Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈
رویایِ کور
Closed channel
شاید دیدمت یک روز 🌙 پارت گذاری منظم هر روز به جزایام تعطیل♥️ ارتباط با ادمین @Romas2023
Show more999
Subscribers
No data24 hours
-217 days
-8530 days
No data
Post views
No data24 hours
No data48 hours
No data
Engagement rate
No data
Posts per day
Posts Archive
999
Repost from N/a
- میخوام استعفا بدم، کارمندات یه بند میگن دختره آویزون رئیسه تا مخشو بزنه!
- کدوما؟
- صادقی، دانا...همهشون
در اتاقو باز کرد و رو به بقیهی کارمندا گفت
- صادقی، دانا شما اخراجین!
درو رو هم کوبید و با یه حرکت تنمو کوبید به دیوار...
https://t.me/+KE_kec74GzxhYzRk
https://t.me/+KE_kec74GzxhYzRk
۱۴پاک
999
Repost from N/a
تو اصلا میدونی رابطه چیه ؟؟❌
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
عصبی غرید :_نه فقط تو میدونی چیه !
پوزخندی زدم:+پس با این حساب حتما عقیمی یا مردونگی نداری!
_دهنت و ببند یاس! تمومش کن!!!
+نمیخوام !چند ساله شوهرمی ولی بهم دست نمیزنی !منم ادمم قریضه دارم توام آدمی پس باید یه حسی داشته باشی دیگه ولی تو انگار از سنگی ببخشیدا ولی فقط میتونم بگم که تو عقیمی همین !
یهو به سمتم هجوم اورد و به گلوم چنگ زد و محکم منو به دیوار چسبوند کلافه و با خشم گفت_تو مگه از حس های مردونه من چی میدونی بچه !؟
به دستش چنگ زدم:+ چیه نکنه حس داری؟ اگه داری..پس ثابت کن !
یهو خودش و بهم چسبوند و با چیزی که حس کردم نفسم تو سینه حبس شد...از ته گلو غرید:- من اگه کاری نکردم و سه سال نگاهت کردم و نچشیدمت فقط به خاطر خودت بود ولی حالا که انقدر دلت میخواد ..باشه، هرچی تو بگی !🤫❌
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
به اجبار پدرش زن یه پسر به شدت مذهبی میشه اما به مرور زمان عاشقش میشه ..ولی پسره حتی نگاهشم نمیکنه ❌یاس فکر میکنه اون مرد دوستش نداره اما یه شب....🙈
۷صبح پاک
999
Repost from N/a
پلیسا...پلیسا اومدن فرار کنید...❌🙊
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
گیج و منگ از مصرف زیاد الکل داشتم حرف پسره رو تجزیه تحلیل میکردم که یهو انگار تازه مغزم لود شد.بدو بدو به طرف در دویدم و سعی بر فرار زودهنگام کردم اما نمیدونم چیشد که یهو دستم کشیده شد و نتونستم فرار کنم.
_ولم کنننن ولم کن کثافت میمون
_کجا خانم کوچولو...تا این وقت شب تو مجلس فسق و فساد بودی، از این به بعدش و هم بریم کلانتری.
زمان گذشت و به خودم اومدم که چادر پیچ رو صندلی منتظر سرگرد بودم.
_یاسمن...تو...تو اینجا چیکار میکنی؟!
سرمو بلند کردم و تازه فهمیدم این سرگردی که انقدر انتظارشو میکشیدم تا بیاد تکلیفمو مشخص کنه کیه!
سامیار مهرانفر همون خواستار سمج و خشنی که بار ها ازم خواستگاری کرده بود اما من به خاطر مذهبی بودنش اونو رد کردم.اصلأ کجای دنیا دیدید دختر قرتی و مهمونی باز با یه پسر مذهبی و فول غیرتی ازدواج کنه؟!
اما الان نه...الان نباید منو میدید اونم تو این وضعیت لعنتی که لباسهای ناجورم رو زیر چادر قایم کرده بودم.
اونم وقتی که تازگیا ذهنمو بیش از حد به خودش مشغول کرده بود.!!!
