292
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1030 days
Posts Archive
292
Im not in favor of any of this religion bs because everything that had happened right now is because of the religion that's been forced on us for more than decades. I genuinely tried to be as respectful as I could be, but who am I to fool myself, my deep hatred towards every single one of them wont let me. Fuck all of you who kill innocent people in the name of your so called god. Devil is probably required to take lessons from you. Y'all should be hurt the same way that you hurt every single one of us. nothing could ever fix our sorrows but your death.
292
If you need religion and God to have morality so as to not behave immorally, and you need a force in your life to watch over your malicious thoughts so you don’t harm yourself or others, then you’re no different than someone who actually hurts others; you just keep yourself from admitting it.
A sane person should have enough common sense in order not to behave inappropriately or maliciously. I believe that to have empathy and compassion towards every living thing, there’s no need for a force or someone to watch over you. One who has harmful thoughts about others, but is only prevented from acting on them by their religion, basically represents the danger of relying solely on faith as a moral compass. Such restraint is conditional, and without it, they could pose a real threat to themselves or others. The idea that I need pressure, a ruling, or a command for the sake of being kind and not harming anyone is just absurd and dumb. If you need a higher power or God to keep you from hurting someone, it doesn’t make you any less dangerous. In fact, it makes you even more dangerous. You might suppress harmful feelings until they suddenly explode, causing you to harm people and call it “in the name of God.” Or you could develop religious psychosis and claim that God told you to kill or hurt a person.
True morality comes from within, from reason and empathy and not from fear, reward, or religious authority.
292
Genuinely I can’t care less about ones who keep their beliefs to their own self and don’t suppress it on others, I actually respect them the most.
292
And yes Im not in favor of any of this religion bs because everything that had happened right now is because of religion. It’s because of the religion psychosis and paranoia that these insane people have. I genuinely tried to be as respectful as I could be.
292
If you need religion and God to have morality so as to not behave immorally, and you need a force in your life to watch over your malicious thoughts so you don’t harm yourself or others, then you’re no different than someone who actually hurts others; you just keep yourself from admitting it.
A sane person should have enough common sense in order not to behave inappropriately or maliciously. I believe that to have empathy and compassion towards every living thing, there’s no need for a force or someone to watch over you. One who has harmful thoughts about others, but is only prevented from acting on them by their religion, basically represents the danger of relying solely on faith as a moral compass. Such restraint is conditional, and without it, they could pose a real threat to themselves or others. The idea that I need pressure, a ruling, or a command for the sake of being kind and not harming anyone is just absurd and dumb. If you need a higher power or God to keep you from hurting someone, it doesn’t make you any less dangerous. In fact, it makes you even more dangerous. You might suppress harmful feelings until they suddenly explode, causing you to harm people and call it “in the name of God.” Or you could develop religious psychosis and claim that God told you to kill or hurt a person.
True morality comes from within, from reason and empathy and not from fear, reward, or religious authority.
292
Repost from زوربای صورتی🎀
شب همگی بخیر. اگر دیگه بین ما نیستید، شب شما هم بخیر. جاتون خالیه. نیستید ببینید اسم تمام هواپیماها و پدافندهای ارتش آمریکا رو حفظ شدیم. مردم آمریکا هنوز نفهمیدن ولی ما همه فهمیدیم که ترامپ چطور با کلماتش همرو گیج میکنه و همه از مانوک شنیدیم که ترامپ ۳ تا تاس میندازه. جوری با ذوق و شوق اخبار رو دنبال میکنیم که انگار یادمون رفته هیچ خبری نمیتونه شمارو بهمون برگردونه. شما رفتید، ما موندیم و نظارهگر مرگ تدریجی یک رویا شدیم. دوستتون دارم. کاش بودید و به جای اینکه مخاطب شب بخیرهای من باشید پایینشون کامنت میدادید. کاش بودید و طبق عادتتون میرفتید طبیعتی چیزی آتیش روشن میکردید و غذا میخوردید. کاش بودید و تعطیلات به تعطیلات مثل همیشه صف میکشیدید برای شمال رفتن. کاش بودید و در مورد خشک شدن زایندهرود یا هوای کثیف تهران غر میزدید. کاش بودید و با دیدن گربهها و سگهای توی خیابون ذوق میکردید. کاش بودید، و به زندگی روزمرهی خودتون و تفریحات و ذوقهای لحظهای خودتون ادامه میدادید. کاش بودید، اما دیگه نیستید. دیگه نیستید و نمیبینید که چطور زندگی معنای خودش رو در این سرزمین از دست داده. نیستید ببینید این بیشمار درختها دیگه نه برگی دارن و نه اثری از سبزی، زرد و خشک و پوسیده، فقط سعی میکنن دوام بیارن تا قحطی تموم بشه، به امید اینکه روزی بتونن دوباره سبز بشن. به امید اینکه روزی دوباره بتونن توی همین خاک ریشه بدن. اگر این کویر بیپایان بود و ماهایی که موندیم دیگه رنگ سبزی رو ندیدیم، “به شکوفه ها به باران، برسان سلام ما را”. شبتون بخیر.
