237
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2030 days
Posts Archive
237
Repost from 𝐀𝐬𝐢𝐳𝐚
در میانِ انبوهی از خاطراتِ خاک گرفتۀ وجودم او را دیدم. به روشنایی مهتاب، به زیباییِ رنگ آبی. در آسمانِ مه گرفتۀ قلبم به نورانی ترین حالت خود میدرخشید. ماه آبیِ جنگل؛ در زیبایی و و وقار و کمال حرفی باقی نمیگذاشت. از احساسات سرشار و غنی از قوی بودن و سختی، آری او محضر زیبایی بود. منبعی که نشان میداد امید و آرزو هنوز پابرجاست. ذوقی درون آدمی هنوز جاریست. کودک درونم میتواند قهقه ای سر دهد و با ذوق باز هم به جایی خیره شود. ماهِ آبی برایم نماد قدرت درونم است. قدرتی که از روحم نشات میگیرد و شعله های استمرارش به دیواره های محدودیت زبانه میکشد.
این است قدرت عشق به خود! حسی که تا به حال ندیده ای و نشناخته ای. در جایی پیدایش نکردی و در خود یافتی! آدمیان میگویند توصیف چیزی که ندیده باشی دشوار است، اما تو گاه با وجود همین ندیدن ها توانستی! خودت را در دیگری پیدا کردی...!
237
The star fell in your eyes
And the glow of your eyes was such that their shine would not appear