟″
″اگه پول داشتیم اسلحه بخریم خب نون میخریدیم″
″شما خودتون میدونید با آبان نابود شدید″
″این آبان ادامه داره″
″الو صاحب این خطو میشناسی؟″
″مگه پسر من چیکار کرده بود که ۲۴ تا گلوله تو شکمش خالی کردین؟″
″ژینا هستم شمارا به خدای بزرگ میسپارم.″
″خواهر من اینجا غریبه.″
″یه دختر بلد نیست خط چشم بکشه، من چرا زندهام؟″
″بچه ها نخندینا.″
″سلام مهرشاد شهیدی هستم، ۱۱ سالمه.″
″مامان تو رو خدا به خاطر من پاشو.″
″بچه ها کمک، ناموسا کمک.″
″خاله نفس بکش.″
″تیر بوخوردم؟ نمیره ره″
″برادر نمیخوام بمیرم″
″درو اینجا رو ما بستن″
″مگه من چقدر جون دارم؟″
″حدیث من گشنه رفت″
″یه ملت چی میخوان ؟ رفاه، رفاه، رفاه″
″نترسید نترسید، ما همه باهم هستیم.″
″بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره.″
″به نام خدای رنگین کمان.″
″پس نتیجه میگیریم که این کار میکنه.″
″بابا به پلیس اعتماد کن″
″متهم اظهار پشیمانی نکرد.″
″نذارید بمیرم یک ماه دیگه عروسیمه.″
نه داداش برا دوتا خش که اعدام نمیکنن
طرف حتی زخمهاش بخیه نخورده.″
″شادی کنین، قران نخونین″
″اینا واسه تمرین هستن حاجاقا، اجازه بفرمایید.″
″آخه من هر پنجشنبه میرم سر خاک پدر مادرم.″
″بیاید یه سرهاش کنیم، اینجوری فقط کشته میدیم″
″حکمم اومده، به مامان چیزی نگو.″
″پیروز بابا...″
