نشریهٔ بارقه
Open in Telegram
💠 نشریهی انجمن علمی-فرهنگی دانشکدهی مهندسی برق دانشگاه شریف سردبیر: علی سلطانی @Ali_Soltani_26 مسئول الکست: زهرا آقاییپور @Aghaeipour_213_19
Show moreIran251 513The category is not specified
788
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
788
وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست
بگردم ار به سرم همچنان بگردانی
#سعدی
✒️ روز قلم بر همه دست بر قلممان و دوستانی که در کنار پرسهزدن در دنیای اعداد دستی نیز در دنیای کلمات دارند مبارک
788
امسال را شاید عجیبترین و با کمی ارفاق سختترین سال دانشجویی همه ما میتوان نوشت😞.
سالی که با حوادث گوناگون شروع شد و ادامه یافت. زندگی روی سخت خود را به همه نشان دادهبود اما جملات کلیشهای که پناهگاه و عذر همیشگی ما هستند میفرماید: نور از زخمها وارد میشود🌈. در کنار همه اتفاقات نیز دانشکده معظم برق به رسالت نام خود نیز همه ما را نورانی کرده و میکند.
غرض از پرحرفی و مزاحمت این بود که با همه خستگیها و آشفتگیهای امسال، قصد داریم «هرچه دل تنگت میخواهد برایمان بنویسی😄». خاطره، کنایه، طنازی، انتقاد از طرف شما موردقبول است و هرچه دورتر از کلیشه باشد قدمتان روی چشمتر و بدون درج نام به عنوان بخشی از نشریه به چاپ میرسد.
اینگونه هم حرفمان به گوش بقیه میرسد و هم از خاطرات یکدیگر لذت میبریم.
تا یادمان نرفته بگوییم به خوشذوقان جایزه کوچکی اهدا خواهدشد😉.
بیا اینجا و خوشحالمون کن :)
@EEResana
788
عشق عادت به دوستداشتن و سخت دوستداشتن دیگری نیست پیوسته نو کردن خواستنیست که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
۱۶ خرداد
سالگرد درگذشت #نادر_ابراهیمی
788
Repost from انجمن علمی-فرهنگی رسانا
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را
با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختی شکوفهای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
می شست کاکلی به لب آب نقرهفام
آن بالهای نازک زیبای خسته را
خورشید خنده کرد وز امواج خندهاش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج به نرمی از او رمید
خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم !
خورشید تشنهکام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خیره در اندیشهای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود
#فروغ_فرخزاد
روز #دختر بر همه دختران سرزمین بهویژه دختران دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف مبارک
788
ای دل چو زمانه میکند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
۲۸ اردیبهشت
بزرگداشت #خیام_نیشابوری
788
📣 بیانیهٔ مشترک نشریات دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به عملکرد نیروهای حراست و وقایع اخیر
🔹 این روزها دیگر دانشگاه متعلق به دانشجو نیست، دانشجو هم دیگر حس تعلقی به دانشگاه ندارد. این روزها دانشگاه عرصهٔ جولان افرادی است که نام «حراست» را یدک میکشند، رفتارهایشان مطلقاً هیچ حدومرزی نمیشناسد و از هر شیوهای برای تعرض کلامی و ذهنی به دانشجویان بهره میبرند. سؤال ما هم در این میان این است که حراستی که کار هرروزهاش توهین به شأن دانشجوست، از چه چیزی حراست و پاسداری میکند؟ مجموعهٔ حراست که در ماههای گذشته به اقدامات بدیعی در جهت سرکوب دانشگاه متوسل شده بود، امروز مدیریت دانشگاه را به دست گرفته بهطوریکه ریاست و سایر ارکان قانونی دانشگاه دیگر همان اختیارات محدود گذشته را هم ندارند.