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
۲۴پاک
999
Repost from N/a
اسمش سامیارِ...
پلیس بی رحم و به شدت مذهبی که همه به وظیفه شناسی میشناسنش!
ولی تو یه ماموریت خیلی سری عاشق دختر مست و شیطونی میشه که اتفاقی میفته تو بغلش❌
دختره از ترس اینکه سامیار به خانوادش نگه تو پارتی بوده باهاش..مجبور میشه....🚷
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
مرد خیلی مذهبی بودم اما عاشق دختری شدم که نیمه برهنه تو پارتی گیرش انداختم ....
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
#اخطار_ورود_افراد_20_سال ❌
۱۹پاک
999
Repost from N/a
یاس دختری 15 ساله که مجبور میشه با پسری مذهبی و غیرتی ازدواج کنه ولی....🔥
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
- تو بیجا میکنی لباس تنگ میپوشی!
با سیلی ایی که توی صورتم میکوبه با فریاد هلش دادم:- چته هار شدی ! من از اولش بهت گفتم چطور دختری ام ! خودت اومدی جلو ...میخواستی باهام ازدواج نکنی ...
با چشم های به خون نشسته گلومو توی دستش گرفت و توی گوشم خفه غرید:
- کاری نکن زبونتو قیچی کنم تا دیگه واسه شوهرت بلبل زبونی نکنی!
و بی هوا هلم داد که پخش زمین شدم...
- آخ....کمرم!
با حس خیسی پاهام به خونی که از بین پام جاری میشد خیره شدم که سامیار بهت زده فریادی کشید و...
https://t.me/+yLGD4TGDU3UxMGU0
#عاشقانه_هیجانی💔
۱۴پاک
999
Repost from N/a
#شهربندگرگسیاه
#مافیایی #بزرگسال
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
-- برای چی اون بلا رو سر رابرت آوردی؟
#لبهایش را به روی هم فشرد و با #یکدندگی پاسخ داد:
-- برای اینکه به خودش #اجازه داده بود تا تو رو #لمس کنه.
-- تو دیوونهای! ما خیلی وقته که راهمون از هم جدا کردیم.
-- اما این اجازه رو بهت ندادم که کسی رو جایگزین من کنی.
- عوضی حرومزاده!
میان دستان بیرحم مرد جیغ کشید و او با همان #گودالهای سیاهش غرید:
-- تا وقتیکه #زندهای، برای منی.
با غضب پای کشیدهاش را بالا آورد و هدفش شد میان پاهای کوروش و داد مرد گنده را در آورد.
-- میکشمت!
و به سمت آریانا #حملهور شد که دختر بینوا از #ترس در اتاق تاریک و تنها، فریادی کشید و...
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
منو دزدید. به قلعهی سیاهش آورد و پیش همه اعلام کرد این دختر، برای منه؛ من، مافیای قدرتمند آمریکا... اما وقتی فهمید که من... کسی که به گروگانگیرش دل بسته بود و هرشب میون دستاش اسمش رو با لذت صدا میزد، توی قتل برادر خونیش دست داشتم و...
۷صبح پاک
999
Repost from N/a
کاپوی ترسناك نیویوک، دختر بزرگترین دشمنش رو به قلعهاش اورد و اونو معشوقهاش معرفی کرد تا راحتتر بتونه انتقام مرگ برادرش رو بگیره و ...🔥https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
۱شب پاک
999
Repost from N/a
آلفای خشن و بی اعصابمون. عاشق یه دختر سرکش و دردسرساز شده🥹🤤😍
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
دستمو روی گردنش فشردم و به دیوار کوبیدمش.
_تو خیلی گــ...ـه خوردی خواستی فرار کنی. اونم قعلهای که من پادشاهشم! دخترک احمق، داشتی خودتو به کشتن میدادی.
_نوح، ولم کن!! نمیتونی زوری منو اینجا نگه داری. نمیتونی وادارم کنی بهت خدمت کنم.
بزار برم.
دخترک خیره به چشمای ترسناک و بی روحش. و اون اخماش، گریهاش گرفت.
