597
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1430 days
Posts Archive
597
تو آمدی
و بی آنکه بدانی ،
خدا با تو برای من یک بغل شعر نگفته فرستاد
حالا بنشین و تماشا کن
چگونه آیه آیه
کتاب رسالت تو را خواهم سرود.
پیامبرِ از همه جا بی خبرِ من!
تنها با تو
597
دوستت میدارم!
چونان بلوطی که زخم یادگارِ
عشقی برباد رفته را!
ستارهای که شب را
برای چشمک زدن!
و پرندهای اسیر
که پرندهی آزادی را!
تا رهایی به بار بنشیند،
آن سوی حیرانیِ میلههای قفس!
تنها با تو 💙
597
شازده کوچولو گفت:
به هر بهانه ای میخوام ببینمش دلم زود براش تنگ میشه...
روباه خندید و به آخرجاده نگاه کردو آروم گفت:عاشق شدی...
#آنتوان_دوسنت_اگزوپری
تنها با تو
597
«تمامِ سفرهای پختگی و بالغ شدن از یک جدا شدن شروع میشود ؛ جدا شدن از احساسِ امنیت ، جدا شدن از حسِ قدرت ، جدا شدن از یک وابستگی و جدا شدن از هر چیزی که فکر میکنیم بدون آن هیچ خواهیم شد..»