🔸 در این شرایط، نیروی حراست در حریم دانشگاه که متعلق به دانشجوست، به خود اجازه میدهد دانشجوی دختر را تعقیب کند و وارد سالن مطالعهٔ دختران شود، به خود اجازه میدهد به دانشجو توهین و او را تحقیر کند و به خود اجازه میدهد مدارک هویتی دانشجو را ضبط کند. نیروهای وابسته به این نهاد با پیراهن عثمان کردن کلمهٔ «قانون» در یک مورد خاص مربوط به پوشش افراد، از هیچ بیقانونیای برای تهدید و ارعاب دانشجویان دریغ نمیکنند. آنها حوالی دانشکدهها و محلهای اجتماعات دانشجویان در انتظار دانشجویانی که پوششی مطابق سلیقه و قواعد تحمیلی آنها ندارند پرسه میزنند، بدون اجازه از دانشجو و کارت دانشجوییاش عکس میگیرند و با احضار به حراست، به تهدید دانشجو میپردازند و تعهدنامهٔ تکثیرشدهٔ همیشگی را جلویش میگذارند تا آن را امضا کند. درحالیکه این فرایند در آییننامهٔ رفتاری حراست تعریف نشده و بهصورت آشکار نقض حقوق دانشجو و روندی غیرقانونی است.
🔹 کارمندان مافوق هم در دفتر حراست هر که را بخواهند ممنوعالورود میکنند، برای هر که اراده کنند پرونده تشکیل میدهند و در هر بخشی از زندگی شخصی دانشجو -مانند صفحات مجازی و حساب توییتری- که بخواهند، سرک میکشند؛ چراکه مطابق آییننامۀ انضباطی جدید، دیگر حریم شخصی معنایی ندارد. برخلاف همین آییننامههای موجود، آن شخص نامآشنای حراست در دفتر خود از پوشش هر دانشجوی دختری که بخواهد ایراد میگیرد و با اشاره به بدن دانشجویان درمورد پوشش آنها نظر میدهد.
🔸 حراست این روزها از چه چیزی پاسداری میکند؟ اگر حراست از شأن دانشگاه و دانشجو پاسداری میکند، باید بگوییم حریم دانشگاه و حقوق دانشجو هیچگاه تا این اندازه مورد بیاحترامیِ هرروزه قرار نگرفته است؛ گویی دانشگاه دیگر حریمی ندارد، چه رسد به آنکه این حریم بخواهد مقدس باشد. اگر حراست از دین پاسداری میکند، باید بگوییم که نیروهایتان هر روز در دربهای دانشگاه، در صحن دانشگاه و در اتاقهای ادارهٔ حراست، با نگاههای آزاردهنده و با اشاره به لباس و بدن دانشجویان دختر، از هیچ تعرض کلامی و روحی و از هیچ بیاحترامیای برای پاسداری از دینشان دریغ نمیکنند. درنهایت اگر حراست از دستور نهادهای بالادستیاش پاسداری میکند، بهعنوان دانشجویان این دانشگاه به آن نهادها اطمینان میدهیم که حراست دانشگاه شریف در خوشرقصی برای نهادهای بالادستی گوی سبقت را از همه ربوده و در مواردی اوامر را فراتر از انتظار به اجرا رسانده است.