_توله سگ، اگه نجاتت نمیدادم. الان بابات جسدتو جلو سگاش انداخته بود.. بعد این همه مدت که قراره بشی ملکه قصرم، جایی نمیتونی بری.
_ نمیخوام! تو دوستم نداری. دیدم که اون دختره تورو بوسید.
با شنیدن این حرف دخترک دود از کلهاش بلند شد. پس دلیل فرار او ، دلیل این رفتارش این بود. دید که اون دختر چجوری با وقاحت اونو بوسیده بود.
صورت دخترک رو قاب گرفت و پر حرارت و نفسگیر بوسید.
_ولی بد تقاص کارشو داد. من دیوونهتم آریانا.چجوری بهت ثابت کنم؟ چجوری پا بندت کنم به خودم؟؟
با یک حرکت دخترک را روی دوشش انداخت و بی توجه به جیغ گوش خراشش، سمت تخت سلطنتیش رفت.
_آروم عزیزم. فکر کنم فقط یه بچه بتونه همه چیو عوض کنه... دیگه وقتشه بابا بشم.
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
20پاک
999
Repost from N/a
شهـ⛓ـربنـد گـ🐺ـرگـ سیـاه
من کوروشم...
یک #دورگهی ایرانی آمریکایی که از بچگی برای کشتن و دریدن آموزش دیده..🩸
اینبار #طعمهی من کسی نبود جز دختر بزرگترین مأمور #امنیتی...⛓
دختری که زیبایی اون اندام #بکرش منو از عهد چندسالهم غافل کرد و یه شب که مهمون #پنتهوسم بود، با یک بطری #شراب هردو همون رو به #تخت کشوندم...
وقتی که از لذت میون دستام تاب می خورد و بین #لبهای سرخش فاصله مینداخت و صدام میزد، منو بیشتر به سمت #کشفش میکشوند، اما...🚷
یه روز فهمیدم که اون، توی #قتل برادرم نقش داره و...🧨
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
https://t.me/+eWwQDT2Mh4E5MDg0
۱۴پاک
999
Repost from N/a
میترسیدم ازش ...
اره من تنها شیطانی بودم ، که یه فرشته تونسته بود اینجوری بترسونتش!
با قرار دادن انگشت های مردونش روی استخون ترقوم ، به خودم میلرزیم
نه ..
رابطه ی ما هیچ سر انجامی نداشت ..
خنجرم رو از پشت کمرم بیرون میکشم که ...
باز شدن ناگهانیه بالهاش زیر دستم و ...
دیدنش تو اون حالت با بالا تنه ای عریان و .. چشم های جذاب که انگار خوب میدونست دارم چیکار میکنم ...
اما هنوز هم پر از عطش خواستن بود ،
خنجر میون دست هام شل میشه اما ...
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
۷صبح پاک
999
Repost from N/a
دستش بند گلوم شد و محکم به زمین گلی فشارم داد !
میون اون حجم از وحشت به سختی و لب زدم
-اگه بکشیم ..میاد سراغ تک تکتون!
با اون چشم های سرخ رنگ شیطانیش خیره نگاهم میکنه و هین بیرون کشیدن خنجر معروفش از پشت کمرش ..پر تمسخر میخنده ..
-خوب منم همین رو میخوام ! که اون ربات بیاد سراغم ..برای گرفتن انتقام خون عشق مسخرشو منم بعدش ...
چنگم رو با بد بختی و زجر رو صورتش میکشم
-نمیزارم کاری باهاش بکنی !
با فوتی که به خنجرش میکنه ..خنجر کم کم شعله ور میشه و ...
-تو اول ببین خودت میتونی زنده و سالم از زیر دستم در بری ، بعد اولتیماتوم بده !
چشم هام پر اشک بسته میشن و اینجا همون پایان راه بود !
اما ...
برای اون شیطان چون من همین الانش هم یه
https://t.me/+D_Oy90s0qZRkMjVk
https://t.me/+D_Oy90s0qZRkMjVk
عاشق کسی شدم که کمی دیر فهمیدم هیچ قلبی تو سینش نمیتپه!
