en
Feedback
شصت تیپ

شصت تیپ

Open in Telegram
2 088
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+830 days
Posts Archive
رمان : #جفت_دریایی مترجم : #نگار ( انجمن مترجمین اوشن ) ژانر : #فانتزی #پارانرمال #عاشقانه خلاصه : شِیل یه دانشمند دریایی باهوشه که عاشق کشف چیزهای جدیده. یه روز وسط تحقیق، یه حادثه‌ش می‌کنه و پرت می‌شه تو آب. توی اون لحظه، یه حس عجیب و غریب بهش دست می‌ده… انگار چیزی اونجا منتظرشه. حس کنجکاوی‌ش باعث می‌شه جلو بره و با دنیای مرموزی روبه‌رو بشه که هیچ وقت تصور نمی‌کرد. هر قدمی که نزدیک‌تر می‌شه، یه کشش نامرئی بینش و اون موجود شکل می‌گیره. دنیای جدید پر از راز، خطر و لحظاتیه که آدم نفسش بند میاد. شِیل هم می‌خواد همه چیزو کشف کنه، هم حواسش به خودش باشه. قصه از یه سقوط ساده شروع می‌شه ولی کم کم می‌ره سمت ماجراجویی که ذهن آدمو پر از سؤال می‌کنه. و تو این بین، یه رابطه‌ی عجیب و جوری شکل می‌گیره که نمی‌تونی جلوش وایسی.

رمان: #سالواتوره از مجموعه [#مافیای_برادران_بندتی] مترجم : #فیومئوس ژانر : #دارک #مردآلفا #مافیایی خلاصه سالواتوره بندتی مردیه که اسمش تو دنیای مافیا با ترس میادسرد،حسابگر و بی‌رحم؛کسی که عشق براش ضعف حساب میشه وآدمها فقط مهره‌ان.وقتی تصمیم می‌گیره چیزی مال خودش باشه، راه برگشتی وجود نداره.نه برای خودش،نه برای قربانی‌اش.‌لوسیا دِمارکو دختریه که تو قفس طلایی مافیا بزرگ شده ظاهراً شاهزاده،اما در اصل زندانیِ تصمیمهای مردای قدرتمند.قرار بوده ابزار معامله باشه، نه بیشتر.ولی لوسیا اون‌قدرا هم مطیع نیست؛زیر ترسش،آتیشی هست که حاضرنیست خاموش بشه.برخورد این دو نفر، یه معامله‌ست اما معامله‌ای که خیلی زود تبدیل می‌شه به وسواس،مالکیت و کششی خطرناک.سالواتوره می‌خوادلوسیا رو بشکنه.لوسیا می‌خواد خودش رونجات بده.بین اجبار ومیل،نفرت وخواستن،این رابطه هر لحظه می‌تونه منفجر بشه.اینجا خبری از عشقهای تمیز نیست؛این داستانِ مردیه که صاحب میشه و زنی که باید تصمیم بگیره تسلیم بشه یا بجنگه...

رمان: #شهر_بی_صدایان (جلد اول) نویسندگان:#حسین_نوری_و_Dark_Spawn ژانر #تخیلی #فانتزی خلاصه : سکوت مدام مجبور بود مانند بقیه به تیم پسران خشمگین در مدرسه‌ای باج بدهد و طعنه های معلمش را تحمل کند، مسئولین مدرسه هم اقدامی نمی‌کردند تا ......

رمان: #تانگو_روی_پل_فردوس نویسنده: #فرزانه_صفایی_فرد تعداد صفحات :801 خلاصه: تانگو روایت گذر از من و رسیدن به ما است. عبور از فردیت و منیت ها و درک زیستن در جهانی در میانه ی دو تن جایی که نه فقط دو نقش اصلی که تمام گذشته ی هر دو تن در آن دخیل اند؛ پدر و مادر خانواده فضای فرهنگی و نحوه ی تربیت و رشد سازگاری تا کجا اتفاق می افتد؟

رمان: #گانگرن نویسنده: #هاجر_ضیاپور ژانر: #عاشقانه خلاصه: حکایت عشق دیرینه‌ میان دو جوان هم خون پسر عمه و دختر دایی که بنا بر مصلحت خانواده و دشمنی برادر بزرگتر دختر با پسر به جدایی منجر میشه و به اجبار به عقد پسرخاله درمیاد سال ها بعد دوباره سرو کله‌ی پسرعمه‌ی عاشق پیشه پیدا میشه و تلاشش برای رسیدن به عشق از دست رفته زندگی دختر دایی رو به چالش می کشه