🔹 رفتارهای غلطی که حراست مصرانه انجام میدهد تا کنون نتیجهای جز تفرقه و تنفّر نداشته و نخواهد داشت. این رفتارها و توصیفهای غلط حراست از آنچه در دانشگاه رخ میدهد، به سر دادن فریاد «وا اسلاما» از سویی و انزجار از دین در سویی دیگر و تشدید دوقطبی منجر خواهد شد. ریاست دانشگاه در آن زمان باید پاسخگو باشد که چرا اجازه داده است مجموعهٔ حراست و نهادهایی خارج از دانشگاه برای دانشگاه و دانشجو تصمیم بگیرند؟ ریاست حراست باید پاسخگو باشد که نیروهای تحت امرش به چه اجازهای در زیست روزمرهٔ دانشجو دخالت کرده و آرامش را در فضایی که متعلق به دانشجوست، از او سلب میکنند؟
🔸 امروز نه به امید تغییر، بلکه برای اتمام حجت میگوییم، افرادی که در ماههای گذشته از دوقطبیسازی در فضای دانشگاه میگفتند، از تضارب آرا میگفتند و دیگران را به گفتگو و آرامش دعوت میکردند، بدانند که تحلیلشان از سکوت فعلی دانشجویان غلط است و این سکوت به معنای سکون نیست و بدانند با این رفتارها مسئول پیشامدهای آینده آنها هستند و در صورت ادامهٔ این رویه، دانشجویان بهعنوان مهمترین عضو دانشگاه، راهی جز اتحاد و یکصدایی را در مقابل خود نخواهند دید و بیگمان با پاسخی درخور علیه رفتار آنان خواهند ایستاد و دانشگاه شأن ازدسترفتهاش را باز پس خواهد گرفت.
📎 اسامی ۱۸ نشریهٔ امضاکنندهٔ بیانیه:
آنتروپی
اکسیر
اوج
بارقه
ترنج
خبرنامه
دانشجو
دردانشکده
دکوپاژ
راوی
رایانش
شباهنگ
شریفالدوله
حرکت
فروغ
مجلهٔ صنایع
نابهجایی
همنورد
.
788
گاهی مواقع احساس میکنم در یک جنگل بزرگ هستم و نمیدانم به کجا میروم؛ ولی به طریقی به بالای تپهای میرسم و میتوانم همه چیز را واضحتر ببینم. آنچه آنگاه رخ میدهد، واقعاً هیجانانگیز است.
امروز زادروز کسی است که فرهنگ شریف و شریفی بودن هر دانشجوی این دانشگاه با ایشان گره خوردهاست.کسی که شاید افتخار همدانشگاهی بودن با او به همه سختیهای این دانشگاه غلبه میکند.کسی که بهجای صرف حل مسئله خوب فکرکردن را به انسانها یاد داد.کسی که به عقیده خیلیها ماندگارترین اثرش جوایز و یا کتابهایش نبودند بلکه الهامی بود که توانست به همنوعان خود بدهد با همه سختیها و تبعیضهایی که خود کم از آن را ندیده نبود.انسانی از جنس تمایز خلاقیت و تواضع.
۲۵ اردیبهشت
زادروز #مریم_میرزاخانی
روز جهانی زن در ریاضیات
788
به نام خداوند آیین مهر
به یزدان ماه و کیان و سپهر
به این گود و میدان که دارد نشان از علی
بگو از دل و جان علی یاعلی
به ورزش ز رسم کهن یادکن
ز مردی و مردانگی یادکن
تو راه فتوت بگیر از علی
تو دل شادکن پوریای ولی
به نام خدا ورزش آغاز کن
به سر پنجه مرشدت ناز کن
به میل و به کباده سنگ و شنو
به نرمش به چرخش نما شاد نو
در آخر دعاکن همه مسلمین
همه آنکه هستند یاور به دین
۱۸ اردیبهشت
روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانهای
788
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود
گل شکفته!خداحافظ اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز به یکدگــر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغلپیشه بهانهاش نشنیـدن بود
چه سرنوشـت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود
15 اردیبهشت
سالروز درگذشت #حسین_منزوی
788
من معلّم هستم
هر شب از آینهها میپرسم :
به کدامین شیوه،وسعت یاد خدا را بکشانم به کلاس؟
بچهها را ببرم تا لب دریاچهٔ عشق ؟
غرق دریای تفکر بکنم ؟
با تبسم یا اخم ؟
با یکی بود و نبود، زیر یک طاق کبود ؟
یا کلاغی که به خانه نرسید.
قصّه گویی بکنم ؟
تکبهتک یا با جمع ؟
بدوم یا آرام ؟
انجمن رسانا و نشریه بارقه روز معلم را به همه اساتید دانشگاه به ویژه اساتید عزیز دانشکده مهندسی برق تبریک میگوید و برای همه عزیزان آرزو بهروزی و کامروایی دارد.
