𝙼𝙰𝙽 𝚂𝙷𝙴𝚁𝙻𝙸♡🖋
Open in Telegram
و تو همانی که برایم همهای! برای مانیا دختری از جنس باران و خندههای بلند برای مانیا دختری زادهی قلم🖋♡ برای مانیا دختری با موهای خرمایی🌾
Show more189
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1030 days
Posts Archive
189
استعاره:
گاهی مجاز، براساس اصل شباهت شکل میگیرد و علاقه و پیوند بین معنای نهاده و نانهاده علاقهی مشابهت است، این نوع مجاز را استعاره میگویند.
استعاره، در لغت یعنی«عاریت و وام گرفتن» و در اصطلاح ادبی، کاربرد واژهای به جای واژهای دیگر به دلیل شباهت درویژگی یا صفتی مشترک است.
به عبارت دیگر اگر یکی از دو طرف تشبیه یعنی مشبه یا مشبهبه در بیت یا عبارتی بیاید، اما هدف از آوردن آن، طرف دیگر تشبیه باشد استعاره پدید آمده است.
در واقع استعاره نوعی تشبیه است که با حذف یکی از ارکان اصلی تشبیه پدید میآید و به طور کلی به دو صورت پدیدار میشود:
1-حذف تمامی ارکان تشبیه به جز مشبه به، در اصطلاح ادبی به این حالت استعاره، استعاره مصرحه یا استعاره نوع اول میگویند.
مثال: باز امشب ای ستاره تابان نیامدی /باز ای سپیده شب هجران، نیامدی.
اصل تشبیه: معشوق مانند ستاره تابان و سپیده شب هجران مایه امید و. دلگرمی است.
۲-حذف تمامی ارکان تشبیه به جز مشبه و وجه شبه (یکی از ویژگیهای مهم و بارز مشبه به)، در اصطلاح ادبی به این حالت استعاره مکنیه یا استعاره نوع دوم میگویند.
مثال: به صحرا شدم، عشق باریده بود.
اصل تشبیه: به صحرا رفتم، عشق همچون باران در حال باریدن بود.
نکته: تشخیص همان استعاره مکنیه است اما با یک تفاوت، مشبهبه محذوف آن همواره انسان است و در تمامی موارد یکی از ویژگیهای انسانی در کنار مشبه قرار میگیرد و باعث شخصیت بخشی به آن مشبه غیر انسان میشود.
مثال:
باغ سلام میکند، سرو قیام میکند/ سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد.
اصل تشبیهها:
باغ مانند انسان سلام میکند
سرو چون انسان قیام میکند
سبزه مثل انسان پیاده میرود
و غنچه به سان انسان سواره میرسد.
@mansherli♡
189
حرف بزنیم؟
تنهایی، یه وقتهایی قشنگه، یه وقتهایی میشه ازش لذت برد.
آدمها هرچقدر بد باشن ما گاهی بهشون نیاز پیدا میکنیم. به اینکه با یکی حرف بزنیم.
یه وقتهایی که هیشکی حواسش بهمون نیست، حتی خودمون اون حواسش بهمون باشه و هوامون و داشته باشه.
حس اینکه توی این دنیا یکی واقعا دوست داره و تورو میخواد خیلی قشنگه.
حس اینکه باهاش حرف میزنی و اون خوشحاله از بودنت اینجوری که دستش و بزنه زیر چونهاش و بهت زل بزنه و کیف کنه از بودنت.
اینجوری که با رفتارهاش حس مزاحم بودن بهت نده.
حس نکنی توی زندگیش اضافه یا مزاحمی.
اینکه حس کنی بزرگترین و ارزشمندترین دارایی اون آدمی خیلی باشکوهه.
به آدمهایی که دوستمون دارن حس مزاحم بودن ندیم.
