I'm an astronaut
Open in Telegram
173
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
اون دوران یه دوستی داشتم که مجبورم میکرد باهاش اواز بخونم.
یه عالمه از حنجرم کار میکشید..
یادش بخیر.
حالا اینو واقعا اصلا خودم دوست ندارم. حالم خیلی بد بود و داشتم یه شعر رندوم انگلیسی میخوندم. و یهو تصمیم گرفتم اوازش کنم.
ولی وسطاش خیلی صدام از کوک خارج شد.