اون نصبت به من بی رحم بود !
اون خواهر منو کشته بود و ...
خدا میدونست صبر من تا کمی دووم پیدا میکرد
۱۲شب پاک
999
Repost from N/a
بلاخره کار خودش و کرد...
لبام اسیر لب هاش شد
این پسر با کلمه ی ملایمت اصلاً آشنایی داشت؟!یا همه ی کاراهاش باید وحشیانه پیش میرفت؟!
اشک هام حتی صورت خودش رو هم خیس کرده بودن، اما ول کن نبود
دلم میخواست دست هام و بالا بیارم و گوشام و چشم هام رو بگیرم تا نبینم بعد از اون همه تعقیب و گریز چطوری بالاخره تو ماشین خودش خفتم کرده !
دست چپش که دور تنم پیچیده شده بودو دست راستش پشت گردنم رو میفشرد، فرصت هر تقلایی رو ازم میگرفت
نمیدونم چه اتفاقی افتاد
چجوری،چیشد...ولی یهو بلندم کرد و رو پاش نشوندم!شبیه عروسک..کاملاً شبیه عروسکی که بازیچه ی دستش شده!تمام سلول های تنم میخواست عقب برم اما منی که حتی توان تکون خوردنم نداشتمو فرمونی که از پشت کیپ با بدنم بود و این یعنی نهایت بدبختی
دستش کیلپس و از سرم باز کرد و موهام اطرافم پخش شد، سر انگشت هاش خشونت وار فرو رفت تو موهام و حریص تر به کارش ادامه داد، حداقل جای شکرش باقی بود که شیشه ها دودی بودن !تو همین هین بازهم صدای زنگ گوشیش بلند شد و مسیحایی که انگار کر شده بود و حتی چشم هایش رو باز نکرد ، بی خبر از اینکه ...
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
۱۹پاک
999
Repost from N/a
وسایلمو جمع کردم و میخواستم از کلاس بزنم بیرون که با صدای استاد ایستادم
- بودی حالا..
برگشتم چیزی بگم که نزدیکم شد، جوری که صورتش تو چند میلی متریه صورتم قرار گرفت وانگشتشو نوازش وار رو صورتم کشید،از کارش تعجب کردم و دستشو پس زدم
- چیکار میکنید استاد؟ لطفا بس کنید...
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
بی هوا دستشو بلند گلوم کرد و بی توجه به چشمای از حدقه بیرون زدم جوری هُلم داد که کمرم به میز چسبید و همزمان مقنعم رو بیرون کشید ،با وحشت نگاهش میکردم کهنفس داغشو رو صورتم خالی کرد و در کمال تعجب خم شد و لب هام رو بوسید ،
- دوس داری یاسمین؟
حرف که از دهنش بیرون اومد تازه شرایت رو درک کردم و با کنار زدنش تفی تو صورتش انداختم که بلافاصله سیلی محکمی به صورتم زد
خواستم پسش بزنم اما با یکی از دستاش دستامو محکم گرفت و بالای سرم قفل کرد و با اون یکی دستش یقه ی مانتوم رو جر داد
- وقتی اینجوری مقاومت میکنی حریص تر میشم برا داشتنت پ...
اما حرفش از صدای باز شدن با شتاب در و داخل شدن مرت عصبانی به کلاس خفه شد....
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
بیا بخون ببین عشقِ دختره چه بلایی سره استاده هَولش میاره..
۷صبخ پاک
999
Repost from N/a
-اون چهار تا تیکه پارچه رو ریختی وسطه حیاط که چی؟!
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
با لوندی به سمتش قدم برداشتم و روی پاش نشستم که با خشم توی گوشم غرید:
- توله سگ میای دلبری کنی که کارات از یادم بره؟
خنده ی آروم کردم و یقه ی پیرهنشو توی دستم گرفتم و با ناز گفتم:
- آرتین خان قربونت بشم من، بخدا باد زده!