هوای دل همو داشته باشین
روز خوش🍃
@mansherli♡
189
از تمام من
چشمی بردار
ببر
آنجا که جز ما حیاتی نباشد
آنجا که
زندگی بیهیچ قید و شرطی
جریان دارد
آنجا که زندگی برای طپش
قلبها را کنکاش میکند
و عاقبت به تو خواهید رسید
به جایی که از تو سرشار باشد
به آغوشت! ❤️🫂
@mansherli♡
189
امشب را با کلماتی به سر خواهم کرد
که تو را برایم زیبا بگویند
شاید جناس چهرهات برایم ناهمسان پیدا شود ولی ردیف زیبا بودنت را در هر خطوط تکرار خواهم کرد.
سجعِ لبهایت را شاعری بر روی شعری برگزید و مصرعهایش خندیدند.
استعارهی چشمانت را به گلی نرگس هدیه کردم و عاقبت شرمنده شد و گفت او چشم من است.
درنامهی آخر تشبیه تو کردم به ماه و تو را در مشت خود به قلبم سپردم.
سخنهای دیگران پر از طعنهها کنایه بود و خوشبختی چه بسا بالاتر که مفهوم و منظور و مضمون تمام آنها تو بودی.
مراعات کردم که گر نظیر تو دیدم چشمدل بندم و نبینم غیر تورا نه دیدم و نه شنیدم و دانستم تو مراعات نظیر تمامِ آدمیان بودی.
امشب|دوشنبه16دسامبر/برای مانیا.
189
«گیپور مشکی»
یاسی، پک عمیقی به سیگار لای انگشتهای سفید و کشیدهاش زد و بدون آنکه نگاهی به مرتضی بیاندازد کنار پنجره رفت و به گلدان حسنیوسف خیره شد.
برگهای خشک حسن یوسف بیحوصلگی و بیخیالی مرتضی را کنار گوش یاسی فریاد میکشیدند.
یاسی پوزخندی به گلدان حسنیوسف زد و خطاب به مرتضی گفت:«عرضه نگهداری از یه گلدونم نداری من که جای خود دارم ».
مرتضی که برعکس یاسی دوست نداشت نگاهش را جز یاسی جای دیگر حرام کند در حالیکه به او خیره شده بود گفت:«دلم خیلی برات تنگ شده»
یاسی که گویا یک آن به جنون رسیده باشد خندهی بلند و کشداری زد و گفت:«خودتم خوب میدونی که تو هیچ وقت دلت برا من تنگ نمیشه، این همه راه نیومدم برای شنیدن این چرت و پرتها »
مرتضی بدون آنکه به کنایههای یاسی واکنشی نشان دهد طوطیوار تکرار کرد:«ولی من دلم برات تنگ شده، دلم برا وقتهایی که داشتمت تنگ شده،نمیدونم چیشد که به اینجا رسیدیم ولی خوب میدونم دلم برات تنگ شده. دلم لک زده برای اون وقتهایی که میومدم خونه تو برام گیپور مشکی میپوشیدی، حق باتوعه من عرضهی نگهداری از گلدون و ندارم عرضهی نگهداری از توام نداشتم الان میخوام برات جبران کنم »
مرتضی به آرامی از روی صندلی چوبی ناهار خوری بلند شد و به سمت اتاق خواب قدم برداشت.
در اتاق خواب را به آرامی باز کرد و خودش را روی تختی پر از پارچههای گیپور مشکی که هر بار به نیت یاسی گرفته بود پرت کرد و زیر لب زمزمه کرد:«ولی من دلم برات تنگ شده، کاش برگردی خسته شدم از اینکه توی خیالم با تصویرت حرف زدم »
#مانیا
189
گاه ممکنه توی زندگی مبتلا به احساسی بشیم که نه نوشتن، نه گریه کردن و نه پیادهروی نمیتونه اون و از بین ببره.
اینجوری وقتها آدم باید بمیره.
آرزو میکنم هیچ وقت به چنین حسی مبتلا نشین:)
دلتنگی بدترین حسِ بدونِ دوای دنیاست.
@mansherli♡
