597
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1430 days
Posts Archive
597
کی از تو جان غمگینی شود شاد؟
کی آخر از فراموشی کنی یاد؟
نپندارم که هجرانت گذارد
که از وصل تو دلتنگی شود شاد
#عراقی
@alone_a8
597
«شاید از شدتِ جستجوست که چیزی نمییابی ،
آرام و رها باش ، آنچه برای توست.. تو را پیدا میکند..»
@alone_a8
597
میدانی، من مجبورم موفق شوم، وگرنه همه آن رنجهایی که تا به حال کشیدهام، فقط رنج بودهاند.
ویکتور فرانکل
@alone_a8
597
من بهتر از هر کسی میدانستم
چهره ای که آدمها انتخاب میکنند
تا از خودشان به دنیا ارائه کنند؛
با آنچه در اصل هستند بسیار فرق میکند.🖤
@alone_a8
597
من و تو به يكديگر محتاجيم...
ما علت و معلوليم
ما لازم و ملزوميم
تمامِ آدمهاى شهر را هم زير و رو كنى،
اول و آخرش
اسمت،
كنارِ اسمِ من معنا پيدا ميكند..!
@alone_a8
597
موبد: باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم!
زنِ آسیابان: پندنامه بفرست ای موبد ، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای.. ما مردمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم!
@alone_a8
597
مگر ديوانه خواهم شد
در اين سودا كه شب تا روز
سخن با ماہ می گويم،
پری در خواب می بينم
#حافظ
@alone_a8
597
مگر ديوانه خواهم شد
در اين سودا كه شب تا روز
سخن با ماہ می گويم،
پری در خواب می بينم
#حافظ
@alone_a8
597
همه چیزهای از دست رفته، یک روز برمیگردند...
اما درست وقتی که یاد میگیریم بدون آنها زندگی کنیم!
@alone_a8
597
لبخندش قلب شکسته ام را بند زد! دیگر هیچوقت دچار تاریکی نشدم. شمس درست میگفت ؛
نور از میان زخم هایمان وارد میشود...
@alone_a8
597
تا مدت ها بعد از رفتنش نیز،
به او وفادار مانده بودم.
عشقی که در سینه ام سبز شده بود عمیق تر از این بود که با رفتن او پژمرده و خشک شود.
آن عشق،
قسمتی از من بود.
به وجود من گره خورده بود.
نمیتوانستم از خودم بگریزم.
آن همه خاطره،
آن روز ها،
آن شب ها...
چگونه میرفتم؟
چگونه همه چیز را رها میکردم
و به سمت آینده ای قدم برمیداشتم
که قرار نبود در آن تنها باشم.
چگونه به قلب خود میفهماندم که
تمام آن دوستت دارم ها حرف بودند؟
چگونه باور میکردم که او دیگر نیست...
@alone_a8