292
Repost from متناقضنما
فردا هجدهم بهمن است. یک ماه پیش از فردا، هزاران نفر، بی آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچوقت بازنگشتند.
292
من واقعا متوجه نمیشم،چه اتفاقی افتاده که همه یدفعه اوکی شدن با اینکه عادی سازی کنن و از خودشون عکس و فیلم بذارن یا درمورد “دراما” های مسخرشون و چرت و پرتشون که سگ محل نمیده تو سوشال مدیا پست کنن؟
292
میاد روزی که سیمرغ ایران بالاشو کرده باز که دیگه مردممون نشن قتل عام
میشکنه طلسم نسل ما، پیشمون خالیه جای همهشون، جزو خوبای تاریخن همه رفتهها
رو تخت بیمارستان میزنن تیر خلاص. حیلهگرا سیب طلا نشون میدن زیر عبا
رگ آدم و حوا رو میزنن با تیغ حلال؛ هفتاد و دو ملتو کشتن، کجایید سینهزنا؟
لای داد مردم گم میشه آژیر گشت، ماموراتون پاره میشن زیر ماشین خشم. ایندفعه گلستان نشد آتیش رشت، ولی ضحاک، فریدون بالاخره پامیشه تش
سر میکشه به فلک آتیش کینهی آدما. مسجداتون میسوزن مثل سینهی مادرا
طعم خون جوونا رو میچشه جانماز، ستون دینو میشکنه خیزش کافرا
با لباس عزا مادر میرقصید کنار مزار، هر کی بیشتر بکشه میگیره کلاش طلا
قهرمان اونیه که پشت درو خالی نکرد، وقتی کوبیده میشد چماق سپاه به درا
پر جنازه و جسده زیر شهر، از دختر نوزاد تا پیرمرد. پسر میشه بیپدر، پدر میشه بیپسر
لباسامون سیاهتر از نیمهشب، کلهی جنین میجوشه تو دیگ مرگ
عین مجاهدین دشمن ایرانیایین، میرین عراقیا رو واسه کی میارین؟
رقص جیرهخور و ساز بیخیالی، ایران داره میمیره.تنفس مصنوعی میدن با گاز شیمیایی
سقوط! با همیم از شمال تا جنوب، بالاخره فرو میرید تو خون، رسیده کاردا به استخون
شما میرید و ما میمونیم! شیر و خورشید دوباره میکنه طلوع
از دود تفنگاشون مهه شهر، توی جوب خون شناوره کش سر
کی گفته مشکل ما معیشتیه؟ آبدانان دونههای برنج از آسمون میباریدن مثل برف
گوشت ملت نذریه روی شعلهی اجاق، تو تاریخ ایران پشیزه دورهی شما
تیرو میزدن تو گلو موقع شعار، تولدتون دلیل توبهی خداس
حیف خاک ایران، آخوند میره ته لجن. بعد سقوط، زندگی میچسبه مثل کرهعسل
قسمت قشنگ قصهی انقلاب اینه، شما میمونید ولی پیچید به بازی سگ اسد
جون ملت مفته مثل پول تو جیبا، زنکشی میکنن برسن به موی حوریا
حرف دل همهمون بود خون رو دیوار، آسمون شهرو روشن میکرد نور گوشیا
گربه رو با تیر نزدن بدون منظور، اسلامو چپوندن به ما به زور سرکوب
خون با هیچی پاک نمیشه! حتی سپاه کل شهرو بشوره هر روز
وطن، زخمامون مشترکه، درد همهس. نشونمون روی سر نظامه، حبسه نفس
آبی میشه رو نقشه دوباره رنگ ارس، ما نه آنیم که زبونی کشیم از چرخ فلک
“مامان من میرم.مامان من میرم اما همیشه با توام؛پروانهی بنفشی دیدی منم،ابرهایی در آسمان دیدی منم
گلی که بر سر راهت افتاد منم!”