- کم زبون بریز وروجک
گردنمو کج کردم و بوسه ایی روی گونش کاشتم که از زیر زانوهام گرفت:
- نه انگار تو دلت از اون کمر دردا میخواد!
جیغی از خوشحالی کشیدم که به سمته اتاق رفت.....
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
۷صبح پاک
999
Repost from N/a
نیلین دختری که بخاطر رسم قدیم مجبور میشه با پسر رفیق باباش ازدواج کنه و اینا اتفاقی هم دانشگاهی هم هستن. بعد از عروسی نیلین متوجه میشه که ارتین مافیای هس که همه دنبالش و برا همین فرار و بر قرار ترجیح داد و خواست خونه رو ترک کنه اما.....
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
نمیدونید ارتین چیکار کرد.که نیلین دیگه از خونه بیرون نمیره😱😢
#مافیای_عاشقانه_دانشجویی
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
۱شب پاک
999
Repost from N/a
بغلم کرد نگرانی تو چشمشو میدیم بلندم کرد رو دستاش
و زد بیرون سمت ماشین حرکت کرد که گفتم
_ارتین .... اگه ....من ...مردم ... اینو بدون که خیلی دوس...ت داش....م و دوست ... خواهم ...داشت
ارتین با این حرفم شکه شدولی سریع به خودش اومد و گفت
_نمیخواستم تا از حست مطمعن نشدم چیزی بگم ولی اون روز اول جوری دلمو بردی که نگو و نمیتونستم به کسی نگاه کنم من عاشقت شدم نیلین
و منم تو شک رفتم که سوار ماشین شدیم که چشمام سیاهی
میرفت که ارتین گفت نخواب نخواب اصلا نباید بخوابی
رسیدیم بیمارستان که خیلی خون از دست داد بودم جوری
که لباس ارتین پر خون بود که وقتی وارد اتاق عمل کردنم
چشمام سیاهی رفت و غرق شدم تو سیاهی
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
دختر موقعی که تیر خورده به پسره اعتراف میکنه که عاشقشه اما دختره😱😱
#مافیای _عاشقانه_هیجانی
۲۱پاک
999
Repost from N/a
با بغض و ناراحتی رو مبل نشسته بود.
درحالی که مرد بی معرفتش درست روبه رویش بر روی کاناپه نشسته و در حال بگو بخند با دختری که دختر همکار پدرش بود ، بود.حب و بغضی بزرگ در گلویش جا خوش کرده بود و از بین رفتنی هم نبود.
آن هم وقتی آرتین را با دختری غیر از خودش در حال خوش خوشان میدید!!.
دیگر آن فضای خفقان آور را نتوانست تاب آورد و به ضرب از جایش بلند شده و به طرف به اتاقش در طبقه بالا حرکت کرد.
حالش از آن رفتار سرد و آزار دهنده مرد به هم میخورد. متوجه شد که مرد نسبت به رفتنش هیچ واکنشی نشان نداده و به بگو بخندش ادامه داده است. و همین قلبش را بیشتر مچاله کرد. اینکه به اندازه دانه ارزنی برای مرد حائز اهمیت نبود.
گر گرفته بود ، از همین جهت با گشودن در تراس وارد آن شده و ایستاده شروع به کشیدن نفس های عمیق برای آرام کردن خود و دل داغ دیده اش کرد.
نشنید صدای گشوده شدن در اتاق و قدم های محکمی که در اتاقش به حرکت در آمده بودند.
در همین اثنا ناگاه با برخورد چیزی نرم و خیس بر روی شاهرگ گردنش یکه ای در جایش خورد و تا خواست خودش را دور کند ، ناگاه دستان مرد دور کمرش حلقه شده و چیزی را دمِ گوشش پچ زد.
و درست آنجا بود که قلبش را پروانه های رنگارنگ احاطه کردند.