رمان: #خودت_را_بخوان نویسنده: #بهار_سلطانی ژانر: #عاشقانه #هیجانی خلاصه : همه‌چیز از اون شبی شروع شد که شاهان از طبقه ششم هتل سقوط کرد.. شاهان پسر خوش‌گذران و بد دهن، از یه خانواده متمول و آزاد، برای دقایقی می‌میره و به عالم دیگه‌ای سفر می‌کنه، توی اون عالم چیزهای باورنکردنی می‌بینه، یه بار دیگه بهش عمر دوباره داده میشه، اما پایِ اون برگه رو شاهان به یک شرط امضا می‌زنه. سند زنده بودنش رو امضا می‌زنه و به زندگی برمی‌گرده، اما متاسفانه شرطش رو یادش میره... فرصت براش کمه و وقتی اینو می‌فهمه که برای اولین بار عاشق میشه...

رمان: #بادکنک_قرمز نویسنده: #هلن_ابراهیمی_آذر  ژانر: #عاشقانه  خلاصه : اِما دختر مو قرمزه داستانه که سرگرم پرداخت بدهی های پدربزگشه و با شروع به کارکردنش تو یه کافه وسط پارک کم کم با مرد بادکنک فروش مرموزی روبرو میشه که نقاب به صورت داره و کسی تا به حال صورتشو ندیده مردی که شایعه شده که دیوونه ست و کمتر کسی بهش نزدیک میشه و داستان اما و بادکنک فروش مرموز از جایی شروع میشه که اِما به طور اتفاقی با رفتار های عجیب بادکنک فروش مواجه میشه و هربار به طرز عجیبی یه بادکنک قرمز به دستش میرسه...

رمان: #با_تو_تقاص_هم_شیرین_خواهد_شد نویسنده: #nia_12 ژانر: #کلکلی #عاشقانه خلاصه: این داستان داستان زندگی5 دوسته که بهم خیلی نزدیکن…برای تعطیلات عید میرن شمال و در اونجا اتفاقی براشون میفته که هیچ کس انتظارشو نداره…همه فراموش میکنن اون ها زمانی بودن چون فکر میکنن اون ها مردن اما….5سال میگذره اون بچه های شر و شیطون خیلی وقته لبخند نمیزنن…دارن تقاص یه کنجکاویو میدن…تقاص یه عشق یا شایدم یه هوس…اما 5سال کافی نیست؟!حالا اونا بازم با همن اما با وجود تمام این اتفاقات با وجود تمام عذاب ها و تقاص ها آیا میتونن باز هم مثل قبل بشن؟میتونن دوباره همون دختر بچه های سرخوش بشن؟!/…

رمان : #صخره_سرد نویسنده : #غزاله_جعفری ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #طایفه_ای #کورد #غلیظ تعداد صفحات :2409 خلاصه : نبات دختر ناز پرورده ای که مجبور به ترک شهرش میشود تا در جوار مادر بزرگش آماده کنکور شود روستای مادری با حضور او بوی خون میگیرد ! جانش به خطر می افتد و تنها راه نجات یک نفر است ، کاوان خان ! بزرگ شهر و طایفه. ... نجات جان نبات یک اجبار است اجباری که برای او بسی شیرین است ...

رمان #چیتا نویسنده: #سارا_انضباطی ژانر: #عاشقانه #هیجانی خلاصه : قرار بود دشمن باشی... من از همان اولین دیدار بارها نفرت از تو را فریاد زده بودم اما انگار دنیا برنامه‌های دیگری برایمان داشت و من نتوانستم حریفش شوم. عجیب بود چون درست لحظه‌ای که فکرش را هم نمی‌کردم درون قلبم سکنی گزیدی. تو آن دشمنی بودی که تبدیل به جان شدی و من عاشقی که تو را شیدای خودم کردم. به سرعت یک چشم برهم زدن به قلب من راه پیدا کردی و من با وجود تمام القاب عاشقانه‌ی دنیا برایت لقبی برگزیدم؛ "چیتا" سریع‌ترین دونده‌ی دنیا... به تعریفی ساده‌تر موجودی مبهم و ترسناک ولی رام‌شونده! چیتا داستان من و توست؛ تویی که هیچ شباهتی به اطرافیانِ من نداری و منی که قرار است غریبه‌ی آشنای زندگی‌ام را رام کنم...