@EEResana
@baraghe_ee
788
یوسف میگفت: برای پدران ما آسانتر بود و اگر ما نجنبیم برای پسران ما سختتر میشود. پدران ما با یک مدعی طرف بودند و متاسفانه در برابرش تسلیم شدند و حالا ما با دو مدعی طرف هستیم.فردا مدعی تازه نفس سوم هم از راه میرسد و پسفردا مدعیان دیگر…
همهشان به مهمانی بر سر این سفره…»
ملک رستم گفت: هیچ کاری هم که نتوانیم بکنیم به بچههایمان راه را نشان دادهایم.»
۸ اردیبهشت
زادروز بانو #سیمین_دانشور
788
زندگی نیست بهجز نمنم باران بهار
زندگی نیست بهجز دیدن یار
زندگی نیست بهجز عشق
بهجز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سهتا کوچه و پسکوچه
و اندازه یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم!؟
۱ اردیبهشت
سالروز درگذشت #سهراب_سپهری
788
زندگی نیست بهجز نمنم باران بهار
زندگی نیست بهجز دیدن یار
زندگی نیست بهجز عشق
بهجز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سهتا کوچه و پسکوچه
و اندازه یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد
در این فرصت کم!؟
۱ اردیبهشت
سالروز درگذشت #سهراب_سپهری
788
📚نسخه الکترونیکی شماره چهلم مجله بارقه
🌺 ویژه نامه بهار
در این شماره میخوانیم:
🌍 نوروز در بین اقوام
🔍 یادگیری عمیق
💌 سخن دوست خوش است
🔬 در زیر و بم دنیای کوانتومی
📖 در جستوجوی لانه شرف
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد...
@baraghe_ee
@EEResana
788
یکی را از ملوک عجم حکایتکنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کردهبود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هرکه فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
باری به مجلس او در کتاب شاهنامه همیخواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد گفت آنچنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گردآمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت گفت ای ملک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برایچه میکنی مگر سر پادشاهیکردن نداری
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
ملک گفت موجب گردآمدن سپاه و رعیت چه باشد گفت پادشه را کرم باید تا برو گردآیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار ملک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گردآمدند و تقویتکردند تا ملک از تصرف این بهدررفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوستدارش روز سختی دشمن زورآورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
گلستان
باب اول :در سیرت پادشاهان
788
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
1 اردیبهشت
روز بزرگداشت شیخ اجل #سعدی_شیرازی
788
نقل اسـت کـه؛ شبی، نماز میکرد. آوازی شنید کـه:«هان بولحسنو! خواهی کـه آنچه از تو میدانم، با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟»
شیخ گفت؛ «اي بار خدایا. خواهی کـه آنچه از رحمت تو میدانم و از کرم تو میبینم، با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجودت نکند؟»
۲۵ فروردین
بزرگداشت #عطار_نیشابوری
788
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
انجمن رسانا و نشریه بارقه سال جدید شمسی را به همه عزیزان تبریک گفته و برای یکایک شما دوستان سالی پر از عشق،دوستی و آرامش را آرزو میکند
انشالله در سال آینده بتوانیم موجبات شادی شما را بیشتر فراهم کنیم و درکنار هم از لحظات آن لذت ببریم
https://t.me/baraghe_ee
https://t.me/EEResana
788
بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما
به جو باز آمد آب رفته ماهی مرده بود اما
زمستان رفت ، برفش آب شد ، خورشید بازآمد
کبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما
بشوید خاک قاب پنجره باران پاییزی
به پشت شیشه در تنگی گلم پژمرده بود اما
هزاران نوشدارو می رسید از بهر سهرابم
به سهرابم هزاران ضرب چاقو خورده بود اما
خلاصه گشت ماه و مهر تا آن سال آخر شد
بهار آمد دوباره! باغ من افسرده بود اما...
#اخوان_ثالث