انگار داستانش با ارتین تازه استارت خورده بود و چه ماجرا ها که در پیش نداشتند....!!
https://t.me/+qpPICpTg6OkzOTQ8
۱۴پاک
999
Repost from N/a
رازیل فرشته راز ها قانون شکنی بزرگی انجام داده وباعث شده از دنیای فرسته ها تبعید بشه ولی بزرگترین اشتباهشون فرستادن اون به دنیای انسان ها بود
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
*می دونی اگه شیطان ها بفهمن من با یه ساحره وارد رابطه شدم وبدتر اینکه اولینم بهش دادم چقدر اذیتم میکنن
به صورت رنگ پریدش نگاه کردم ودستی روی گونش کشیدم
^قرار نیست کسی از این موضوع خبر دار بشه این فقط یه هم خوابی
پوزخند تلخی زد وگفت درسته برای تو فقط یه همخوابیه
من:نغمه. فراموش نکن نباید احساسی در میون باشه ما فقط نیاز همو بر طرف میکنیم تو دوست نداری شیطان ها بهت دست بزنن وبدن منم بهت جذب میشه احساسی در کار نیست
با انگشت خط های فرزی روی سینم کشید وگفت بعضی وقت ها فکر میکنم تو هم یه شیطانی
نیشخندی توی دلم زدم
من:نیستم نگران نباش
*اگه می بودی می تونستم راحت احساسم بهت اعتراف کنم
پوفی کشیدم امشب می خواد بره روی اعصابم ،از روی تخت بلند شدم که بازوم گرفت
*ببخشید دیگه چیزی نمیگم
من:باید برم نغمه کار دارم توهم برگرد سرزمینت
بازوم از حسار دستش ازاد کردم ،می دونم دارم دلش میشکنم ولی بهتره به من دل نبنده وگرنه جونش از دست میده ، چند دقیقه بعد که خبری ازش نبود ،خسته بالهام ظاهر کردم اینهمه مخفی کردنشون باعث دردم شده جلوی اینه ایستادم با برخورد چیز محکمی به زمین سریع برگشتم
*تو چی هستی
لعنت به این شانس
من:نغمه
*تو توی لعنتی فرشته ای چطور تونستی ؟؟؟
اشکاش روی صورتش ریخت به سمتش رفتم با ارومش کنم ولی
*بهم نزدیک نشو دیگه نمی خوام ببینمت
جلوی چشمای متعجبم ناپدید شد
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
۷صبح پاک
999
Repost from N/a
من بی خبر از قانون مهم جهان ها با یه شیطان هم خواب شدم وباعث شدم عاشقم بشه ولی فکرشم نمیکردم که اینکارم باعث بشه خیلی از راز هایی که چندین ساله مخفی شدن بر ملا بشن
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
1شب پاک
999
Repost from N/a
هعی نغمه چرا انقدر خوشگل کردی بلا
لب گزیدم : _خوب شدم
سوتی زد وگفت عالی می خوای دل کی رو ببری شیطون
نیشخندی زدم که چشماش ناباور شد وگفت نگو می خوای بری پیش اون سری به تایید تکون دادم ودستی به لباس نسبتا لختم کشیدم
امشب میخوام دل بزرگترین شیطان زمین ببریم
*خودت می دونی داری میری تو دل خطر نه
_خطری نداره
*نغمه اون یه دختر باز حوص بازه یادت رفته چندبار دلت شکست اون یه عوضی
می دونستم رازیل هیچ وقت عشقم ندید ولی من می خوام عاشقش کنم
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
من:مهم نیست من پاگیرش میکنم
-بهتره امشب نری
متعجب بهش نگاه کردم _:چرا
دستی به موهاش گشید وگفت فقط نرو
من:-چیشده یا بگو یا میرم
*خب از اوسمان شنیدم دوتا از دخترای اونا قراره امشب برین پیشش
ناباور روی زمین اوار شدم اشکام چشمام تار کرد
هق هقم توی اتاق پیچید
_اینجا چه خبره
با شک سرم بلند کردم اینجا چیکار میکرد
جلوم زانو زد ودستش روی گونم گذاشت
_چرا این تیله های قرمز دوباره خیسن؟
https://t.me/+xx0YTRMjtt5hZThk
۱۸پاک
Content available for users 18+
By signing in to the service, you confirm that you are 18 years of age or older.
