en
Feedback
موماست

موماست

Open in Telegram

موهایی که تو ماستا می‌بینم رو این‌جا قراره بذارم. اگه مویی دیدید از این طریق بهم بگید: @erfanva یا از این طریق: http://t.me/HidenChat_Bot?start=50064632

Show more
133
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
مهاجرت به نوعی شبیه تجربه مرگه. یه مرگ تدریجی و فرسایشی. یه مرگ خود خواسته. انگار خودت خورد خورد قبرت رو می‌کنی، کفنت رو می‌پوشی، نردبون می‌ذاری، می‌ری پایین، دراز می‌کشی، قاشق قاشق خاک رو می‌ریزی رو خودت و سرفه‌کنان با هر چی که تو دنیای اطرافت داشتی و هر چیزی که حسی بهش داشتی خداحافظی می‌کنی. البته که مرگ و زندگی با هم عجینن. و اتفاقا خیلی هم خوبه. می‌دونی؟ درخت و چمن می‌شی. هر چقدر هم وسعت دنیات بزرگ‌تر باشه، باغ بعدت بزرگ‌تره. یه لحظه! اگه بارون نیومد بعدت چی؟ اگه کسی نبود به اون خاک آب بده چی؟ نه دیگه فهمیدن این چیزا که کار تو نیست. قبرت رو بکن.

"Without taking time to connect with your inner world you may continue to experience conflict around you." - I Ching

دانستن با فهمیدن تفاوت دارد.

شبه و تاریک. تنهایی، میز و مداد... نور گرم و زرده، مداد روی کاغذ کاهی حرکت می‌کنه و دوربین فقط دست‌ها رو نشون می‌ده.

در بسیاری مواقع ما به مفهوم‌ها نیاز داریم نه به موجودیت‌ها. فهم تفاوت این دوتا خیلی می‌تونه حالمون رو بهتر کنه و آزادمون کنه. یعنی چی؟ مثلاً ما به «غذا» نیاز داریم ولی به «لازانیا» نیاز نداریم. خب این که مشخصه. ولی تو روابط انسانی گاهی سخت می‌شه. مثلاً ما همیشه به دیگری نیاز داریم ولی به «علیرضا وهابی محمدنظری‌ها» نیاز نداریم. البته که این ایده‌آلشه و گاهی مواقع ممکنه دقیقاً به همون موجودیت به خصوص نیاز داشته باشیم. یا مثلاً ما، اکثرمون:)، به «کار» نیاز داریم، تا نمیریم، ولی لزوماً مجبور به کار کردن تو «کافه بازار» نیستیم. خلاصه اگه احساس گیر افتادن کردی، شاید بتونی به روش‌هایی مقدمات دکمه کردن رو برای خودت فراهم کنی. پ.ن.: تشابهات اسمی اتفاقی بوده و معنای خاصی ندارد.

از لذت‌های دنیا دیدن و یادآوری قدرت و ارزش آدم‌ها بهشونه. گاهی چیزهایی رو می‌تونیم از هر کسی به خودش نشون بدیم که اصلاً بهش آگاه نبوده.

photo content

شش هفت سال پیش دانشگاه تهران تقریباً همین بود. و امسال حتی فارغ‌التحصیل‌هاش رو هم راه نمی‌داد.🤲 خیلی جدی با دقت چک می‌کرد اگه زده بود فارغ‌التحصیلی راهت نمی‌داد.

اومدم سر کلاس یکی از دوست‌هام تو دانشگاه. رفتم از استاده اجازه بگیرم. پرسیدم: «من دانشجوی این کلاس نیستم. میشه بعنوان مهمان سر کلاستون بیام؟» خانمه گفت: "Of course! You don't even need to ask. That's what university is about. Open rooms for anyone that wants to learn!"

ادای زیباییست.

گویا شهریار مندنی‌پور در کتاب شرق بنفشه نوشته: «می‌روم زیر خاک که هزار سال دیگر برسم دست آدمی که بدون ترس بتواند بگوید دوستت دارم.»

اگر آزاد آزاد بودین تا یه سفر ترتیب بدین، کدوم مقصد رو انتخاب می‌کردین؟
Anonymous voting

یکی نوشته: «مهم نیست که قشنگ نیستی قشنگ اینه که مهم نیستی🫵» 😂😂😂

علی تو کانالش کلی عکسای خوب واسه پس‌زمینه می‌ذاره. همه هم از عکسای خودشن. بسیار زیباست.

Repost from N/a
photo content

یه مدتیه یه معیار دستم اومده که وقتی زیادی به گذشته یا آینده فکر می‌کنم معنیش اینه که چیزی در حال باب میلم نیست. و معمولاً هم بهش آگاه نیستم. وقتی کشفش می‌کنم دنیا ساده‌تر می‌‌شه.

اگه شما هم خواستین ببینین طرح‌هاتون روی ماگ چه شکلی می‌شه می‌تونید از mug3d.com استفاده کنید.

رندر روی ماگ سه بعدی

این طرح رو واسه ماگ‌های مسابقه ماز دانشکده زدم. خودم خیلی حال کردم باهاش. ماز یه بازی محیطی تو فضای دانشکده فنّی امیرآباده. ش
این طرح رو واسه ماگ‌های مسابقه ماز دانشکده زدم. خودم خیلی حال کردم باهاش. ماز یه بازی محیطی تو فضای دانشکده فنّی امیرآباده. شرکت‌کننده‌ها باید سعی کنن تو محیط پردیس بگردن و جواب معماها رو پیدا کنن تا بتونن به مراحل بعد برسن. بیش‌تر هدفش آشنایی ترمکیا با سوراخ‌سنبه‌های دانشکده ست.

«او که آخرین بار یک روز قبل از سقوط هواپیمای اوکراینی با همان هواپیما و خدمه به ایران آمده بود، چند سالی است که دیگر برنگشته است. رویاهای بزرگی دارد که شاید روزی آن‌ها را در خانه خودش عملی کند.» این بخش #نوشابه_زرد، سفرنامه کانادای منصور ضابطیان، تصویر عجیبی برام داشت. فکر کن فردای روز برگشتنت به خونه‌ت، دقیقاً همون هواپیما و خدمه‌ای که باهاش اومدی رو تو هوا بزنن و هیچ کسی هم زنده نمونه.