-جاویدنام علی نوری
292
میاد روزی که سیمرغ ایران بالاشو کرده باز که دیگه مردممون نشن قتل عام
میشکنه طلسم نسل ما، پیشمون خالیه جای همهشون، جزو خوبای تاریخن همه رفتهها
رو تخت بیمارستان میزنن تیر خلاص. حیلهگرا سیب طلا نشون میدن زیر عبا
رگ آدم و حوا رو میزنن با تیغ حلال؛ هفتاد و دو ملتو کشتن، کجایید سینهزنا؟
لای داد مردم گم میشه آژیر گشت، ماموراتون پاره میشن زیر ماشین خشم. ایندفعه گلستان نشد آتیش رشت، ولی ضحاک، فریدون بالاخره پامیشه تش
سر میکشه به فلک آتیش کینهی آدما. مسجداتون میسوزن مثل سینهی مادرا
طعم خون جوونا رو میچشه جانماز، ستون دینو میشکنه خیزش کافرا
با لباس عزا مادر میرقصید کنار مزار، هر کی بیشتر بکشه میگیره کلاش طلا
قهرمان اونیه که پشت درو خالی نکرد، وقتی کوبیده میشد چماق سپاه به درا
پر جنازه و جسده زیر شهر، از دختر نوزاد تا پیرمرد. پسر میشه بیپدر، پدر میشه بیپسر
لباسامون سیاهتر از نیمهشب، کلهی جنین میجوشه تو دیگ مرگ
عین مجاهدین دشمن ایرانیایین، میرین عراقیا رو واسه کی میارین؟
رقص جیرهخور و ساز بیخیالی، ایران داره میمیره.تنفس مصنوعی میدن با گاز شیمیایی
سقوط! با همیم از شمال تا جنوب، بالاخره فرو میرید تو خون، رسیده کاردا به استخون
شما میرید و ما میمونیم! شیر و خورشید دوباره میکنه طلوع
از دود تفنگاشون مهه شهر، توی جوب خون شناوره کش سر
کی گفته مشکل ما معیشتیه؟ آبدانان دونههای برنج از آسمون میباریدن مثل برف
گوشت ملت نذریه روی شعلهی اجاق، تو تاریخ ایران پشیزه دورهی شما
تیرو میزدن تو گلو موقع شعار، تولدتون دلیل توبهی خداس
حیف خاک ایران، آخوند میره ته لجن. بعد سقوط، زندگی میچسبه مثل کرهعسل
قسمت قشنگ قصهی انقلاب اینه، شما میمونید ولی پیچید به بازی سگ اسد
جون ملت مفته مثل پول تو جیبا، زنکشی میکنن برسن به موی حوریا
حرف دل همهمون بود خون رو دیوار، آسمون شهرو روشن میکرد نور گوشیا
گربه رو با تیر نزدن بدون منظور، اسلامو چپوندن به ما به زور سرکوب
خون با هیچی پاک نمیشه! حتی سپاه کل شهرو بشوره هر روز
وطن، زخمامون مشترکه، درد همهس. نشونمون روی سر نظامه، حبسه نفس
آبی میشه رو نقشه دوباره رنگ ارس، ما نه آنیم که زبونی کشیم از چرخ فلک
“مامان من میرم.مامان من میرم اما همیشه با توام؛پروانهی بنفشی دیدی منم،ابرهایی در آسمان دیدی منم
گلی که بر سر راهت افتاد منم!”
-جاویدنام علی نوری