رمان: #بلاچاو_دختران‌_خاموش جلد دوم نویسنده: #ماری_سیری ژانر: #مافیایی #عاشقانه #معمایی #جنایی خلاصه : حبس، اجبار، ظلم. سه کلمه‌ای که میرا و اِلای باهاشون به دنیا اومدن و بزرگ شدن. خواهرهایی که در چنگ روستایی خرافاتی زندانی شده بودن. روستایی که دخترها داخلش مجبورهستن توی سن کم و به اجبار ازدواج کنن و بعد ناپدید می‌شن، کجا می‌رن؟ معلوم نیست! باهاشون چی کار می‌کنن؟ کسی نمی‌دونه! این چرخه‌ی ترسناک تبدیل شده بود به کابوسی که دامن تمام دخترهای روستا رو می‌گرفت، و انقدر تکرار شد و تکرار شد تا بالاخره نوبت به میرا هم رسید. اون‌ها بردنش، کجا؟ باز هم کسی نمی‌دونه. میرا ناپدید شد مثل تمام دخترای روستا، اونا کجا بودن؟ هیچکس نمی‌دونست دست سیاه سرنوشت اونا رو کجا می‌بره. اما اِلای خواهان حقیقت هست، شروع می‌کنه به تحقیق و جست‌وجو و چه کسی می‌دونه چه بلایی سر میرا و الای خواهد اومد؟!...

رمان: #فرشته_ای_از_تبار_جهنم جلد اول نویسنده: #ماریا_سیری ژانر: #مافیایی #انتقامی #جنایی #عاشقانه خلاصه: داستان درباره دختریه که به شدت ساده و آرومه و خانواده معمولیی داره اما ناگهان خانوادشون از هم میپاشه دختر از محبت خونواده طرد میشه و به چشم سر بار میبیننش فقط به خاطر اینکه خاص نیست . اون پشت سر هم عزیزانش رو از دست میده آتش انتقام وجود اون رو پر می‌کنه وقتی به دنبال علت ازهم پاشیده شدن خانوادش می‌ره با اسرار عجیبی مواجه میشه با یه سازمان عجیب و افرادی عجیب تر و درگیر مافیا ها میشه و در این بین عشق هم وارد زندگیش میشه عشق در کالبد چشمانی سرد و آبی کم کم مانندی پیچکی به دور قلبم ترک خورده اش می پیچه و چه کسی میدونه سرانجام این داستان پر هیاهو رو..

رمان: #مونتیگو نویسنده: #سبا_سالاری ژانر: #عاشقانه تعداد صفحه‌ها:3745 خلاصه: رمان مونتیگو به قلم سبا سالاری، داستان پسری به اسم اروند است که فوتبالیست معروفیه و طرفدار هاش بهش لقب مونتیگو دادن. مونتیگو به معنی کینگ و پولدار است. دلباخته‌ی دختر عموی خودش نیلوفر میشه و… نیلوفری که مونتیگو طلا صداش میکنه و از همه فراریه، جز اون…

رمان : #بند_دل نویسنده: #سایرن ژانر: #عاشقانه #بزرگسال #درام #اجتماعی خلاصه: آتری دختریست از جنس همه با استعدادی شگرف در شیمی و مواد..موفق و در ظاهر بی دغدغه و آرام.. ولی زخم و آشوب درونش حاصل اتفاق ناگوار کودکی اش است.. ترسی که آتری را از ارتباط زناشویی با جنس مخالف و یک زندگی نرمال باز می داشت.. هاکان آمده بود این ترس را از بین ببرد..آمده بود نشان دهد تفاوت مرد و نامرد چیست.

رمان: #شوالیه_تاریک_من ² نویسنده:#رزالین #Rose ژانر: #بزرگسال #درام #ممنوعه خلاصه: آرتور برای نجات خواهرش روحشو به شوالیه تاریکی میفروشه تیمو که هیچ رحمی تو وجودش نیست اونو زندانی میکنه با آزمایش های دردناک و سنگین سعی میکنه  آرتور و واسه بودن با تاوریان آماده کنه نفرت و ترس آرتور نسبت به تاوریانی که شبیه یه حیوون زخمی و درنده ست و تیمویی که تا پای مرگ میبرتش عمیق و دردناکه قرار بود فقط درد نفرت و ترس باشه ولی همه چیز تغییر کرد گرما و احساسات عمیقی که نباید و حس کرد قلب ضعیف آرتور میون بی رحمی تیمو و خشونت تاوریان دووم میاره؟!

