597
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1430 days
Posts Archive
597
«از من پرسید روز را ترجیح میدم یا شب را
گفتم نمیدانم، اما بچه که بودم ،
حتی با اینکه از شب میترسیدم ،
بیشتر از روز دوستش داشتم
چون در روشنایی روز همه چیز زیادی واضح بود و زشتیِ مطلق و لاعلاج بعضی چیزها بیش از حد به چشم میآمد.»
@alone_a8
597
ببین هنوز دهان هزار خنده تویی
بخند ، آخر این داستان برنده تویی
به خود نگیر اگر شعر دلپسند نبود
مرا ببخش اگر مثنوی بلند نبود
نگیر خرده بر این بیتهای سر در گم
که بی تو شاعر خوبی نمیشوم خانم!
دوباره قلب من و وسعت غمی که نگو
من و خیال شما و جهنّمی که نگو
و داغ خاطرهها تا همیشه بر تن من
گناه با تو نبودن فقط به گردن من !
@alone_a8
597
«ما وطنی میخواستیم
که برایش بمیریم
اما وطنی نصیبمان شد
که با دست خودش ، جانمان را میگیرد..»
@alone_a8
597
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزلهایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمهی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد
#حامدعسکری
597
«مردهها بیشتر از زندهها گل دریافت میکنند ،
چون افسوس قویتر از قدرشناسی است..»
#آنه_فرانک
597
هوا
چنان سرد است
که سرما را حس نمیکنم
و زخم
چنان گرم
که درد را،
کنارت مینشینم
دستام را گرم میکنم
و خاکستر میریزم
بر زخمام...
#عمران_صلاحی
.
597
هرزگاهی هم باید
دورشوی از هیاهو دنیا
قید منطقت را بزنی
و تا سرحد مرگ دیوانگی کنی
گاهی تنها دیوانگی علاج کار است
#رامین_وهاب_راوی