رمان #هویان نویسنده: #سامان_شکیبا ژانر: #عاشقانه #هیجانی خلاصه : خیال می‌کرد از عرش به فرش سقوط کرده و نمی‌دانست این سقوط او را به خدایانِ عشق نزدیک کرده و از هزاران فلک چشم‌گیرتر است...! در میانه‌ی سقوط پر رنجش آدم‌های دیگر یک به یک از نظر غایب شدند و تنها او را توانست ببیند... در فراسوی تاریکیِ سقوط؛ سه کبریت‌ یک به یک در شب روشن شد...! اولی برای دیدن تمامی صورت او دومی برای دیدن چشمانش سومی برای دیدن لبانش و بعد تاریکی غلیظ برای اینکه به خاطر بسپرد همه را زمانی که او را در میان بازوانش گرفته‌ بود! قهوه‌اش را کنار فنجانِ قهوه‌ای دیگر روی میز گذاشت و در دل اندیشید این سقوط زیباترین عروج او بود!

رمان: #دوست_نداشتنی مترجم : #آیدا ژانر : #عاشقانه #رشدشخصیتی #درام_روانشناختی خلاصه: مگی دختریه که از بس نادیده گرفته شده، یاد گرفته نامرئی زندگی کنه. نه توقعی داره، نه اعتراضی؛ فقط زنده‌ست. همیشه نفر دومه، همیشه اون‌کسیه که انتخاب نمی‌شه. گذشته‌ش پر از لحظه‌هایی‌یه که دوست داشته شدن ازش دریغ شده، و همین باعث شده باور کنه مشکل از خودشه. برای همین وقتی کالب وارد زندگیش میشه، اولین واکنشش فراره، نه هیجان. کالب متفاوت نیست چون کامل‌تره؛ متفاوتِ چون می‌مونه. حتی وقتی مگی با زخم‌هاش هلش می‌ده عقب، حتی وقتی خودش رو غیرقابل‌دوست‌داشتن می‌دونه.

رمان: #ساقه‌ی_ترد_تپش نویسنده: #فیروزه_شیرازی خلاصه: دینا به‌دنبال یافتن آرامشی که گم کرده به خانه او پا می‌گذارد تا قلب تپنده‌ای که آرام جانش بود، باز یابد.اما اسیر عشقی ناخواسته شده که نه توان پا پس کشیدن دارد و نه امکان پیش‌روی. قلب تپنده‌ای که ضربانش به ساقه تردی می‌ماند که با هر وزش نسیم عشق هراس شکستنش او را از قدم پیش گذاشتن و آشکار کردن دل بی‌قرارش باز می‌دارد...

رمان: #تو_که_میدونستی نویسنده: #Lifeloard ژانر: #عاشقانه #طنز خلاصه: راجبع به دختری به نام آواست.. که ششبا خانوادش ۰م زندگی مکنن و خیلی هم خوشبتن… آوا از لحاظ مادی و عاطفی چیزی کم نداره و به قولی” لای پر قو بزرگ شده” اما مثل خیلی از اطرافیانش لوووس و ننر نیست و فوق العاده زبل و زرنگه و همیشه عقلش بر احساساتش پیشی داره. تنها مشکلش، وجود پسر عموی دغلباز و دو روش، مرصاد، دو زندگیشه که میخواد با زرنگی آوا رو با راه های مختلف مال خودش کنه… اما همون طور که گفتم آوا زرنگ تر از این حرفاست… وقتی تو کنکور تهران قبول میشه، با وجود اینکه میدونی دوری از خانوادش سخته اما میاد تهران تا لااقل اونو نبینه… غافل از اینکه اگر واقعا آفتابی باشه تا آخر پشت ابر آروم نمیمونه… نمیدونه چه نقشه هایی داره پشت سرش ریخته میشه….چه بلاهایی که تو تهران و مشهد سرش میاد اما آوا خانوم ما سالم از گوشه کنارشون بیرون میاد! و حتی تو همین اثنا عاشق هم میشه…

رمان: #زنگ_مدرسه نویسنده: #اسما_R ژانر : #اجتماعی خلاصه: نخواستم کسی پولی از روی ترحم به من بدهد، نخواستم کسی برای بی‌کسی‌ام به من محبت کند، نخواستم دست گدایی باشم برای دوپاها، نخواستم شلوار نویی باشم برای پولدارها! خواستم خودم باشم بین این همه خواستن‌های تجملاتی...